رشته:كارشناسي حرفه ای مدیریت امور فرهنگی-ارزیابی فرهنگی
گرايش:ارزیابی فرهنگی
عنوان:
رابطه عدم توجه والدین با رشد شخصیتی دانش آموزان پیش دبستان و دبستان
بسم الله الرحمن الرحیم
حمد و سپاس بیکران خداوند سبحان را که توفیق انجام این پژوهش را به این بنده عطا فرمود و این مهم میسر نبود جز با راهنمایی استاد گرانقدر که در مراحل تدوین این تحقیق با نهایت بزرگواری و با نظرات ارزنده ایشان را در انجام مشاوره ای این پژوهش یاری نمودند که از ایشان تشکر و قدردانی می نمایم.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکیده 1
فصل اول: کلیات پژوهش
مقدمه
بيان مسأله
Bottom of Form
اهمیت و ضرورت تحقیق
اهداف تحقیق
فرضیه های تحقیق
تعاریف اصطلاحات
فصل دوم: ادبیات و پیشینه تحقیق
فصل سوم: روش تحقیق
روش تحقیق
جامعه اماری
روش نمونه گیری و حجم نمونه
فرایند جلسات آموزشی
طرح پژوهش
ابزار گرد آوری داده ها
روش تجزیه وتحلیل داده ها
فصل چهارم: تحلیل داده ها
شاخص های توصیفی
آزمون فرضیه
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
بحث و نتیجه گیری
محدوديت ها
پيشنهادات
منابع
فصل اول
کلیات تحقیق
1-1) مقدمه
عده اي از روانشناسان به نقش مادر و پدر در تربيت فرزندان تأکيد زياد دارند. فضاي رواني ميان کودک و فرزندان را ميتوان براساس چند ضابطه مورد بررسي قرار داد. مثلاً طرز توجه والدين به کودک ميتواند بي اعتنايي، سلطه، محافظت کنند، سرد، پرخاشگر، گرم، عناد آميز، طرد کننده و… باشد. برخي محققان مانند بالدوين(1980)، سیدنی( 2005) و بريس( 2007) عوامل مختلف را در فضاي رواني ميان والدين و کودک مشاهده کرده اند :
1- پذيرفتن و طرد کردن – اين بُعد به شدت گرمي و صميميتي که اولياء نسبت به کودک خود ابراز ميکنند مربوط ميشود، تحقيقات بين فرهنگي نشان ميدهد که در اين مورد تفاوتهاي چشمگير ميان ملتها و حتي گروههاي يک جامعه وجود دارد( منصور،1380).
2- توجه و بي توجهي – اين بعد به شدت محافظت، مراقبت و توجه اولياء نسبت به کودک مربوط ميشود، اين حالت ميتواند از مواظبت و مراقبت شديد اولياء از کودک در مورد روبرو شدن با مسايل زندگي تا بي اعتنايي، عدم مراقبت و عدم توجه افراطي ارائه يابد( دادستان، 1384). 3- ديکتاتوري و دموکراسي – مربوط به ميزان اشتراک کودک در فعاليتها و تصميمات خانواده است غير از اين موارد توجه يا عدم توجهها، به فرزندان نيز مهم است. هم چنان که توجه پدر به دختران و ميزان محبت با آنها، نوازش و در آغوش کشيدن آنها ميتواند در روحيه دختر و جلوگيري از انحراف او مؤثر باشد. انرژي خاص که در پدر به عنوان مرد وجود دارد. اگر به درستي به فرزند دختر يا به عکس منتقل شود. نياز عاطفي و حتي جسمي فرزندان را تأمين کرده و از انحراف آنان در سن بلوغ و نوجواني جلوگيري ميکند.
تحقيقات نشان ميدهد که بين عدم توجه والدین و رفتار ضد اجتماعي و ناسازگارانه کودک و اين نوع رفتار در بزرگسايي ارتباط و مداومت وجود دارد، همچنين کودکان ناسازگاري که درکودکي پرخاشگر و برونگرا هستند، زمينه بيشتري براي ابتلاء به بيماري اسکيزوفرنيا دارند تا کودکاني که خجول و گوشه گيرند.
2-1) بیان مسأله
خانواده را می توان به عنوان یک سیستم اجتماعی یا به عنوان بخشی از یک اجتماع بزرگتر در نظر گرفت , خانواده از یک سو با سازمان ها و موسسات اجتماعی مانند مدرسه , بازار و اجتماع ارتباط دارد و از سوی دیگر اعضای خانواده را در بر می گیرد, بنابر این اجتماع فرد و خانواده به صورت یک سیستم با هم در ارتباطند.
اگر خانواده به طور کامل وظایف اساسی خود را به انجام رساند , جامعه حیات خود را با استحکام بیشتری ادامه خواهد داد و سیستم خانوادگی فرد را برای وارد کردن به اجتماع و سیستم اجتماعی آماده می سازد.(حسینی راد، 1384).
اعضای خانواده سه نفر هستند ( پدر , مادر و یک فرزند ) در این جا سه نوع تعامل وجود دارد با اضافه شدن یک فرزند دیگر , شش تعامل خواهد آمد و اگر فرزند سومی به خانواده اضافه شود رقم تعامل به ده می رسد و با ورود هر فرزند جدید دیگر تعداد تعامل ها به همین نحو اضافه می شود . بنابر این خانواده یک نهاد انسانی رو به رشد است که حجم و پیچیدگی آن مرتب در حال دگرگونی است. و اعضای خانواده هم به عنوان فرد و هم به عنوان بخشی از واحد خانوادگی عمل می کنند.
براساس نتايجي پژوهش های گذشته ( سالبورن،2002، ربکا ایزابل، 2005، اندروز، 2008) می توان گفت كه چرا در يك خانواده، با سطح مشخص و موقعيت اجتماعي ـ اقتصادي رفتار همه بچهها يكسان نيست، وچرا در يك خانواده همين بچهها تفاوت رفتاري چشمگير دارند .بر اساس این پژوهش ها مهمترين آن عدم توجه كافي والدين به فرزندان است. ظاهراً مادر يا پدر نبايد تفاوتي ميان فرزندان خود بگذارند. اما واقعيت آن است كه چنين تفاوتي وجود دارد( حسینی ،1386).
والدين به دلايل فرهنگي و تربيتي به برخي از فرزندان خود توجه بيشتري دارند. اين توجه ميتواند هم از نظر دادن امكانات مادي صورت گيرد، هم به لحاظ كنترل و تأمين نيازهاي عاطفي و توجه و اظهار علاقه به آنان باشد، بچههاي ديگر كه از توجه مادي و معنوي و عاطفي كمتري برخوردارند. و به خوبي هم آن را درك ميكنند. اما قادر به بيان صريح اعتراض خود نميباشند. حتي گاه بيان آن را امري صحيح نميدانند، اما قادر به نشان ندادن اعتراض و واكنش خود به رفتار ناعادلانه والدين نميباشند. پس شيوههاي غيرمستقيم را براي اين كار انتخاب ميكنند( منصوری،1388).
شيوههاي غيرمستقيم بيشتر براي جلب توجه است. حداقل در مراحل اوليه چنين است. اما پس از مدتي كه به رفتارهاي فوق عادت ميكنند. حتي خود كودكان و جوانان فراموش ميكنند كه نياز اصلي آنان چه بوده است. پس دست به خشونت ميزنند. اين خشونت ريشه در سرخوردگيهاي عاطفي ناشی از عدم توجه دارد، سرخوردگي عاطفي آنان ريشه در بی توجهی والدين در توزيع امكانات ميان فرزندان دارد كه سبب بروز خشم در كودكان برخوردار از سهيمه كمتر است.
توجه کردن» به یک کودک باید نمایشی (با اعمال و رفتار و واضح باشد، کودک نسبت به اینکه والدینش به او توجه میکنند یا نه؟ بسیار حساس است. کودک والدین را به خاطر عدم توجه سرزنش میکند یا دست و لباس آنها را به منظور جلب توجه میگیرد. کودک هنگامی احساس مورد توجه واقع شدن میکند که با او «تماس چشمی» برقرار شود این موارد از جمله مولفه های تاثیر گذار در رشد شخصیتی کودک است ( صاحبی،1387). با توجه به مطالب ذکر شده محقق به دتبال پاسخ این پرسش اساسی است که عدم توجه والدین در بین کودکان پیش دبستان با کودکان دبستان تفاوت دارد؟
3-1) اهمیت پژوهش
خانواده اولین بذر تکوین رشد فردی و بنای شخصیت را در انسان فراهم می سازد کودک در خانواده زبان می آموزد , ارزش های اخلاقی را کسب می کند , روابط اجتماعی با دیگران را می آموزد و اصول و قواعد اخلاقی را یاد می گیرد. خانواده به عنوان فیلتری برای عقاید , ارزش ها و نگرش های مربوط به فرهنگ یک جامعه محسوب می شود و آنها را به یک شیوه بسیار اختصاصی و انتخابی به کودک ارائه می دهد بی تردید باید گفت که شخصیت , نگرش ها , طبقه اجتماعی , اقتصادی مذهب و خصوصیات , وابستگی های نسبی خانوادگی , تحصیل و جنس والدین خانواده بر نحوه ارائه ارزش ها و میزان های اخلاقی و رشد شخصیتی به فرزندان تاثیر خواهد گذاشت.
بیش از 80 % شخصیت کودکان و نوجوانان در متن خانواده , در کنار پدر و مادر شکل می گیرد و خانواده بعنوان اولین پایگاه تعلیم و تربیت و نخستین مدرسه کودکان می باشد و در مورد پیشرفت تحصیلی فرزندان و آینده سازان نقش اساسی را دارند از مهمترین عامل رشد شخصیتی کودکان میزان توجه یا عدم توجه والدین به کودکان می باشد.که اثبات این امر نیازمند تحقیقات و پزوهش هایی از این دست می باشد.
4-1) اهداف پژوهش
1- تعین رابطه عدم توجه والدین با رشد شخصیتی دانش آموزان پیش دبستان و دبستان
5-1) فرضیههای تحقیق
بین عدم توجه والدین با رشد شخصیتی دانش آموزان پیش دبستان و دبستان رابطه وجود دارد.
بین عدم توجه والدین به دانش آموزان پیش دبستان با دبستان تفاوت وجود دارد.
6-1) تعریف متغیرهای پژوهش
- تعریف نظری
توجه والدین:
می توان گفت توجه والدین بر سه قسم است اما باید در نظر داشت که خط فاصل بین این سه قسم را همیشه به وضوح و روشنی نمی توان رسم کرد. این سه قسم توجه غیر ارادی، توجه ارادی و توجه عادی است.
توجه غیر ارادی آنست که عامل شدید و موثری در محیط ما یا در خود ما بدون آنکه بخواهیم موضوع توجه و ادراک ما واقع شود از قبیل صدای بلند یا درخشش برق یا غرش آسمان و غیره همچنان ممکن است سوزشی که ناگهان در قسمتی از بدن حس کنیم توجه ما را بدان سوی بکشاند. توجه ارادی وقتی است که به خواست خود به چیزی توجه می کنیم مثل وقتی که در قفسه کتاب دنبال کتابهای خاصی در موضوع معینی می گردیم؛ بدیهیست هر کتابی از قبیل آنچه مورد علاقه ماست توجه ما را به خود معطوف خواهد ساخت. اما همه ما بنا بر عادت و به مقتضای نحوه زندگی خود معمولاً به عده ای از چیز ها توجه می کنیم چنانکه راننده اتومبیل معمولاً به چراغهای قرمز در چهار راهها توجه می کند. نحوه زندگی ما در این نوع توجه موثر است. اگر چند نفر با هم به گردش بروند هر کس ممکن است بنابر عادت و به مقتضای ذوق و حرفه خود به یک جنبه از آنچه همه می بینند توجه خاص کند مثلاً عالم طبیعی به انواع سنگ و درخت توجه کند و نقاش زیبائی منظره جلب توجهش را بکند و از این قبیل چنانکه گفته شد علت این نوع توجه ذوق و علاقه و شیوه تربیت و حرفه اشخاص است این نوع توجه را توجه عادی خوانند.( نایینی،1385).
تعریف عملیاتی:
منظور نمره ای است که ازمودنی از پرسشنامه محقق ساخته به دست می اورد.
فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه تحقیق
مبانی نظری:
الف:
اهمیت خانواده
خانواده اولین بذر تکوین رشد فردی و بنای شخصیت را در انسان فراهم می سازد کودک در خانواده زبان می آموزد , ارزش های اخلاقی را کسب می کند , روابط اجتماعی با دیگران را می آموزد و اصول و قواعد اخلاقی را یاد می گیرد.
خانواده به عنوان فیلتری برای عقاید , ارزش ها و نگرش های مربوط به فرهنگ یک جامعه محسوب می شود و آنها را به یک شیوه بسیار اختصاصی و انتخابی به کودک ارائه می دهد بی تردید باید گفت که شخصیت , نگرش ها , طبقه اجتماعی , اقتصادی مذهب و خصوصیات , وابستگی های نسبی خانوادگی , تحصیل و جنس والدین خانواده بر نحوه ارائه ارزش ها و میزان های اخلاقی به فرزندان تاثیر خواهد گذاشت (کرمی نوری و مرادی , 1382).
خانواده به عنوان سیستم
خانواده را می توان به عنوان یک سیستم اجتماعی یا به عنوان بخشی از یک اجتماع بزرگتر در نظر گرفت , خانواده از یک سو با سازمان ها و موسسات اجتماعی مانند مدرسه , بازار و اجتماع ارتباط دارد و از سوی دیگر اعضای خانواده را در بر می گیرد, بنابر این اجتماع فرد و خانواده به صورت یک سیستم با هم در ارتباطند. ( محمدی،1385).
اگر خانواده به طور کامل وظایف اساسی خود را به انجام رساند , جامعه حیات خود را با استحکام بیشتری ادامه خواهد داد و سیستم خانوادگی فرد را برای وارد کردن به اجتماع و سیستم اجتماعی آماده می سازد.
اعضای خانواده سه نفر هستند ( پدر , مادر و یک فرزند ) در این جا سه نوع تعامل وجود دارد با اضافه شدن یک فرزند دیگر , شش تعامل خواهد آمد و اگر فرزند سومی به خانواده اضافه شود رقم تعامل به ده می رسد و با ورود هر فرزند جدید دیگر تعداد تعامل ها به همین نحو اضافه می شود . بنابر این خانواده یک نهاد انسانی رو به رشد است که حجم و پیچیدگی آن مرتب در حال دگرگونی است. و اعضای خانواده هم به عنوان فرد و هم به عنوان بخشی از واحد خانوادگی عمل می کنند.
خانواده به عنوان معلم و الگو
بی تردید باید گفت که خانواده نقش ویژه ای در الگو شدن و آموزش دادن رفتارها و میزان های اخلاقی و اجتماعی دارا می باشد , هر گونه ارتباط و وابستگی والدین به فرزند و یا فرزند به والدین و یا والدین با یکدیگر به عنوان پایه ای برای ارتباط اجتماعی بعدی فرد می توانند مورد الگو و سرمشق قرار گیرند . کودک سخن گفتن , راه رفتن , آداب معاشرت , آداب غذا خوردن , طرز لباس پوشیدن , نحوه برخوردها , مسئولیت پذیری , مهر و صفا , پرخاشگری , رفتار کناره جویانه , محبت , شجاعت , عاطفه , تعاون , کمک به دیگران , ظلم و تجاوز و ... را از پدر و مادر خود فرا می گیرد. اصولاً در روان شناسی کودک , خصوصاً در سال های قبل از دبستان رفتار کودک به عنوان آینه ای از رفتار والدین به حساب می آید( محمدی،1385).
خانواده به عنوان کانون محبت و امنیت
محبت و امنیت یک از اساسی ترین ملزومات برای تربیت و رشد کودک می باشد. کودکی که خصوصاً در سال های اولیه زندگی از محبت خانوادگی و پدر و مادر محروم گردد ممکن است در آینده سازگاری شخصی و اجتماعی او با خطر جدی روبرو شود و از اعتماد به نفس کافی و یا برخوردهای اجتماعی متناسب بهره مند نگردد.
کودک نیاز به تامین امنیت را از رحم مادر آموخته است . او بعد از تولد همچنان می خواهد که در محیط امن و آرام باشد و اساسی ترین وظیفه خانواده خصوصاً در دوران قبل از دبستان بر آوردن همین نیاز کودک می باشد. خانواده حتی این نقش مهم را در دوره های دیگر زندگی همچنان حفظ می کند. دوستان , معلمان و همبازیهای کودک در طول زندگی ممکن است تغییر کنند ولی والدین , تماس نزدیک خود را با کودک در طول زندگی حفظ می کنند و نقش یک نهاد ثابت و پابرجا را برای کودک ایفا می کنند. ( کرمی نوری و مرادی , 1372 ) یکی از روان شناسان به نام هورنای که امنیت را شرط اساسی برای زندگی می داند معتقد است که والدین از طریق عدم ابراز محبت و دوستی نسبت به کودک , کتک زدن متناوب , از شیر گرفتن زودرس , تبعیض قائل شدن بین فرزندان , تنبیه بیجا , رفتار غیر معقول , استهزا کردن , تحقیر نمودن طرد کردن و ... می توانند امنیت کودک را خصوصاً در سال های قبل از دبستان به خطر بیاندازند , حتی محبت و ابراز دوستی مصنوعی نیز نمی تواند موجبات ایجاد امنیت را برای او فراهم آورد (کرمی نوری و مرادی , 1382 ).
مباني رشد طبيعي كودكان
الگوي طبيعي رشد كودكان و نوجوانان در مراحل سني مختلف از اصول و قوانين مشخصي پيروي مي كند. اين اصول، علي رغم تفاوت هايي كه افراد با هم دارند به طور مشترك در همه يافت مي شود، شناخت اين اصول براي مطالعة رشد و فهم الگوي طبيعي آن ضروري است. جريان مرحله اي و پيوستگي رشد يكي از اصولي است كه همة صاحبنظران رشد به آن توجه كرده اند. رشد فرد از تشكيل نطفه تا پايان عمر به مراحل معين و مشخصي تقسيم مي شود كه هر يك ويژگي ها و خصوصياتي دارند. مراحل رشد در جنبه هاي مختلف زندگي به صورت متوالي و پي در پي پديدار مي شود. چنانكه راه رفتن كودك از مراحل نشستن، خزيدن، چهاردست و پا رفتن، ايستادن و بالاخره را رفتن تشكيل مي شود. يا در مورد سخن گفتن (تكلم)نيز اين توالي و جريان مرحله اي ديده مي شود؛ بدين ترتيب كه كودك ابتدا الفاظ نامفهومي را بيان مي كند، بعد واژه ها را به طور ناقص ادا مي كند، سپس كلمه را به كار مي برد و آن گاه به جمله سازي مي پردازد (سيف و همكاران، 1383).
رشد آدمي را كنش متقابل دائمي بين توارث و محيط تعيين مي كند. بعضي از دانشمندان معتقدند كه غالب رفتارهاي انسان از طريق تركيب ژنتيكي، رسش فيزيولوژيكي و عملكرد عصبي او هدايت مي شود. براساس نظر آنان پديده هاي همگاني مربوط به رشد مثل راه رفتن، سخن گفتن و واكنش نشان دادن به ديگران را مي توان با عوامل بيولوژيكي ذاتي توجيه كرد. آنها معتقدند كه تفاوت هاي فردي تا حد زيادي ناشي از تفاوت هاي ژنتيكي است. محيط گرايان بر تأثير محيط فيزيكي و اجتماعي در الگوهاي رشد تأكيد مي كنند. آنها معتقدند كه كودكان به مردم و اشياء اطرافشان واكنش نشان مي دهند و تغييرات ناشي از رشد تا حد زيادي حاصل تجربه و محيط است
آمادگي هاي زيستي در بدو تولد با تجاربي كه در درون رشد كسب مي شود در هم مي آميزد و مسير رشد فردي را تعيين مي كنند. تجارب كودكان بستيگ دارد به فرهنگ خاص، گروه خاص، گروه اجتماعي و خانواده اي كه در آن بزرگ مي شوند. كودك در معرض شرايط بسيار گوناگوني قرار مي گيرد. برخي از اين شرايط براي همه كودكان يك فرهنگ يكسان است. بعضي ديگر ويژه گروه اجتماعي كودك است و برخي ديگر خاص خانواده كودك است (اتكينسون و همكاران / ترجمه براهني و همكاران، 1379)
غالب روان شناسان و جامعه شناسان متفق القولند كه اين دو تغيير محيطي و بيولوژيكي هر دو، در رشد نقش دارند. بسياري از دانشمندان مدعي هستند كه از هيچ طريق نمي توان متغيرهاي محيطي و بيولوژيكي را از هم جدا كرد يا يكي را بر ديگري ترجيح داد زيرا هر دو از لحظة تولد كودك در هم تأثير مي گذارند و حتي شايد قبل از تولد. غالب نظريه پردازاني كه تصور مي كنند كودكان منفعلند و بر تأثيرات محيطي تأكيد مي كنند، تغييرات ناشي از رشد را مداوم و تدريجي مي دانند. براساس ديدگاه ديگر، رشد به مراحل يا كنش هايي تقسيم مي شود و توانايي ها و رفتار كودك از لحاظ كيفي در هر مرحله متفاوت است (ياسايي، 1383. )
تفاوت هاي فردي در رشد بر اثر شرايط دروني و بيروني به وجود مي آيد. به عنوان مثال، رشد جسماني هم به خصوصيات بالقوة ارثي بستگي دارد و هم به عوامل محيطي مانند تغذيه، بهداشت، روشنايي آفتاب، هواي تازه، آب و هوا، هيجانات و فعاليت هاي بدني، رشد هوش نيز تحت تأثير توانايي هاي ارثي و وضعيت محيط است. اگرچه ميزان رشد در ميان كودكان تفاوت مي كند، ولي هر كودك از يك الگوي معين و ثابت در طول رشد خود برخوردار است كه اين الگوي مشخص براساس تركيب دو عامل وراثت و محيط براي هر فرد به وجود مي آيد. نكتة قابل ذكر اين است كه تفاوت هاي فردي در سال هاي اوليه كمتر قابل دقت و تشخيص است، ولي به مرور كه سن افزايش پيدا مي كند. اين تفاوت ها به تدريج آشكارتر مي شود (سيف و همكاران، 1386)
مراحل رشد
رشد فرد از تشكيل نطفه تا پايان عمر به مراحل معين و مشخصي تقسيم مي شود كه هر يك ويژگي ها و خصوصياتي دارند. مراحل رشد در جنبه هاي مختلف زندگي به صورت متوالي و پي در پي پديد مي شود. موضوع مراحل رشد در طول دو قرن اخير از نظر صاحبنظران روان شناسي رشد و تعليم و تربيت به صورت علمي تر و مشخص تري مورد بررسي و تحقيق قرار گرفته است. مفهوم مراحل رشد در روان شناسي جديد به گونه اي مشخص و به صورت جرياني از تغييرات و تحولات ناشي از ساخت نيروهاي دروني شكوفا شونده و متأثر از محيط و يادگيري تعبير مي شود. در اين صورت رشد، جرياني است كه به صورت مراحل پيوسته ظاهر مي شود. به نظر اريكسون، رشد جريان مداوم مرحله به مرحلة تحولات زيستي، رواني و اجتماعي است. انسان در اين ديدگاه، هرگز شخصيت كاملاً ثابت و بدون تغيير ندارد، بلكه هميشه در حال رشد است. هر چند كه اين رشد يك سلسله قوانين پايه اي دارد. نوزاد ويژگي هاي كلي و عمومي دارد كه به تدريج در جريان رشد مرحله به مرحله خود به صورت هاي خاص تحول مي يابد. او بايد در هر يك از اين مراحل با بحران هايي كه خاص هر مرحله است روبرو شود و در مسير اين رويارويي، شخصيت خاص مرحله اي خود را پيدا كند. به نظر اريكسون عواملي كه چگونگي رشد مرحله اي كودك را معين مي كند، عبارتند از:
1 قوانين ذاتي رشد كه از طبيعت كودك ناشي مي شود و بازگشت ناپذيرند.
2 تأثيرات فرهنگي كه بيشتر متناسب با ظرفيت هاي دروني رشد كودك در جريان تاريخ زندگي انسان پديد آمده اند.
3 خصوصيات ويژه هر كودك كه به اقتضاي وضعيت اجتماعي وي، موجب واكنش هاي معين او در برخورد با رويدادهاي زندگي مي شود(سیف،1386).
پياژه مراحل رشد را بيش از همه مورد تأكيد قرار داده است. بنا به اعتقاد او نظام تغيير و تحول در موجودات زنده و غير زنده از يك نظم معين برخوردار است. بنابراين تمام علوم نيز در يك ارتباط دروني با يكديگر هستند، يعني قوانين پايه اي هر علم با اصول و قوانين ساير علوم ارتباط دارد. پياژه جريان رشد آدمي را امري ذاتي، غيرقابل تغيير، تحول يابنده و تداومي مي داند. به نظر وي هر مرحله از رشد كودك ساختمان اساسي معيني دارد كه بر پاية مراحل قبلي و به صورت زمينه ساز مرحلة بعدي بنا مي شود. تمام شدن هر مرحله به معناي گذشتن از يك تعادل و آغاز ناموزونيهاي مرحلة جديد است. توالي مراحل رشد امري اجتناب ناپذيري است. مفهوم مراحل رشد از نظر پياژه را مي توان داراي خصوصيات زير دانست:
1 تمام جريان هاي رشد پيوستگي مطلق دارند.
2 رشد فرد از طريق جريان مداوم درونسازي و برون سازي حاصل مي شود.
3 تداوم رشد به صورت شكوفايي مداوم واقع مي شود، يعني هر سطح از رشد، ريشه در مرحله يا مراحل قبلي دارد و در مرحله بعد نيز اتفاق مي افتد.
4 هر مرحله به صورت طرح و سازمان متفاوتي از تكرار جريان هاي مرحلة قبل است. الگوهاي قبلي را مي توان مقدمه اي دانست كه به عنوان جزئي از سطح رشد بعدي در مي آيند.
5 تفاوت هاي موجود در الگوهاي سازمان يافتة رشد در هر فرد باعث ايجاد مراتبي از تجربه و عمل مي شود.
6 اين مراتب تجربه و عمل باعث مي شود كه افراد مختلف به سطوح متفاوتي از رشد برسند. هر چند در ظرفيت هاي مغزي افراد، امكان رسيدن به رشد متناسب با هر مرحله وجود دارد. اما تمام اين ظرفيت ها شكوفا نمي شوند (سيف ، 1386. )
عوامل مؤثر بر رشد
آن دسته از جامعه شناسان كه بر رشد مرحله اي تأكيد دارند، معتقدند كه اساساً تداوم رشد مرحله اي تحت تأثير عوامل همگاني زيستي و ژنتيكي صورت مي گيرد. گروه ديگري از روان شناسان كه تها به تداوم تدريجي رشد در تمام دوران زندگي فرد معتقدند، مي گويند كه اساساً عوامل اجتماعي و تجارب آدمي تعيين كنندة تغييرات رشد در اوست و رشد، منحصراً حاصل يادگيري هاي كودك است و اين يادگيري ها به صورت كاملاً تدريجي و مداوم حاصل مي شود و تفاوت كودكان سنين مختلف يا هم سن و سال با يكديگر بستگي به زمينه هاي متفاوت اقتصادي – اجتماعي و قومي و فرهنگي آنان دارد. همين گروه مي گويند كه حتي آن دسته از تغييرات ناگهاني هم كه در جريان رشد كودك مشاهده مي شود. اساساً به دليل همان يادگيري ها و تجارب محيطي كودك است، نه عوامل زيستي و دروني (شعاري نژاد،1382)
با تولد كودك، تأثير محيط بر رشد و با شدت فوق العاده اي افزايش مي يابد. در اين ميان، خانواده نقش بسيار مهمتري دارد. اين كه والدين چگونه افرادي هستند، تا چه اندازه سختگير يا مهربانند، هوش و استعدادهايشان چقدر است، چه تحصلاتي دارند، چه قدر وقت صرف فرزندان خود مي كنند، كارهاي روزمره شان در خصوص كودك چگونه است، عواطف خويش را نسبت به فرزند چگونه نشان مي دهند، در امور بهداشتي و نظافت و تغذيه كودك چقدر سخت گيري مي كنند، كودك چند برادر و خواهر دارد، و در چه سن و سالي هستند، وضعيت اجتماعي و اقتصادي خانواده چگونه است، استحكام انتقادي آنها تا چه پايه اي است و كدام ويژگي هاي فرهنگي را دارند و عواملي جز اينها، همه در چگونگي رشد كودك مؤثرند. از همة اينها گذشته، محيط شامل عوامل بسيار متنوع ديگري نيز مي شود كه شامل همسايگان و كودكستان و مدرسه و همسالان و معلمان كودك و ... هستند كه همه جزو عوامل مؤثر در رشد هستند.
توجه فراوان جامعه شناسان به تأثير محيط بر رشد، دلايل آشكاري دارد؛ از جمله اين كه شناخت عوامل محيطي از نظر تعليم و تربيت اهميت خاصي دارد. وقتي ما بدانيم يك عامل معين محيطي تأثيري مثبت يا منفي بر كودك دارد، طبيعي است كه اين دانش را در رشد مطلوب كودك به كار مي گيريم و اين گونه مي توانيم بر تأثير عامل مثبت بيفزاييم و اثر عامل منفي را كم كنيم. قبول اين واقعيت بدان معناست كه انسان در آغاز قابليت تغيير ندارد، بلكه برحسب چگونگي محيط زندگي خود توانايي تغيير را پيدا مي كند. اين قابليت تغيير، زمينه لازم براي بهبود رشد او فراهم مي كند. ضرورت بحث دربارة دو مبحث توارث و محيط و ارتباط آنها با يكديگر نيز به اين منظور صورت مي گيرد تا با توجه به ظرفيت هاي ژنتيك و سازماندهي صحيح محيط امكان رشد مطلوب را فراهم سازيم. عوامل اساسي محيطي را كه در رشد كودك مؤثرند مي توان به سه دسته به شرح زير تقسيم كرد:
1 تفاوت هاي فرهنگي
2 تفاوت هاي اقتصادي – اجتماعي
3 تفاوت هاي خانوادگي (ياسايي، 1382).
.عوامل مؤثر بر رشد اجتماعي
در دورة سوم كودكي از زمانيكه طفل وارد دبستان مي شود تا هنگاميكه به مرحله بلوغ مي رسد محيط اجتماعي او وسعت چشمگيري مي يابد. ضمناً به واسطه رشد توانايي هاي ذهني خود درگيري بيشتري با محيط پيدا نموده برخي از انگيزه هايش تقويت گرديده و بعضي ديگر اهميت خود را از دست مي دهند. همچنين معيارهاي جديدي براي خود قرار داده با مسائل و مشكلات تازه و پيچيده اي مواجه مي شود. اگر آمادگي مقابله و سرانجام چيرگي بر اين مشكلات را داشته باشد مفهوم فردي او روشنتر گرديده اعتماد به نفس او نيز تقويت مي شود. چنانچه تقاضاي محيط از او شديد و ناگهاني و نامفهوم باشد يا آن كه طفل از لحاظ رواني – جسماني – اجتماعي و عقلاني آمادگي كافي براي فشارهاي متعارفي محيط را نيز داشته باشد، تضادهاي فلج كننده اي در او به وجود مي آيند كه زمينه را براي ظهور عوارض رواني يا روان تني نامطبوع خواهند نمود. مسائلي كه كودك با آن مواجه مي شود و بر رشد اجتماعي او تأثير مي گذارد عبارتند از: رشد مهارت هاي مختلف ذهني و فرهنگي و كوشش براي چيره شدن بر آنها، يادگيري روش مقابله و داد و ستد اجتماعي با همسالان، ثابت شدن همانند سازي نقش جنسي، ازدياد خودمختاري و استقلال، رشد معيارهاي اخلاقي و وجدان و يادگيري مناسب براي درگيري با اضطراب و تضادها، كودك بايد اين مسائل را بياموزد تا بتواند با مشكلات دوران بزرگسالي مقابله نمايد (عظيمي، 1383 ).
تعريف كودك :
كودك يا صغير در اصطلاح حقوقي به كسي گفته مي شود كه از نظر سني به نمو جنسي و روحي لازم نرسيده باشد ( عبادي 1385) بر اساس تبصره 1 ماده 1210 قانون مدني ايران كودك به كسي اطلاق مي شود كه در مورد پسران به 15 سال قمري و دختران به 9 سال تمام قمري نرسيده باشد و به عبارت ديگر بالغ نشده است .در ماده 1 كنوانسيون حقوقي كودك آمده است:
(از نظر اين كنوانسيون منظور از كودك ،افراد زير 18 سال است).مگر اينكه قانون قابل اجرا در مورد كودك ،سن بلوغ را كمتر تعيين كرده باشد از آنحايي كه ايران در سال 1381 به اين كنوانسيون ملحق شده ،شايسته است ما هم كودك را اعم از پسر يا دختركسي بدانيم كه به سن 18 سالگي نرسيده است.
رفتار ناشایست و جلب توجه
کودکان از رفتارهای بد خود برای جلب توجه والدین استفاده می کنند. والدین سعی کنند دعواهای جزئی کودکان را نادیده بگیرند زیرا اغلب این دعواها برای جلب توجه آنهاست.
وقتی کودک رفتار شایسته و خوبی از خود نشان میدهد کمتر مورد توجه قرار میگیرد در مقابل وقتی رفتارهای بد و ناشایست از کودکان سر میزند والدین به آنها توجه میکنند و کودک از این رفتارهای بد به عنوان حربه برای جلب توجه والدین استفاده میکند.
والدین باید با مسئله رقابت فرزندان از موضع یک بزرگسال و بالغ برخورد کنند. اگر فرزندان حین دعوا از ناسزا و ادبیات توهینآمیز استفاده میکنند، والدین به آنها گوشزد کنند که برای بیان احساسات خود از کلمات مناسب استفاده کنند. همچنین در زمان دعوا اگر والدین نمیدانند مقصر کیست در این مواقع، هردو نفر را با پیامد رفتارشان رو به رو کنند و فرزندان را تشویق کنند تا خودشان اختلافشان را بدون درگیری و مشاجره حل کنند( حسینی،1385).
نقش والد در توانایی کودک
پدر و مادر نقشهای متعددی را در زندگی کودک ایفا میکنند یکی از آنها ایجاد محیط با محبت و با تحرک برای کودک است. دیگری نظارت منظم بر رشد سالم اوست و وطیفه دیگر کمک به کودک برای ایجاد تصویر خوب از خود نگرش مثبت به خود به عنوان یک فرد مفید) است. اگر چه برای ایجاد تصویر خوب از خود والدین تنها عامل تاثیرگذار نیستند ولی داشتن رابطه مشترک بزرگ وارانه ، ابراز همدردی و احترام ، اهمیت دادن پذیرش کودک بدون تعیین شرط و شروط ، تشویق رفتار و تفکر آزاد و دادن استقلال رفتاری و فکری در چارچوبهای مشخص مسلما بهترین کارها برای ایجاد چنین تصویری خوب از خود میباشد.
در کل آنچه لازم است والدین بدانند این است که کودک از بدو تولد شروع به جذب اطلاعات میکند و قسمت زیادی از این اطلاعات را از والدین میگیرد. بنا براین مسئولیت کامل یادگیریهای اولیه[1] کودک بر عهده والدین است و نقش آنها به عنوان معلم اهمیت زیادی دارد.
1-قرار دادن اهداف مناسب
از قرار دادن اهدافی که مبهم یا پیوسته فراتر از تواناییهای کودک هستند خودداری کنید هرگز کمال گرا نباشید و از کودک خود توقع نداشته باشید که کارها را به شیوه صحیح و کامل آن انجام دهد زیرا این مسئله سبب سرخوردگی شما و کودکتان خواهد شد و نهایتاً کودکی سرخورده و غمگین خواهید داشت که فاقد شکوفایی و رشد دلخواه است راه درست این است که فکر خود را بر کمبودها متمرکز نکنید بلکه تمرکز خود را معطوف به هر عمل مثبت یا پیشرفت کودک و تقدیر از آنها کنید( منصوری، 1385)
2-همواره مشارکت کنید
یکی از وظایف معلم فرزند خود بودن این است که والدین واقعا باید کارهایی را انجام دهند. در واقع شما به عنوان والدین کودک مجبورید خیلی بیشتر از آنچه خودتان تمایل دارید کار انجام دهید. کودک قبل از سن هشت سالگی (و حتی پس از هشت سالگی) اکثراً از طریق تقلید[2] یاد میگیرد و یکی از بهترین راهها برای نشان دادن یک نمونه خوب برای تقلید کردن این است که برخیزید و در مقابل یا همراه کودک خود کاری انجام دهید.
این بدان معناست که والدین نباید فقط به دستور دادن یا راهنمایی کردن کلامی کودک اکتفا کنند بجای اینکه به کودک بگویید برو اسباب بازیهایت را جمع کن باید دست فرزند خود را بگیرید، زانو بزنید و جمع کردن اسباب بازهها را بصورت بازی و نمایش با هم انجام دهید و بگویید وقتش است اسباب بازیهایت را جمع کنی حرکت توام با مقدار کمی خیال پردازی و شوخ طبعی و … برای وادار کردن کودک به انجام آنچه شما میخواهید بسیار مفید است( سیدی،1387).
3-تکرار کنید ، تکرار کنید و تکرار کنید
در مورد تمام کودکان و بویژه کودکان کم سن و سال هر چند خسته کننده ولی ضروری است که بارها و بارها به آنها گفته شود که یک کار را انجام دهند. به عنوان مثال فرض کنید یک کودک خردسال به هنگام خوردن غذا ، صرف نهار یا انتظار برای چیزی آرام نمینشیند در این صورت ممکن است شما مجبور باشید پیامهای معینی مثل «ما هنگام غذا خوردن پایمان را تاب نمیدهیم و به صندلی لگد نمیزنیم را برای ماهها و ماهها تا زمانی که بدن کودک هم مانند ذهنش پیام را دریافت کند.
4-نمونههای مثبت را ارائه کنید
تا حد امکان مسائل را به شیوه مثبت بیان کنید جملات منفی از همان لحظهای که شروع به صحبت میکنید ایجاد ناراحتی میکنند مغز کودک حتماً تمامی کلمات را پردازش نمیکند و ممکن است جمله منفی شما برعکس درک شود. فقط در سن مدرسه است که کودک آمادگی پاسخ دادن به دستورات صرفا کلامی بدون همراهی کلمات را دارد بنابراین تا جایی که میتوانید سخنان خود را با نمایش و حرکت دستها بیان کنید و به کودک خود تصویری از کار مورد نظر را ارائه کنید ( هاشمی،1388).
5-اطمینان حاصل کنید که کودک شما میتواند دستورات را به یاد بیاورد
حافظه کودک شما ظرفیت کمی دارد و بنابراین نمیتوانید انتظار داشته باشید رفتار صحیح را به یاد بیاورد اگر چه آنها را بارها و بارها نشان داده باشید. یادگیری کودک از طریق رشد تدریجی و تکرار (که سبب شکل گیری عادتها در کودک میشود) بوجود میآید. در واقع انتظار یادآوری مطالب از کودک «زیر پنج سال» زیاد خواهی است و هنگامی که حافظه او به رشد کافی برسد مطالب را پس از چند بار گفتن خیلی سریع به خاطر خواهد آورد.
6- عدم مداخله
بسیاری از کودکان از نظر تمرکز طولانی مشکل دارند و پرورش آن نیز دشوار است. در واقع این موضوع طبیعی است که کودک خردسال به اندازه افراد بالغ تمرکز نداشته باشد. یکی از کارهای اصلی و خوبی که میتوانید جهت حفظ تمرکز کودک انجام دهید، این است که وقتی «مجذوب و مشغول» چیزی شده است مداخله نکنید و زمانی که توجه کودک خود به خود به چیزی معطوف شد از کار خوب او تقدیر کنید.
7-توجه کنید
توجه کردن» به یک کودک خردسال باید نمایشی با اعمال و رفتار و واضح باشد، کودک نسبت به اینکه والدینش به او توجه میکنند یا نه؟ بسیار حساس است. کودک والدین را به خاطر عدم توجه یا سرزنش میکند یا دست و لباس آنها را به منظور جلب توجه میگیرد. کودک هنگامی احساس مورد توجه واقع شدن میکند که با او «تماس چشمی» برقرار شود یا کارتان را به خاطر او رها کنید؛ و این کاری است که والدین باید انجام دهند. اگر والدین این کار را از سن خیلی پایین شروع کنند کودک میفهمد که دارای «صدا» است و به عنوان یک انسان مورد احترام.
9-کودک را با موارد منع آشنا کنید
با وجود اینکه مسائل باید با ارائه نمونه و جملات مثبت به کودک ارائه شوند ولی مواردی نیز وجود دارد که لازم است کودک «نه» بشنود تا بفهمد «نه» یعنی «ممنوعیت در انجام کاری» البته هنگامی که به کودک «نه» گفته میشود لازم نیست این کار به شکل رویارویی مستقیم و برخورد ارادهها انجام شود. در واقع همیشه ارزش دارد که قبل از گفتن «نه» چند لحظه دست نگه داریم تا از قصد و نیت اصلی کودک مطمئن شویم و در مورد واکنش صحیح خود کمی فکر کنیم. یکی از بهترین راهها برای انجام این کار معطوف کردن حواس کودک به یک موضوع دیگر است موضوعی که میدانیم کودک بدان علاقه دارد(ابنییکی،1385).
نقش والدین در تربیت فرزندان
عده اي از روانشناسان به نقش مادر و پدر در تربيت فرزندان تأکيد زياد دارند. فضاي رواني ميان کودک و فرزندان را ميتوان براساس چند ضابطه مورد بررسي قرار داد. مثلاً طرز تلقي والدين به کودک ميتواند بي اعتنايي، سلطه، محافظت کنند، سرد، پرخاشگر، گرم، عناد آميز، طرد کننده و… باشد. برخي محققان مانند بالدوين( 1972)، کلاهورن( 1990) و بريس( 2007)ابعاد مختلف را در فضاي رواني ميان والدين و کودک مشاهده کرده اند :
1- پذيرفتن و طرد کردن – اين بُعد به شدت گرمي و صميميتي که اولياء نسبت به کودک خود ابراز ميکنند مربوط ميشود، تحقيقات بين فرهنگي نشان ميدهد که در اين مورد تفاوتهاي چشمگير ميان ملتها و حتي گروههاي يک جامعه وجود دارد
2- توجه و بي توجهي – اين بعد به شدت محافظت، مراقبت و توجه اولياء نسبت به کودک مربوط ميشود، اين حالت ميتواند از مواظبت و مراقبت شديد اولياء از کودک در مورد روبرو شدن با مسايل زندگي تا بي اعتنايي، عدم مراقبت و عدم توجه افراطي ارائه يابد. 3- ديکتاتوري و دموکراسي – مربوط به ميزان اشتراک کودک در فعاليتها و تصميمات خانواده است غير از اين موارد توجه يا عدم توجهها، به فرزندان نيز مهم است. هم چنان که توجه پدر به دختران و ميزان محبت با آنها، نوازش و در آغوش کشيدن آنها ميتواند در روحيه دختر و جلوگيري از انحراف او مؤثر باشد. انرژي خاص که در پدر به عنوان مرد وجود دارد. اگر به درستي به فرزند دختر يا به عکس منتقل شود. نياز عاطفي و حتي جسمي فرزندان را تأمين کرده و از انحراف آنان در سن بلوغ و نوجواني جلوگيري ميکند.
تحقيقات اندروز و جان ( 2010) نشان ميدهد که بين رفتار ضد اجتماعي و ناسازگارانه کودک و اين نوع رفتار در بزرگسايي ارتباط و مداومت وجود دارد، همچنين کودکان ناسازگاري که درکودکي پرخاشگر و برونگرا هستند، زمينه بيشتري براي ابتلاء به بيماري اسکيزوفرنيا دارند تا کودکاني که خجول و گوشه گيرند.
بيعدالتي والدين
در يك خانواده، با سطح مشخص و موقعيت اجتماعي ـ اقتصادي رفتار همه بچهها يكسان نيست، چرا در يك خانواده همين بچهها تفاوت رفتاري چشمگير دارند؟ مهمترين آن عدم توجه كافي والدين به فرزندان است. ظاهراً مادر يا پدر نبايد تفاوتي ميان فرزندان خود بگذارند. اما واقعيت آن است كه چنين تفاوتي وجود دارد. والدين به دلايل فرهنگي و تربيتي به برخي از فرزندان خود توجه بيشتري دارند. اين توجه ميتواند هم از نظر دادن امكانات مادي صورت گيرد، هم به لحاظ كنترل و تأمين نيازهاي عاطفي و توجه و اظهار علاقه به آنان باشد، بچههاي ديگر كه از توجه مادي و معنوي و عاطفي كمتري برخوردارند. و به خوبي هم آن را درك ميكنند. اما قادر به بيان صريح اعتراض خود نميباشند. حتي گاه بيان آن را امري صحيح نميدانند، اما قادر به نشان ندادن اعتراض و واكنش خود به رفتار ناعادلانه والدين نميباشند. پس شيوههاي غيرمستقيم را براي اين كار انتخاب ميكنند( احمدی،1387).
شيوههاي غيرمستقيم بيشتر براي جلب توجه است. حداقل در مراحل اوليه چنين است. اما پس از مدتي كه به رفتارهاي فوق عادت ميكنند. حتي خود كودكان و جوانان فراموش ميكنند كه نياز اصلي آنان چه بوده است. پس دست به خشونت ميزنند. اين خشونت ريشه در سرخوردگيهاي عاطفي دارد، سرخوردگي عاطفي آنان ريشه در بيعدالتي والدين در توزيع امكانات ميان فرزندان دارد كه سبب بروز خشم در كودكان برخوردار از سهيمه كمتر است. خشم يا امكان بروز و ظهور مييابد كه به شكل پرخاشگري و خشونت است كه از مراحل اوليه شكل گرفته و در قالب رفتارهاي بزهكارانه تجلي نهايي خود را نشان ميدهد. گاهي هم خشم فرو خورده شده و منجر به افسردگي، گوشهگيري و بيماريهاي گوناگون رواني و جسميميگردد. در هر حال بيعدالتي والدين كه نامحسوس است، ميتواند سبب تغيير سرنوشت فرزندان آنان گردد.
نقش والدین در لجبازی کودک
بندورا( 2000) معتقد است والدين بايد در مقابل لجبازيهاي کودک خود مقاومت و مقابله به مثل کنند. چرا که از علل عمده لجبازي کودکان، يادگيري اجتماعي است، از اينرو چنانچه والدين مستبدانه و با لجبازي با کودکان رفتار کنند، کودک نيز اين رفتار را آموخته و عينا تکرار ميکند.
بندورا جلب توجه را از علل لجبازي در اطفال میداند و معتقد است بسياري از کودکان در سنين 3 تا 6 سالگي براي جلب توجه بزرگسالان، دست به لجبازي و نافرماني ميزنند.لجبازي در کودک به هيچ عنوان بدون علت نيست و اگر اين عوامل از سوي والدين شناسايي شود، به روند بهبود اين رفتار نابهنجار در کودک کمک ميکند.چنانچه لجبازي در روحيه کودک تثبيت شود و حتي پس از 6 سالگي در وي وجود داشته باشد، مراجعه والدين به روانشناس و در صورت نياز ارجاع کودک به مرکز مشاوره الزامي است( هاشمی،1388)
چون کودکان در طيف سني 4 تا 6 سال به قصهگويي علاقه دارند ميتوان با استفاده از شيوه قصهگويي براي اين طيف سني شخصيتهاي ناهنجار و لجباز قصه را بد و کاراکترهاي منظم و مؤدب قصه را خوب جلوه داد که صبيعتا اثرگذار است.همچنین امر و نهي بيش از حد والدين را علتي براي عدم توجه کودکان به گوشزدهاي آنان می توان دانست و اگر والدين، کودک را از کار مورد علاقه نهي کرده و به کار ديگري مجبور کنند، حس انتقامجويي کودک را برانگيخته و مطمئنا به سخنان آنان بها نخواهد داد.
توجه و محبت اضافه و مشکلات رفتاری در کودکان
باید گفتپدر و مادر نقش مهمی در پیشگیری از مشکلات رفتاری در کودکان دارند
تشویق های نادرست ، محبت اضافه ، حق حساب گرفتن توسط کودک ، عدم توجه والدین به رفتارهای خوب کودک ،مستقیم دستور دادن ، برچسب زدن اشتباه به جای توصیف رفتار ، استفاده نادرست از تنبیه ، استرس در بین والدین ، روابط نامناسب پدر و مادر و استفاده نامتناسب از رسانه های جمعی را از جمله علل بروز مشکلات رفتاری در کودکان است
.هارولین (2009) با اشاره به اینکه والدین نقش مهمی در فرزند پروری و پیشگیری از مشکلات رفتاری کودک دارند، اظهار می دارد ایجاد حس مسئولیت پذیری در کودک ، تقویت اعتماد به نفس ، استفاده از لحظات در کنار هم بودن و لذت بردن از آن ، خوب شنیدن صحبتهای کودک ، آشنا کردن کودک به قانون خانه ، دادن آزادی مناسب به کودک و گاهی همبازی شدن با وی از نشانه های پدر و مادر خوب بودن است.والدین می توانند با در آغوش گرفتن کودک ، لمس موهای او، شریک شدن در بازیهایش، حفظ ارتباطات دوستانه وعشق ورزیدن، افکار مثبت را به فرزند خود القاء کنند و به او بفهمانند که هیچ مشکلی وجود ندارد که به اتفاق هم نتوانند آن را حل کنند
هارولین (2009) با اشاره به اینکه با تعیین مقررات کم ، منصفانه، آسان و قابل اجرا در خانه می توان فرزند را علاوه بر سهیم کردن در امور قانون مدار تربیت کرد، می نویسد والدین می توانند انتظارات خود را با ایجاد جلب توجه کودک به وی بگویند و فرصت دهند تا کارش را انجام دهد که در صورت همکاری امتیاز و در صورت پیروی نکردن از تنبیه های مجاز استفاده کنند.
چیدمان اتاق کود ک و توجه به نیاز کودک
کمتر اتفاق ميافتد معماري خانهها بر مبناي نياز کودک باشد. زيرا طول اين دوره، حداکثر چهار سال است. اما بهتر است براي اين چهار سال، تغييراتي در خانه صورت گيرد.اين تغييرات معماري داخلي، نوع چيدمان لوازم منزل و همچنين نگرش و رفتارهاي ما را شامل ميشود( محمدی،1385). .
1-مسير تردد کودک را داخل خانه بررسي کنيد؛
کودک براي بازي کردن، رفتن نزد والدين خود، خوابيدن و استفاده از سرويسها از چه محلهايي عبور ميکند. بسته به سن کودک، موانع فعاليت سينهخيز يا چهاردستوپا يا راه رفتن کودک را با دقت بررسي، شناسايي و اصلاح کنيد.
2-كودكان دوست دارند اجسام را برداشته و به دهان ببرند. در مورد پوشش ديوار هم به اين موضوع توجه كنيد. رنگ ديوار خانه نبايد حاوي سرب باشد. در آپارتمانهاي قديمي، ديوارها به مرور فرسوده شده و رنگ پوستهپوسته ميشود. کودکان به راحتي ميتوانند اين پوستهها را از ديوار بكنند و به دهان ببرند.
3-طراحي نور منزل در درازمدت، بر سلامت روان و جسم کودک موثر است. هنگام خواب بهتر است اتاق كودك تاريك باشد چون ترشح بعضي هورمونهاي بدن فقط در تاريکي مطلق خواهد بود.
4-شايد ريشه بعضي ترسها در کودکان مانند ترس از تاريکي، ترس از هيولا، ترس از تنهايي و ترس از سايهها در نحوه طراحي نور اتاقها در شب است. بررسي کنيد انواع چراغها و نور تلويزيون، نور آباژور و هر نور ديگري از زاويه ديد يک کودک و در موقعيتهاي مختلف چه سايهاي روي ديوارهاي اطراف مياندازند. اين موضوع مهم را جدي بگيريد و سايه انواع نورها را با ميزان آگاهي و اطلاعات کودک بسنجيد نه وسعت آگاهي بزرگتره( محمدی،1385). ا.
5-مبلمان داخل خانه را مجددا بررسي کنيد.
آيا مبلها و صندليها و ميزهاي کوچک و بزرگ قدرت ايستايي لازم را دارند؟ آيا در صورت تکيه دادن کودک يا تکان دادن آنها واژگون نخواهند شد؟ در صورت واژگوني اقلام روي آن يا اقلام داخل اين وسايل چه خطراتي اتفاق خواهد افتاد؟ موارد مختلف را بررسي کنيد.
6-اگر در خانه گلدان داريد، توجه كنيد كه گلدان مزاحم مسير تردد کودک نباشد و تعادل و قدرت ايستايي داشته باشد. اگر گلدان تيغ يا شاخ و برگ غيرمنعطف دارد، در ارتفاع يک متري کودک، براي دست و پا و چشم و صورت کودک خطرناک نباشد، اگر زيرگلداني وجود دارد، آب زيرگلداني براي کودک مشکلساز نباشد، اگر احتمال ميدهيد برگ يا ترشحات گلدان سمي هستند، براي کودک امکان لمس يا خوردن آن وجود نداشته باشد.
7-در مورد تابهاي خانگي، خطر سقوط از تاب از يک طرف و خطر رها شدن گيرههاي خود تاب وجود دارد. بستها و زيرانداز نرم و حداکثر دامنه تاب را بررسي کنيد. دوچرخه ثابت ورزشي و تردميل نيز براي کودکان جذاب است. خطر گير کردن انگشت لاي پرهها و رکاب دوچرخه يا تسمههاي تردميل را جدي بگيريد.
8-ميز آرايش خانمها و دکور رنگي آن هم براي کودکان جذاب است. از انداختن و شکستن اقلام روي آن تا خوردن چيزهايي مانند لاکها و کرمها و پاشيدن اسپريها به چشم، همگي از خطرات اين ميزها براي کودکان زير چهار سال است.
9-صداي انواع اكوها و باندهاي استريو و سينماهاي خانگي و اثر ارتعاشات شديد آنها بر جسم كودكان تهديدي براي سلامت كودك محسوب ميشوند. رايانهها و كيبوردها و موسهاي كامپيوتر نيز كه بسيار آلوده هستند، براي كودكان جذاب هستند، بنابراين بايد محل نگهداري و استفاده آنها از دسترس آنها دور باشد.
توجه به روابط خواهر و برادر در بین کودکان
همه والدين اميدوارند كه فرزندانشان به يكديگر عشق ورزيده و احترام بگذارند، يا حداقل از آنها انتظار دارند كه همبازي خوبي براي يكديگر باشند و رفاقت و سازگاري داشته باشند. با وجود اين، سروصداها و برخوردهاي بين فرزندان تنشهاي زيادي در خانه ايجاد مي كند و پدرو مادر را درمانده مي سازد. اما چه كنيم تا فرزندانمان يكديگر را دوست بدارند، همان قدر كه ما دوستشان داريم ؟ و چگونه مي توان كمي صلح و آرامش به فضاي خانه هديه كرد ؟( سیدزاده،1386).
نكات مهمي درباره روابط بين خواهرها و برادرها ازجمله :
۱- هريك از فرزندان به طور طبيعي به خواهر يا برادر خود عشق مي ورزند. آنها مي خواهند كه دوست بدارند و دوست داشته شوند.
۲- همه فرزندان نيازمند توجه و آغوش گرم والدين خود هستند. توجه مستقيم و انديشيدن به نيازها و خواسته هاي آنان و در دسترس بودن والدين از مهمترين نيازهاي كودكان به شمارمي آيند.
۳- زمانيكه والدين به نيازهاي مهم كودكان توجه نكنند، آنها به آسيب ديدگي روحي دچار مي شوند كه به صورت نااميدي و بي اعتنايي بروز مي كند.
۴- در بيشتر موارد، فرزندان، احساسات خود را پنهان مي كنند ؛ زيرا كسي در اطراف و نزديكي آنان وجود ندارد تا شنونده گفته هاي آنان باشد و از احساسات نهفته آنها با خبر شود.
۵- زماني كه والدين به فرزند ديگر توجه مي كنند يا اينكه با دوست خود به گفتگو مشغولند، احساسات كودك آسيب ديده تحريك مي شود. او بيش از پيش نسبت به توجه والدين احساس نياز مي كند، نيازي فوري و اضطراري كه بايد به آن پاسخ داد. ( سیدزاده،1386).
۶- كودكي كه نسبت به توجه والدين خود احساس نياز مي كند، به طور طبيعي ولي در شرايطي دور از انتظار والدين احساس دروني و نهفته خود را آشكار مي سازد. احساساتي كه به شكل گريه كردن ، خنديدن ، بدخلقي ، عرق كردن ، لرزيدن ، دعوا كردن بروز مي كند و به منظور جلب توجه و رضايت پدرومادر آشكار مي شود. اين رفتارها ادامه مي يابد تا عملكرد والدين متوقف شود و توجه آنها به سوي فرزندشان معطوف گردد.
۷- شنيدن حرفهاي فرزندان بدون قضاوت كردن راه مناسبي است كه به فرزندان كمك مي كند تا بتوانند فشار رواني موجود را بر طرف سازند.
۸- پس از يك گريه طولاني ، كودك مي داند كه جايگاه مطمئني براي عشق ورزيدن درانتظار اوست وهمه اطرافيان از اضطراب و نگراني حاصل از فشار رواني اي كه او را آزار مي دهد، باخبر شده اند.
۹- مداخله كردن در درگيريهاي كودكان ممكن است آسيب ديدگي را بيشتر كند. در اين هنگام به فرصت كافي نياز داريم تا گفته هاي آنان را بشنويم و درفرصتي مناسب احساسات خود را بيان كنيم .
توجه به اين مطالب به والدين كمك مي كند تا هنگام در گيري فرزندان برخورد مناسبي داشته باشند. بيشتر كودكان نسبت به فرزند ديگر احساس حسادت و خشم دارند. اما هرگز احساسات كودك به اين دو محدود نمي شود، اگر چه از نظر پدر ومادر، شاخص ترين احساسات كودك به حساب مي آيند. فرزندان ما زمان زيادي را براي بازي كردن و همكاري با يكديگر صرف مي كنند، در حالي كه درهمين زمان كه آنها رفتاري دوستانه با يكديگر دارند، ما مشغول شستن ، پختن ، نظافت كردن و پرداختن به كارهاي روزانه هستيم( سیدزاده،1386).
رفتار والدین در درگيــــري خواهـــران و بـــــرادران :
اگر براي هر يك از فرزندان زماني مناسب صرف كنيم و شنونده اظهارات و احساسات آنها باشيم ، احساس آنها درباره توجه ما به آنها بدون خدشه مي ماند و مطمئن هستند كه براي والدين خود اهميت دارند. با دقت وهوشياري مداخله كنيد يا حداقل پس از 5 دقيقه ي اول درصحنه حاضر شويد. حضور به موقع شما درصحنه درگيري ، كمك مي كند تا بتوانيد به مسئله پي ببريد و مانع عصبانيت فرزندان و صدمه زدن يا اهانت كردن آنها به هم بشويد. پيش از شروع و ادامه يافتن درگيري ، راحت تر مي توان اضطراب و ناراحتي موجود را برطرف ساخت. اگر نتوانستيد به موقع حاضر شويد از فرزندانتان عذرخواهي كنيد : " متأسفم از اين كه نتوانستم به موقع حاضر شوم و از بروز حوادث ناراحت كننده جلوگيري كنم . به من بگوييد چه اتفاقي افتاده است ؟"
فرزندان ما پس از درگيري مي توانند به راحتي رفتاري دوستانه با يكديگر داشته باشند، البته درصورتيكه مورد سرزنش قرا رنگيرند. اگر والدين بتوانند درخانواده به طور منصفانه رفتار كنند و مسئوليتها را برعهده بگيرند، فرزندان ميتوانند احساسات دروني خود را بهتر ابراز كنند و از آسيب ديدگي هاي روحي در امان بمانند. به آرامي و نرمي با آنها گفت و گو كنيد. به نوبت از هر يك از آنها بپرسيد كه چه اتفاقي افتاده و به سخنان هردو با دقت گوش دهيد. بيان كردن احساسات دروني مهمترين بخش درگيري است. به آنها فرصت كافي بدهيد؛ زيرا برقراري پيوند دوباره نياز به زمان كافي دارد. در برخي موارد، يكي از كودكان به ديگري ضربه وارد كرده و فرار ميكند. در اينگونه موارد، واكنشهاي خود را تغيير دهيد؛ بطور مثال بار اول وقت بيشتري با كودك آسيب ديده يا مجروح صرف كنيد و سپس به سوي فرد ديگر برويد. بار دوم فقط به كودك آسيب ديده توجه كنيد. هر دو كودك به كمك شما نيازمندند. كودكي كه ضربه را وارد كرده احساس پشيماني ميكند، او فرد بي مسئوليتي نيست بلكه نتوانسته احساس خود را بيان كند و كنترل خود را ازدست داده است(اصغری،1386).
اغلب كودكان يكديگر را دوست دارند و به طور طبيعي به سوي هم كشيده مي شوند. اگر والدين به موضوع هايي كه دوستي فرزندانشان را پايدار و مستحكم تر مي كند توجه داشته باشند، روابط دوستانه بين فرزندان تداوم خواهد يافت. بچه ها هميشه به دنبال بهانه مي گردند تا بتوانند احساسات دروني خود را بيرون بريزند، به طور مثال هنگاميكه بستني مي خورند اگر فرزند ديگر يك قاشق بيشتر بستني بخورد، درگيري شروع مي شود و از اين طريق احساس حسادت، نياز، درماندگي و عدم پذيرش از سوي آنها ابراز مي گردد. زماني كه والدين گريه ، بدخلقي و خشم فرزند خود را تحمل كنند و با حوصله به حرف هاي او گوش كنند، به اشتباه خود پي مي برد( سیدزاده ،1386).
تربیت فرزندان به عنوان وظیفه والد
تربيت بچه ها وظيفه اى براى والدين است و همه آنها مى خواهند به خوبى از عهده اين کار برآيند. يکى از بزرگترين نگرانى هاى والدين اين است که فکر مى کنند فرزندشان دارد بد بار مى آيد، چون اصلاً به حرف آنها گوش نمى کند و هر کارى خودش دوست دارد انجام مى دهد. در واقع اين سئوال مشترک بيشتر والدين است که مى خواهند بدانند: اگر من به فرزندم اجازه بدهم که هرکارى خواست انجام بدهد، بد تربيت مى شود؟ در اينجا به اين موارد اشاره می شود که چطور فرزندانمان را تشويق کنيم به جاى اين که خودخواه باشند، اعتمادبه نفس داشته باشند؛ به جاى اينکه هميشه ما آنها را تحت کنترل قرار دهيم، با ما همکارى کنند و به جاى اين که هميشه چيزى از ما بخواهند، کمى ملاحظه کار باشند. بيشتر مردم عقيده دارند توجه نشان دادن سريع به کودکى که گريه مى کند، او را به گريه بيشتر تشويق مى کند، در واقع اين يک باور قديمى است. البته گريه کودکان هميشه دليل خاصى دارد.کودکان نمى توانند وقتى گرسنه مى شوند خودشان غذا بخورند و يا وقتى درد دارند خود را آرام سازند، آنها به کمک والدين خود نيازمندند؛ بنابراين با گريه کردن به آنها اعلام مى دارند که به کمکشان نياز دارند. شما نمى توانيد گريه کردن کودکان را عاملى براى بد بارآمدن آنها بدانيد، بلکه توجه سريع نشان دادن به کودکان به آنها احساس آرامش مى دهد. ( معصومی،1389).
گاهي والدين فکر مى کنند فرزندان آنها رفتار غيرطبيعى و نامناسبى دارند، درحالى که رفتار کودکان با توجه به سن آنها بايد مدنظر قرار گيرد، براى مثال رفتار کودک که اسباب بازيهايش را به اطـــراف پرت مى کند، غيرطبيعى نيست. اين کار ممکن است ما را عصبانى کند و براى ما خوشايند نباشد، اما بدان معني نيست که کودک بى ادب شده است. براى کودک در فاصله سنى 14 تا 20 ماهگى تنها نه گفتن و يا سر او فرياد کشيدن کافى نيست. (اصغری،1386).
بدين گونه ارتباطى ميان شما و او ايجاد نمى شود. گاه نه گفتن شما بايد با نگاه خشمگينانه يا چهره عصبانى همراه باشد. در واقع ارتباط غيرکلامى بسيار مهم است. بسيارى از مشکلات از ناحيه کودکانى ايجاد مى شود که نمى دانند چه رفتارى مناسب است. پدرومادر محدوديت هاى آنها را کاملاً مشخص نمى کنند و يا قواعد و مقررات را آن طور که بايد به کودک انتقال نمى دهند و يا به صورت ناخودآگاه چنان محدوديت هاي زيادى قائل مى شوند که کودک مى بيند بخش اعظم رفتارش مورد سرزنش قرار دارد و در اين شرايط بسيار طبيعي است که ناراحت شود.
شما هر اندازه فرزندتان را دوست داشته باشيد، گه گاه عصبانى مى شويد و خونسردى خود را از دست مى دهيد. در واقع کودکان در عصباني کردن پدرومادر خود استادند، ولى شما نبايد آرامش خود را ازدست بدهيد و زود از کوره دربرويد، بلکه بايد با رفتارى صحيح کودک را به انجام کارهاى درست ترغيب سازيد.
آموختن نظم و تـرتيباوليه
بدون ترديد بـــزرگترين مشکل والدين با کودکان نوپا، وادار کردن آنها به همکارى و تشريک مساعى است. وقتى کودکان شيطنت مى کنند، شما چه کار مى کنيد و چگونه به آنها مي گوييد که نبايد بچه هاى کوچکتر را کتک بزنند. بچه ها بايد بتوانند حد و حدود خود را تشخيص بدهند و بدانند که محدوديت هايى در کار است و نبايد سر ديگران داد بکشند، به آنها ناسزا بگويند و هــر کارى بخواهند انجام دهند. شما براي اين که در اين راه کودک خود را کمک کنيد نبايد حتماً با داد و بيداد، خشـــونت و يا کتک او را ادب کنيد؛ بلکه معناى واقعـــى ادب کردن ، آمــــوختن و درس دادن است؛ يعنى اين که به فـــرزند خود بياموزيد راه بهترى انتخاب کند. (اصغری،1386).
ايجاد اعتماد
تربيت کودک از روز تولد او شروع مى شود. رابطه عاطفى و سرشار از عشق و محبت با کودک است که به ما امکان مى دهد او را در جهت رفتار معقول هدايت کنيم. شما وقتى نيازهاى اوليه کودکان رابرآورده مى سازيد، اعتماد و اطمينانى براى آنان ايجاد مى کنيد؛ رابطه اى مبتنى بر اعتماد و اطمينان که کودک را به اين نتيجه مى رساند که شما صلاح او را مي خواهيد. در واقع پدرومادر به سه طريق مى توانند به فرزندان خود آموزش دهند:
1-پـرت کردن حواس کودک
شما مي توانيد حواس کودک را از کارى که مى کند پرت کنيد. مثلاً اگر او ابراز ناراحتى مى کند، مى توانيد او را در آغوش بکشيد و از اتاق بيرون ببريد و يا مى توانيد به اويک اسباب بازى بدهيد. بچه ها خيلى زود فراموش مى کنند که چه مى کردند و خيلى زود به شادى دوباره مى رسند. به اين صورت شما مى توانيد با پرت کردن حواس کودک، مانع رفتار قبلى او شويد. ( معصومی،1389)
2-هدايت دوباره
از آنجا که کودک هنوز از توان و مهارت کلامى مطلوب برخوردارنيست، بايد آنها را هدايت کنيد. البته نه اين که آنها را متوقف سازيد، بلکه در جهت کار آنها حرکت کنيد. مثلاً فرض کنيد کودک شما دستش را به سمت ظرف شيرينى دراز مى کند و جيغ مى کشد. اگر شما نمى خواهيد به او شيرينى بدهيد، مي توانيد خوردنى ديگرى به او بدهيد که از آن استقبال کند. با اين رفتار شما در واقع به او مى گوييد: مي دانم که گرسنه اي، مى توانم کمکت کنم، اما نمى توانم دقيقاً آن چيزى را که مى خواهى به تو بدهم (اصغری،1386).
3-گفتگوى آموزنده
از دوران طفوليت تا زمانى که کودک به مدرسه مى رود، مهارت هاي فکرى و جسمانى او افزايش مى يابد و زمانى فرا مى رسد که کودکان دقيقاً مى دانند چه مى خواهند و حاضر نيستند که به راحتى از خواسته هايشان بگذرند. ما بايد به آنها بياموزيم چگونه از چيزى که به نفعشان نيست، دست بکشند و رفتارشان را تغيير دهند و نظم و انضباط را نيز رعايت کنند. هنگام طفوليت، وقتى فرزندمان گريه مي کند، بلافاصله بغلش مى کنيم و خواسته هايش را برآورده مي سازيم، اما وقتى کودکان بزرگتر مى شوند، بايد به آنها ياد بدهيم که رفتارشان را کنترل کنند.
4-اصـلاح اشتباهات :اشتباه کردن بخشى از زندگى است و شما يکى از بزرگترين کمک هايى که مى توانيد به فرزندتان بکنيد، اين است که به او بگوييد مى تواند اشتباه کند و اشکالى ندارد، به شرط آنکه در مقام اصلاح اشتباهش برآيد(اصغری،1386).
5-به رفتار خـودتان تـوجهکنيـد
گاهى اوقات لازم است ابتدا مشکلى را که در وجود خودمان است، برطرف کنيم.اگر ما براى حل مشکل فرزندمان او را کتک مى زنيم، نمي توانيم از او انتظار داشته باشيم که براى رسيدن به خواسته خود ساير بچه ها را کتک نزند.
6-توجه کم مى تواند باعث بـدرفتارىدر کودکان شود
اين درست است که بچه ها گاهى رفتار بسيار ناخوشايندى دارند، زيرا آنها هنوز مهارت هاى خود را توسعه نداده اند، و نمى توانند ارتباط درستى با بزرگترها برقرار کنند، ولى در اين خصوص ممکن است خود والدين نيز مقصر باشند، بدين صورت که بى توجهي والدين به فرزندان خود، گاه سبب بروز رفتار نادرست کودکان است. کودکانى که والدين شان به آنها توجه کافى ندارند، سعي مى کنند با بدرفتاري، توجه والدين را به خود جلب کنند.
براى مثال، جيغ و داد راه مى اندازند، اشيا را به اطراف پرت مى کنند و… اين رفتار ممکن است براى والدين قابل قبول نباشد، زيرا کودکان مى خواهند توجه آنها را به خود جلب کنند، حتى اگر اين جلب توجه به قيمت ايجاد عصبانيت براى والدينشان باشد. در واقع، حتى اگر والدين با کودکان خود با عصبانيت نيز رفتار کنند، بهتر از آن است که هيچ توجهى به آنان نداشته باشند. اگر شما در باره نحوه تربيت کودک خود نگران هستيد، مي توانيد به سوالات زير پاسخ دهيد
۱ـ آيا شما تا به حال به کودک خود گفته ايد که دقيقاَ چه کارهايى را بايد انجام دهد و چه کارهايى را نبايد انجام دهد؟
2-ـ آيا وقتى فرزندتان کار خوبى انجام مى دهد او را تشويق مى کنيد؟
۳ـ آيا وقت کافى به کودک خود اختصاص مى دهيد؟
والديني که بيشتر به رفتار بد فرزندان خود توجه مى کنند، بايد سعي کنند که رفتار خوب آنان را نيز در نظر بگيرند و آنها را تشويق کنند، براى مثال وقتى فرزندتان به خواندن کتاب توجه نشان مي دهد، او را تحسين کنيد و به او بگوييد: آفرين! چقدر خوب است. که از اين کتاب خوشت آمده يا اينکه وقتى کودک از عهده کارى به خوبى برمى آيد، بگوييد: تو پشتکار خوبى دارى و يا وقتى اسباب بازى هايش را مرتب مى کند او را تشويق کنيد( معصومی،1389).
توجه زياد نتيجه منفىدارد
بعضى اوقات رفتار غلط کودکان در نتيجه توجه زياد والدين به آنهاست. براى مثال، کودکان در سنين پيش دبستانى خودشان مي توانند لباس هايشان را عوض کنند، موهايشان را شانه بزنند و يا اسباب بازى هاى خود را مرتب کنند. انجام اين کارها باعث رشد استقلال در کودکان مى شود و بدين ترتيب آنها احساس مي کنند که مى توانند از عهده انجام وظايف خود برآيند. در واقع، والدينى که بيش از حد در انجام کارهاى فرزندانشان به آنها کمک مى کنند، مانع پرورش حس استقلال کودک مى شوند و بدين ترتيب فرزندان نيز ياد مى گيرند که هر روز درخواست تازه اى از والدين خود داشته باشند، درحالى که والدين آگاه به فرزندانشان ياد مى دهند که انجام وظايف شان را به عهده بگيرند.اختيار دادن بيش از حد به کودک مى تواند باعث بدرفتارى او شود( معصومی،1389).
برخي از والدين به کودک اجازه مى دهند هرکارى مى خواهد انجام دهد، به اين علت که:
گاهي والدين براى جلوگيرى از دعوا و نزاع اينگونه رفتار مى کنند،عده اى هم عقيده دارند فرزندانشان به هيچوجه نبايد ناراحت شوند،زيرا گمان ميکنند که کودکان ناراحت به معناى والدين ناآگاه هستند و عده اى ديگر نيز از اين واهمه دارند که اگر فرزندان خود را بيازارند،آنها ديگر علاقه اى به والدين خود نخواهندداشت؛درحاليکه کودکان بوجود محدوديت وقانونمندى در امور نياز دارند(اصغری،1386).
والدين خـوبنحـوه رفتار صحيح با کودک را مى دانند
والدين آگاه مى دانند در هر سنى بايد چه توقعى از فرزند خود داشته باشند، تا چه اندازه در انجام کارها به او کمک کنند، چطور به او توجه کنند، چگونه رفتار قانونمند را به او بياموزند و تا چه ميزان براى او ،محدوديت قائل شوند. ممکن است شما در انجام اين امور دچار خطاشويد، ولى آنچه مهم است اين است که به اشتباه خود پي ببريد و درصدد اصلاح آن برآييد.شما بايد نسبت به فرزند خود صبور باشيد،در واقع با رعايت اين نکات شما به کودک خود کمک مى کنيد تا فردى خوش خلق، مسئول و مستقل بار بيايد.
نظریه سبک تربیت والدین شیفر[3]
شیفر (1995) با مطالعه توصیفی و استفاده ازتحلیل عوامل رفتاری والدین در تعامل والد – فرزند وسپس انجام مصاحبه ومشاهده های مستقیم رفتاری یک مدل فرضی زنجیره ای از پیرامون دو بعد دو قطبی آزادی – کنترل وطرد – عشق سازماندهی شده بود را ارائه داد که از برخورد دو بعد اصلی یاد شده چهار ربع تشکیل می شود
ربع اول (آزادی –عشق )
این نوع والدین کسانی هستند که معمولا در اذهان عمومی تحت عنوان والدین نمونه شناخته می شوند .کودکان آنها دارای استقلال بوده و رفتار اجتماعی مناسبی دارند (هواسی ،1380).
کودکان پرورش یافته با این سبک عمدتا اعتماد به نفس ،احساس خود مختاری ،تمایل به کنترل محیط و گرایش به سمت رفتارهای دوستانه نسبت به همسالان می باشند .همچنین این والدین با عاطفه ،تشویق کننده و حساس به نیازهای فرزندان خود هستند (برنز[4]،2006).
ربع دوم (کنترل – عشق )
که در برگیرنده مجموعه پیچیده ومتعارض از رفتارها ونگرش های تربیتی مادران است .این والدین فرصت کسب تجربه ویادگیری رااز کودکان سلب می کنند .آنها با محبت افراطی موجب گرفتن آزادی لازم از کودکانشان می شوند .کودکان چنین خانواده هایی وابستگی بیشتری رانشان می دهند ونسبت به گروه اول حالت اتکای بیشتر وخصومت زیادتر هستند (شیرازی ،1385).
ربع سوم (کنترل – طرد )
این والدین برای فرزندان خود مقرارت ومحدودیت های زیادی را درنظر می گیرند و بر رعایت آن از سوی فرزندان تاکید ونظارت شدید دارند آنها احساس خصمانه شدیدی در اطفال خویش به وجود می آورند ولی اجازه ی ظاهر ساختن این احساس را نمی دهند این کودکان معمولا در روابط اجتماعی ناموفق هستند ،گوشه گیری ،خجالت و عدم اعتماد به نفس در این کودکان به وفور یافت می شود (برنز ،2006).
ربع چهارم (آزادی –طرد )
شیوه های موجود درربع چهارم به صورت طرد ،سهل انگاری ،کناره گیری و بی تفاوتی خود را نشان می دهند .این والدین معمولا خود را درگیر مشکلات فرزندان نمی کنند وبر رفتار آنها کنترلی ندارند .فرزندان آنها نیز افرادی پرخاشگربا مسئولیت پذیری بسیار ضعیف ،بد اخلاقی و رفتار های خصومت آمیز هستند (گرویمن ،2006).
نظریه سبک تربیتی بامریند
دایانا بامریند (1991)در مطالعات طولی برجسته ای با مشاهده تعامل های والدین با فرزندان پیش دبستانی ،اطلاعات فراوانی درباره تجربیات پیرامون تفکر والدین نسبت به فرزندان جمع آوری کرد .وی سه گروه ازکودکان پیش دبستانی که خصوصیات شخصیتی ورفتار اجتماعی کاملامتفاوتی داشتند را با یکدیگر مقایسه کرد اولین گروه شامل کودکان با کفایت بودند .آنها از لحاظ استقلال ،رشد یافتگی،متکی بودن به خود،فعال بودن ،تسلط بر خود ،میل به کاوش ،دوستی و جهت گیری به سوی پیشرفت رتبه بالایی گرفته بودند .گروه دوم را کودکان مضطرب ،ناراضی ،گوشه گیرو بی اعتماد و گروه سوم را کودکانی تشکیل میدادند که اتکا به خود ،میل به کاوش وتسلط برخود در آنها بسیارکم بود (ماسن[5] ،ترجمه یاسایی ،1384) .
بامریند دریافت که شیوه های مختلف فرزند پروری والدین این سه گروه دردو بعد با یکدیگر تفاوت دارند .
بعد اول :توقع و کنترل
بعضی والدین برای فرزندان خود استانداردهای بالایی را تعیین می کنند وتاکید دارند که آنها به آن استاندارد دست یابند وبرخی دیگر از فرزندان خودتوقع کمی دارند و به ندرت سعی می کنند بر رفتارهای فرزندان کنترل داشته باشند وبه آنها اجازه خودمختاری می دهند (برنز،2006).
بعد دوم : پذیرندگی و اجابت کنندگی
به این معنا که گروهی ازوالدین نسبت به فرزندان خودپذیرنده و اجابت کننده هستند این گروه با فرزندان خود تبادل کلامی دارند وبا آنها به بحث آزاد می پردازند .برخی دیگر طرد کننده و ناپذیرنده هستند .این والدین نسبت به فرزندان خودمنتقد بوده وبه نیاز های آنها بی توجه می باشند (برنز،2006).
ترکیب گوناگون دو بعد توقع –کنترل وپذیرندگی – اجابت کنندگی چهار شیوه فرزند پروری را بوجود می آورد که پژوهش بامریند بر سه شیوه آن متمرکز است .مقتدرانه (دمکراتیک )،مستبدانه ،سهل گیرانه،چهارمین شیوه یعنی شیوه کناره گیر (مسامحه کار)را محققین دیگری مورد مطالعه قرار داده اند (برک[6] ،2000).
ویژگی های چهار شیوه تربیتی والدین نسبت به فرزندان یادشده بطور خلاصه در جدول 2-1 آمده است :
جدول (2-1) : ابعاد شیوه های تربیت والدین دایانا بامریند ؛ اقتباس از برنز،2006
پذیرندگی / اجابت کنندگی
توقع /کنترل
شیوه مقتدرانه
پذیرندگی / اجابت کنندگی
توقع /کنترل
شیوه مستبدانه
پذیرندگی / اجابت کنندگی
توقع /کنترل
شیوه سهل گیرانه
پذیرندگی / اجابت کنندگی
توقع /کنترل
شیوه کناره گیر
بامریند درمطالعات دیگری به این نتیجه رسید که فرزندان والدین مقتدر از سایر فرزندان ارزیابی شده مستقل تر ،موفق تر ، وقانع تر هستند ودریافت که مطلوبترین نتایج تحولی با فرزند پروری مقتدرانه در ارتباط است (برنز ،2006).
انواع سبک های تربیتی والدین
1-سبک مقتدرانه (قاطع واطمینان بخش ،دمکراتیک )
والدین مقتدر ،والدینی راسخ وصریح هستند ازسطح بالایی ازمحبت ،پذیرش و کنترل در رفتار خودسود می جویند .بر محدودیت هایی که اعمال می کنند اصرار دارند ،اما هرگز از خشونت استفاده نمی کنند و همیشه سعی دارند که برای محدودیت ها و قواعد خود ،استدلال منطقی وصحیحی داشته باشند (گرانت میر[7]،2006).
والدین مقتدر به کودکان می آموزند که آزادی حدی دارد وآنها آزادی فرزندان رابا توجه به سطح رشد آنها تخمین می زنند آنها به نیاز فرزندان خود پاسخ داده و به نقطه نظراتشان گوش می دهند در حالیکه مسئولیت هم دارند این نوع از فرزند پروری،سبب سرزندگی ،شادابی ،افزایش عزت نفس ،رشد شناختی و بلوغ عاطفی و اجتماعی فرزندان می شود (بلاک[8] ،1995).
این فرزندان افرادی مستقل بار می آیند .بررفتار های خود کنترل داشته وبا دوستان و همسالان خود رفتاردوستانه ای دارند (گرانتمیر،2006).
2)سبک مستبدانه
این والدین ،کنترل گر ،تنبیه کننده ،متوقع ،ناراضی وانعطاف ناپذیر هستند .آنها در رفتار خودبا فرزندان از اعمال کنترل و محدودیت زیادی استفاده نمود و برای آن هیچ استدلالی ارائه نمی کنند و بر رعایت اصول خود از سوی فرزندان نظارت و تاکید دارند .آنچه برای آنها مهم است رعایت قانون و حفظ ارزشها ست اطاعت از آنها باید بی چون و چرا باشد و تحمل هیچ مخالفتی را از سوی فرزندان خودندارند .آنها به جای فرزندان خود تصمیم می گیرند و استقلال شخصی آنها را محدود می کنند .این گروه از والدین ،صیانت از دستور العمل ها وساختار های سنتی را بعنوان ارزش های بسیاروالا مورد توجه قرار می دهند ومعتقدند که فرزندانشان باید فرمان آنها را بعنوان یک حقیقت بپذیرند .به گونه ای که اطاعت از ارزش های والدین و چهار چوبی که آنان معین می کنند که همواره باانگیزه های آرمان گرایانه نیز هست )برای فرزندان یک امتیاز ویک فضیلت محسوب می شود .این والدین از محدودیت ها استفاده می کنند ،قوانینی را به فرزندان خود تحمیل می کنند وبه ندرت دلیلی برای آن قوانین دارند .این نوع والدین اطاعت مطلق ازقوانین را انتظار دارند .اغلب از تنبیه بدنی استفاده کرده ویا بچه ها را وادار به اطاعت می کنند (گروب من[9]،2006).
فرزندان این والدین ،مضطرب،گوشه گیرو ناشاد هستند .رفتارهای مستقل ومسئولانه کمی راازخودنشان می دهند .عزت نفس ،استقلال ،مهارت های اجتماعی و خلاقیت آنها نیز کم است وسطوح مختلف افسردگی درانهادیده می شود (دارلینگ،1999).
3)سبک سهل گیرانه
این شیوه دردهه های 1950و1960 میلادی بعنوان واکنشی به دیکتاتورهای جنگ جهانی دوم وبیزاری از آنها شکل گرفت (دین ویادی[10]،2000).
والدینی که از شیوه سهل گیرانه استفاده می کنند ،مهرورز وپذیرا هستند ولی متوقع نیستند وازهرگونه اعمال کنترل ،خودداری می کنند .والدین آسانگیر به فرزندانشان اجازه می دهنددر هر سنی که هستند خودشان تصمیم بگیرند .در حالی که هنوز قادر به انجام این کار نیستند .آنها می توانند هروقت که دوست دارند غذا بخورند وبخوابند وهرقدر که می خواهند تلویزیون تماشا کنند آنها مجبور نیستند طرز رفتار خوب را یاد بگیرند یا کارهای خانه راانجام دهند (برک ،1994).
آنها انتظار چندانی از فرزندان خود برای رفتارهای مسئولانه ومنضبط درخانواده ندارند وفرزندان را به اطاعت از رفتار های تعریف شده تشویق نمی کنند(گروبمن،2006).
بامریند دریافت که فرزندان والدین سهل گیر خیلی ناپخته هستند،آنها در کنترل کردن تکانه هایشان مشکل داشتندووقتی از آنها می خواستندکاری راانجام دهندکه باتمایلاتشان مغایر بود ،انجام نمی دادند( بامریند،1991).
مطالعات بعدی بروفی[11] (2003) هارت ،دی ولف و برتز[12] (2005) فورمن وکاچانسکا[13](2007) از یافته های بامریند در خصوص تاثیر شیو ه ها بر رفتارفرزندان حمایت کرد (برنز ،2006).
تحقیقات اولیه درموردسبک های والدین بیشتر روی بچه های کم سن وسال انجام شده بود ،اما بیشتر تحقیقات جدید بر روی نوجوانان صورت گرفته تا تاثیر بلند مدت سبک های والدین را بر رفتار نوجوانان ارزیابی کنند(بامریند،1991؛هولمبک و همکاران[14]،1995؛ استینبرگ[15] 2001؛به نقل از برنز،2006).
به عنوان مثال در تحقیقی که بر روی 2250 نفر از فارغ التحصیلان دبیرستان انجام گرفت ،نشان داده شد که
شیوه های فرزند پروری والدین با سازگاری رفتار نوجوانان رابطه معنادار دارد (اسلیکر[16] ،1999
تاثیرات حاصل از شیوه های مختلف فرزند پروری در دوران کودکی وبزرگسالی به طور خلاصه در جدول (2-2) آمده است.
نوجوانی
دوران کودکی
سبک تفکر والدین
بلوغ وکفایت اجتماعی، پیشرفت علمی،
خلاقیت ،
سازگاری اجتماعی ،
مسولیت پذیری
سرزندگی وشادابی،
خود کنترلی بالا،
قانع بودن و
حس همکاری
اقتداری
دمکراتیک
سازگاری کمتر
با همسالان،
احساس بی کفایتی،
کم رویی،
استقلال پایین
مضطرب وناشاد،
ناسازگار ،
بد گمان،
خصومت بعد ازناکامی
مستبدانه
والد محور
ضعف در مهار خود
عملکرد ضعیف در مدرسه
احتمال بیشتر بزهکاری
مصرف مواد مخدر
تکانشی ،
نافرمانی و سرکشی
وابسته به بزرگسالان
خودکنترلی ضعیف
سهل گیرانه
فرزند محور
بامریند (1991،به نقل از برنز،2006)
نظریه رابرت جی استنبرگ[17]
استنبرگ معتقداست سبکهای تربیتی توانایی نیستند بلکه رجحان هایی برای به کارگیری تواناییها هستند چنانچه تفاوتی بین سبک های تربیتی و توانایی ها وجود نداشت سخن از مفهوم سبک های تفکر ضروری پیدا نمی کرد. انتخاب های زندگی مستلزم تناسب بین سبک های تفکر و توانایی ها است همخوانی بین سبک های تربیتی و توانایی ها یک نیروی افزایش ایجاد می کند که بسیار افزونتر از مجموع اجزاء آن است. انسان ها دارای الگوهای متعدد سبک های تربیتی هستند. پایداری در سبک های تربیتی که افراد ترجیح می دهند متفاوت هستند. افراد در انععطاف پذیری نسبت به سبک های تفکر خود متفاوت هستند. سبک های تربیتی در طول زندگی تغییر می کند. سبک های تربیتی قابل آموزش هستند. سبک های تربیتی دارای ویژگی جامعه پذیری هستند و قابل اندازه گیری هستند و ارزش گذاری سبک های تفکر از نظر مکانی امری نسبی است و درستی و نادرستی آن امری نسبی است.
نظریه ی خودگردانی ذهنی
این نظریه بر این اصل استوار است که نوع و شکل حکومتی که درجهان داریم، تصادفی نیست بلکه بازتاب بیرونی افکاری است که در ذهن های مردم دارد. آنها راهکارهایی را جهت سازماندهی افکار ارائه می دهند بنابراین همه حکومت ها آئینه اذهان انسان ها هستند. همانطوریکه که جامعه نیاز به اداره کردن دارد ما نیز باید خودمان را اداره کنیم مانند حکومت باید براساس اولویت ها تصمیم گیری کنیم و منابعی را بدان اختصاص دهیم و نسبت به تغییرات پاسخگو باشیم(همان).
کنش های خودگردانی به سه دسته تقسیم می شوند:
اجرایی
قانونی گذاری
قضایی
ویژگی های والدین دارای تربیت قانونگذار
والدین دارای اینگونه تربیتی مایلند کارها را به شیوه ای که ترجیح می دهند انجام دهند و خود تصمیم بگیرند که چه کاری انجام دهند و دوست دارند قوانین را وضع کنند و به مسائلی بپردازند که قبلا طرح ریزی و سازماندهی نشده باشند. سبک قانونگذار عملا به خلاقیت می انجامد زیرا به این مبحث علاقه دارند(همان).
ویژگی های افراد دارای تربیتی اجرایی
افراد دارای این سبک تربیتی مایلند از مقررات پیروی کنند و کارهایی انجام دهند که قبلا طرح ریزی و سازماندهی شده است، و نقش خود را به جای خلق ساختارهای نو، دردرون ساختارهای موجود ایفاء نماید. فشار گروه همسالان کودک را تشویق به پذیرش سبک تفکر اجرایی و احترام به هنجارهای گروهی می کند بنابراین فشارهایی که از سوی بسیاری از منابع وارد می شود دانش آموزان را به پذیرفتن این سبک تربیتی هدایت می کند. به ویژه در مدارس امروزی سرزمین ما که این سبک تربیتی را تقویت می کند در که در آن سی الی چهل دانش آموز را در آن جای می دهند که نقش معلم در آن به علت کسرت شاگردان و محتوای درسی به عنوان راهنما کاهش یافته و از روش کم هزینه سخنرانی استفاده می کند( اصغری،1384).
ویژگی های والدین دارای تربیتی قضاوت نگر
والدین این گروه از تفکر مایلند قوانین و برنامه ها را ارزیابی کنند، آنها اموری را ترجیح می دهند که در آن عقاید و امور موجود ارزیابی شود فردی که قضاوت نگر است فعالیت هایی مانند نوشتن مقالات انتقاد آمیز، ارائه عقاید، قضاوت در مورد افراد و کارهای آنان و ارزیابی برنامه ها را ترجیح می دهند، و مدارس ایران برای این سبک تربیتی ارزش بسیار کمی قائل هستند.
انواع خود گردانی ذهنی
فرد سالار، فردی با اراده و مصمم بوده و به کسی اجازه نمی دهد که در حل مسائل و مشکلات در کار او دخالت کند، او تصور می کند که ممکن است که دیگران ذهنیات خود را به او القاء کنند. کودکان فرد سالار در مدرسه با مشکلات مواجه هستند آنها مایلند کار دیگری به جزء آن چه به آنها گفته می شوند انجام دهند و هنگامی که تصور می شود در حال گوش دادن به حرف های معلم هستند احتمالا فکرشان جای دیگر است.
2. فرد مرتبه سالار و پایورسالار، هدف ها را به صورت سلسله مراتب تنظیم می کند و نیاز به اولویت بندی هدفها را درک می کند، و چون همیشه تمامی هدف ها تحقق پیدا می کند و چون همیشه تمامی هدفها تحقق پیدا نمی کند فرد پایورسالار درمقایسه با فرد سالار بیشتر پیچیدگی ها را می پذیرد و نیاز به بررسی همه جانبه مسائل را تشخیص می دهد اولویت ها را مشخص می سازد این افراد مایلند خود را با سازمان ها وفق دهند چون نیاز به اولویت ها رادرک می کنند با این حال مایلند الویت ها را بر اساس میل خود سازماندهی کنند نه سازمانها( منصوری،1386).
3. دسته سالار(جرگه¬سالار)، این افراد علاقه دارند امور را در همان زمان تعیین شده انجام دهند ممکن است در مواردی برانگیخته شوند، اغلب مطمئن نیستند چه کاری را اول باید شروع کنند یا چه زمانی را صرف انجام یک کار کنند.
4. هرج و مرج طلب، این افراد از طریق تنوع نیازها و هدف ها و هدف هایی که طبقه بندی اولویت آنها مشکل است برانگیخته شود، مسائل را به صورت یک امر تصادفی در نظر می گیرند و از سیستم ها به طور جدی دوری می کنند و با آنچه سیستم ارائه می دهد مقابله می کند و فقط محدوده ی کار خود را در نظر می گیرند و در انطباق با کلاس درس با مشکل مواجه هستند بخصوص اگر محیط جدی و منظم باشد خلاقیت آنها ممکن است نسبت به دیگران بیشتر باشد زیرا از هر موضوعی جزئیاتی را در نظر می گیرند و غالبا اجزاء متنوع و اطلاعات و عقاید را به شیوه ای خلاق در کنار هم قرار می دهند(حسینی،1385).
سطوح حیطه ها وتمایلات خود کنترلی ذهنی افراد کلی نگر: مسائل را در حد بسیار وسیع و انتزاعی مورد بررسی قرار می دهند و به جزئیات توجه ندارند دوست دارند درختان در متن جنگل توجه کنند. آنها اغلب مجموعه درختان را که جنگل را تشکیل می دهند را از نظر دور می دارند.
افراد جزئی نگر روی جزئیات مسائل تاکید می کنند و مایلند به جهت های علمی یک موقعیت هدایت شوند و اهل عمل هستند خطری که این افراد را تهدید می کند این است که توجه به درخت باعث می شود که جنگل را نبینند.
افراد درون نگر: این افراد با امور درونی سر و کار دارند و به درون توجه می کنند آنها به درون نگری، وظیفه مداری، کناره گیری از دیگران و نا آگاهی اجتماعی گرایش دارند و مایلند به تنهایی کار کنند.
افراد برون نگر: این افراد به محیط بیشتر گرایش دارند و مردم دارند، دارای حساسیت اجتماعی هستند و از آن چه برای دیگران اتفاق می افتد اگاهی دارند و با دیگران کار می کنند.
افراد آزاد اندیش: این افراد دوست دارند فراتر از قانون و برنامه های موجود فکر کنند و به دنبال حداکثر تغییر هستند و موقعیت های پیچیده و مبهم را دنبال می کنند و از نظر سیاسی آزادی خواه نیستند فردی که از نظر سیاسی محافظه کار است ممکن است در عمل سبک تفکر آزاد اندیش داشته باشد.
افراد محافظه کار: این افراد به قوانین و برنامه¬های موجود وفا دارند و به دنبال حداقل تغییر هستند از برخورد با موقعیت های نا شناخته اجتناب می کنند و به موقعیت های آشنا در زندگی و کار تمایل دارند و از هر محیط سازمان یافته و قابل پیش بینی راضی هستند( محمدی،1384).
متغییرهای موثر در شکل گیری سبک های تربیت فرزند
فرهنگ:
اولین متغییر که در تحول سبک ها نقش داردفرهنگ است بعضی از فرهنگ ها به بعضی از سبک های تفکر اهمیت می دهند مثال: درآمریکای شمالی بیشتر روی نوآوری تاکید دارند که باعث می شود که سبک های قانونگذار اهمیت بیشتری داشته باشند. در ژاپن بر سبک تفکر اجرایی و محافظه کارانه تاکید می شود وبه گونه ای برهم رنگی با جامعه و همنواعی با آن.در چین والدین حساسیت زیادی دارند که کودکان آنها در رابطه با دین و حکومت سخن بگویند لذا تفکر محافظ کارانه در این کشور رشد می یابد متغییری که در بین فرهنگ ها متفاوت است فرد گرایی،جمع گرایی،است این متغییر به عنوان عامل اصلی در درک تفاوت های مهم در ارزش های بین فرهنگ کاربرد فراوانی دارد افراد جمع گرا معتقدند که باید نیازهایشان با آنچه برای دیگران اهمیت دارد همسو باشد فرد جمع گرا برای رسیدن به خود کنترلی به سوی دیگران سوق می یابد و در قبال موفقیت های دیگران کسب اعتبار می کند افرادی که در فرهنگ فردگرا زندگی می کنند این ویژگی ها را کمتر دارند( بیابانگرد ،1382).
جنسیت:
متغییر دئمی که به صورت بلقوه در سبک های تربیتی نقش دارند صفات نشانگر تفاوت در بین سبک های است که ما آن را در مرد ها بیشتر از زنان تقویت می کنیم به طور خاص مردها بیشتر برای سبک تفکر قانون مدار، درون گرا، آزادیخواه تشویق می شوند و زن ها برای سبک تفکر اجرایی، برونگر ،محافظه کارانه، قضاوتی تشویق می گردند وبه این ترتیب زنان ومردان از نظر اجتماعی به شیوهای متفاوتی تربیت می شوند. تفاوت ای موجود بین سبک تفکر زنان و مردان به تربیت اجتماعی آنان در فرهنگی که در آن متولد شده اند برمی گردد و رفتار مطلوب قابل قبول در زنان و مردان متفاوت است.