رابطه عدم توجه والدین با رشدشخصیتی دانش آموزان پیش دبستانی و دبستانی پارت دوم

سن:

قانونگذاری از سنین نوباوگی و پیش دبستانی پرورش می یابد این ویژگی جهت پرورش خلاقیت به طور نسبتا آزاد و سازمان نایافته در مراحل پیش دبستانی و در محیط خانه انجام می شود و زمانی که کودکان به مدرسه می روند دوره ی پرورش قانونگذاری محدود می شود و از کودکان خواسته می شود که خود را با ارزش های شکل گرفته در مدرسه هماهنگ سازند، معلمان تصمیم می گیرند که کودکان چه کارهایی را انجام دهند در واقع آنچه آنها از دست می دهند سبک تفکری است که عملکرد خلاق را از آنها می گیرد. اما در بزرگسالی برخی مشاغل را تشویق می کنند حتی اگر تعلیم وتربیت چنین مشاغلی امکان پذیر نباشد( محمودی،1384).

سبک های تربیت والدین:

 آنچه مورد تشویق والدین قرار می گیرد به احتمال زیاد در سبک های تفکر فرزندان منعکس می شود والدین می توانند بر رشد شیوه تفکر کودکان موثر باشند.

مدرسه وشغل:

متغییر دیگر مدرسه و شغل است، مدارس و مشاغل مختلف مشوق سبک های تفکر متفاوتی هستند در انسانها هستند به طور متوسط در اکثر نقاط جهان سبک تفکر اجرایی، جزی نگر، محافظه کارانه  را تشویق می کنند و دانش آموزی با هوش تلقی می شود که هر آنچه به آنها گفته شود را به درستی انجام دهد و مدارس خود را عامل اجتماعی کننده تلقی می کنند اما کودکان  چگونگی تفکر را درباره ی امور مختلف و انجام آن را از طریق فرهنگ می آموزند.

 

 

 

 

 

 

چهار شیوه تربیت

استرنبرگ( 2006) معتقد است نـمی توان گفت که یک راه روشن و قطعی برای تربیت همه نوع بچه ای وجود دارد." بر اساس تحقیقاتی که در زمینه نحوه برخورد با کودکان انجام شده، محققان به 4 شیوه تربیت دست پیدا کرده اند:

 محبت ،کم، محدودیت کم
 محبت کم، محدودیت زیاد
 محبت زیاد، محدودیت کم
 محبت زیاد، محدودیت زیاد
میزان عشق و محبت و محدودیت هایی که در مورد تربیت کودکان به میان می آید، با نحوه دیسیپلینی که والدین به فرزندان خود می دهند ارتباط مستقیمی دارد. به این معنا که می توانند عکس العمل متعادلی در مقابل رفتار کودک خود نشان دهند، یا نسبت به رفتار او هیچ گونه عکس العملی از خود نشان ندهند، و یا نهایتاً عکس العمل تندی نشان داده و به صورت سلطه جویانه در مقابل او ظاهر شوند.اگر بخواهیم در یک کلام این روش ها را تشریح کنیم، می توانیم بگوییم: واکنش غیر فعال هیچ کاری از پیش نمی برد، واکنش متعادل شما و فرزند را به نتیجه دلخواه رسانده و هر دو موفق خواهید بود، و واکنش پرخاشگرایانه نیز در نهایت به کتک خوردن کودک می انجامد. ( نیا کرویی،1387)

به هر حال همه مادر و پدرها به نحوی از این چهار روش استفاده می کنند و با بهره گیری از الگوهای رفتاری متفاوت، عشق خود را نثار کودکان کرده و با تعیین محدودیت ها، آنها را در مسیر درست قرار می دهند. در حقیقت نتیجه تمام این تلاش ها رسیدن به تعادل است که هم در زمینه محدودیت ها و هم در زمینه محبت کردن باید مورد تامل و بررسی قرار گیرد.
اگر شما از شیوه محبت زیاد در تربیت کودکان خود استفاده می کنید بنابراین به تبعیت از این روش باید بیشتر با آنها صحبت کنید، وقت بیشتری را با آنها صرف کنید و با دلیل و منطق با آنها برخورد کنید. ( نیا کرویی،1387)

از سوی دیگر والدینی که از روش قرار دادن محدودیت های زیاد استفاده می کنند، باید قبول کنند که قدری دیکتاتورانه با کودکان رفتار می کنند. این روش به زمان های قدیم، هنگامیکه کودکان را تنبیه بدنی می کردند، باز می گردد. به هر حال هر گزینه ای را که انتخاب می کنید همواره باید به خاطر داشه باشید که هدف شما از تربیت کودکان، آموزش احترام گذاشتن متقابل به آنها و آماده کردن آنها برای پیروی از قوانین اجتماعی است.

تحقیقات گویای این مطلب هستند که محبت/محدودیت زیاد خیلی بهتر از محبت/محدودیت کم عمل می کند، چرا که در صورت کم بودن میزان محبت و محدودیت، کودکان از دیسیپلین شخصی پایینی برخوردار می شوند. اغلب پدر و مادرهایی که بیشتر به فکر راحتی و آرامش خود هستند تا به فکر پرورش و تربیت کودکان از این روش استفاده می کنند.

زمانیکه می توان از محبت فراوان استفاده کرد و کودکان را به راحتی در مسیر درست قرار داد، چرا به زور و اجبار متوسل شویم؟ خود شما هم دوست ندارید همه چیز به شما دیکته شود، و تحت کنترل شدید دیگران قرار بگیرید. هیچ گاه زور و اجبار غیر ضروری را به فرزندان خود تحمیل نکنید و کاری نکنید که حد و مرز بیش از اندازه آنها را خسته کرده و مجبور شوند تا دست به مخالفت های شدید بزنند. ( نیا کرویی،1387)

باید تا جایی که می توانید عشق و محبت خود را نثار آنها کنید و هر کجا که لازم بود حد و مرزهای مشخصی برایشان تعیین کنید. در موقعیت هایی که سلامت جسمانی کودک در معرض خطر قرار می گیرد و یا امکان بروز مشکلات جدی برای او وجود دارد، می توانید تا حدی از شیوه پرخاشگرانه و سلطه جویانه استفاده کنید. زمانیکه کودکان ملزم به انجام کاری هستند، به عنوان مثال زمان خوابشان فرا رسیده و باید برای خوابیدن آماده شوند، باید با شیوه متعادل با آنها برخورد کنید. واکنش غیر فعال نیز در مواقعی نظیر زمانیکه کودک نوشیدنی خود را از دهان به بیرون می ریزد، کاربرد دارد. در چنین مواقعی به هیچ وجه نباید به روی خود بیاورید و می بایست طوری وانمود کنید که کودک تصور کند شما فکر می کنید کار او کاملاً تصادفی بوده است. به این طریق او از تکرار مجدد این کار خودداری خواهد کرد. شما در این موقعیت نباید بر سر کودک داد بزنید و یا او را تنبیه کنید چرا که در صورت مشاهده یک چنین واکنشی او مجدداً این کار را تکرار خواهد کرد( نیا کرویی،1387)

بر اساس موقعیت های مختلف شما ملزم به تغییر روش های تربیتی خود هستید. ، هیچ گونه شیوه ی از پیش تعیین شده و قطعی برای تربیت کودکان وجود ندارد. در هر حال او را دوست بدارید و با توجه به موقعیت های مختلف، متعادل، منفعل و سلطه جو باشید.

اهمیت تربیت و توجه فرزندان از دیدگا ه امامعلی 

تربیت از حیاتی ترین ابعاد زندگی انسان است و در پرتو آن ، انسان به سعادت مطلوب نائل مي‏آید . بزرگ مربی اسلام، علی علیه‏السلام فرزند را عطیه‏ای الهی بر شمرده‏اند كه در پرتو توجه و تربیت والدین به رشد كافی رسیده و در پی نیكوكاری و احسان به والدین بر مي‏آید. در نهج‏البلاغه آمده است كه: "در حضور امام علی علیه‏السلام مردی به دیگری تولد پسرش را این چنین تبریك گفت:"گوارایت باد رزمجویی سواركار" آن حضرت از نوع تبریك گفتن او نهی نمود و تبریك گفتنی این چنین رابه او توصیه نمود:" امید كه بخشنده‏اش را سپاسگزار باشی و این عطیه الهی مباركت باد، او به رشد دلپذیر برسد و تونیز ازنیكی و خیرش بهره‏مند شوی."

علی علیه‏السلام ثمره و محصول تربیت صحیح را پرورش فرزند صالح و پیامد بي‏توجهی به امر خطیر تربیت را "رشد یافتن فرزند ناصالح " برشمرده و برای هریك از این دو، آثار و نتائج مثبت و منفی بیان نموده‏اند. از دیدگاه آن حضرت فرزند صالح مایه انس و آرامش والدین است لذا مي‏فرماید: "انس و آرامش در سه چیز است: همسری كه با شوهرش توافق داشته باشد، فرزندی كه صالح باشد و برادری كه موافق و هم رأی انسان باشد." همچنین در سخن دیگری فرزند صالح را نیكوترین یادگار و بلكه مساوی با همه یادگارهای باقیمانده از والدین، معرفی مي‏نماید: "الولد الصالح احد الذِكرین" از سویی دیگر آن حضرت آثار سوء و پیامدهای منفی پرورش فرزند ناصالح را مـورد توجه قـرار داده و همـه رهـروان صدیق خود را از بي‏توجهی به تربیت صحیح فرزندان برحذر داشته است. ایشان در سخنی فرزند ناصالح را مایه نابودی شرف و بلندی مرتبه پدران خود و عیبناك كننده پیشینیان خود معرفی مي‏نماید. و در كلامی دیگر از فرزند ناصالح به آلوده كننده‏پیشینیان خود و فاسد كننده اولاد و بازماندگان یادمي‏كنند. همچنین در سخنی دیگر او را مایه محنت و شومی دانسته و در بیانی بلیغ، فرزند ناخلف را شدیدترین مصیبتها معرفی نموده‏اند. فرزند ناصالح نه تنها خویشتن خود را گم نموده و گوهر بندگی و انسانیت خویش را از دست مي‏دهد، كه گاهی ممكن است پدر صالح و شایسته را به انسانی ناصالح مبدل گرداند.

پیشینه پژوهش

سیدنی  والن ( 2009) در تحقیقی معتقدند والدین از کودکان زیبای خود بهتر مراقبت می کنند تا کودکان زشت.ایشان  در دانشگاه آلبرتا به دقت رفتار والدین با فرزندان خود را در خلال خرید کردن از سوپرمارکت مورد بررسی قرار داده و دریافتند جذابیت فیزیکی کودکان عامل مهمی در نحوه رفتار والدین با آنهاست. محققان به این نکته توجه داشتند که آیا والدین کمربند ایمنی کودکان خود را می بندند، چند بار حواس آنها از کودکانشان پرت می شود و اینکه چقدر به کودکان خود اجازه فعالیت های فیزیکی خطرناک را می دهند. آنها همچنین به جذابیت فیزیکی هر کودک از یک تا ۱۰ نمره دادند. نتیجه این تحقیق در کنفرانسی در شهر ادمونتون کانادا ارائه شد.

در مورد بستن کمربند ایمنی، رفتارها با کودکان زشت یا زیبا به شکل واضحی متفاوت بود و ارتباط مستقیمی با میزان جذابیت کودکان داشت. وقتی مادر همراه کودک بوده، کودکان با قیافه معمولی تنها ۴ درصد با کمربند ایمنی بسته شدند. این رقم در مقایسه با ۳/۱۳ درصد کودکان بسیار زیبایی قرارمی گیرد که مادر، آنها را با کمربند ایمنی مهار کرده است. وقتی پدر همراه کودک بوده، قضیه به مراتب بدتر هم شده است. پدرها اصلا فرزندان زشت خود را با کمربند ایمنی نبسته اما ۵/۱۲ درصد کودکان خوشگل خود را با کمربند ایمنی بسته بودند.

کودکان با چهره نازیبا بیشتر خارج از دید والدین خود بوده اند و اغلب به آنها اجازه داده می شد که تا ۱۰ متر آنطرف تر مشغول بازی و جست وخیز باشند.سن والدین و کودکان نیز در این مسئله دخیل بوده است. والدین جوانتر بیشتر تمایل داشتند تا کودکان خود را با کمربند ایمنی مهار کنند و کودکان کوچکتر نیز بیشتر با کمربند ایمنی بسته شده بودند. والدین مسن تر اغلب اجازه نمی دادند کودکان خارج از دید آنها بازی کنند، اما به آنها اجازه فعالیت های بدنی خطرناک را می دادند.

جان و ایزابلا ربکا( 2010) در تحقیقی می نویسند پسربچه های خوش قیافه بیشتر از همتایان دختر خود مورد توجه والدینشان بوده اند و محققان هنوز به طور دقیق دلیل این مسئله را نمی دانند. جان و ایزابلا ربکا( 2010) تصور می کنند که احتمالا والدین فکر می کنند دخترها توانایی بیشتری در مقایسه با پسران همسن و سال خود داشته و قادرند مستقل تر عمل کنند. محققان ارتباط ۴۰۰ کودک با پدر و مادر خود را در ۱۴ سوپرمارکت بررسی کردند. اندرو هارل( 2010) مدیر اجرایی آزمایشگاه تحقیقات مردم شناسی دانشگاه آلبرتا معتقد است کودکان زیبا، بهترین میراث ژنتیکی هستند، پس از آنها بیشتر مراقبت می شود. البته همه با این نظر موافق نیستند. فرانس دی وان( 2008) معتقد است که سوال این است که آیا واقعا افراد زشت در مقایسه با افراد زیبا بچه های کمتری دارند؟ اگر تعداد کودکان برای هردو گروه ثابت بود، دیگر هیچ دلیل تاریخی و فطری برای کم توجهی به کودکان زشت وجود نمی داشت.

رابرت استرنبرگ( 2006) در تحقیق نتیجه گیری میکند اگر والدین می توانستند وضعیت غذا و لباس بهتری برای فرزندانشان فراهم کنند، قطعا بهتر هم می توانستند مراقب آنها باشند و احتمالا کودکان برای والدین جذابتر جلوه می کردند. او می افزاید: ربط دادن این قضیه به تاریخ تکامل و وراثت، فرضیه ای نامطمئن است.اما هارل( 2008) معتقد است: اهمیت جذابیت ظاهری طبقه اجتماعی، درآمد و تحصیلات را به حاشیه می راند.وی می نویسد: مثل بسیاری از حیوانات ما تمایل داریم دارایی های خود را بر مبنای ارزش آنها تقسیم کنیم. شاید همیشه نتوانیم این کار را به شکلی هماهنگ انجام دهیم، ولی در واقع آن را انجام می دهیم. چیزهای زیادی وجود دارد که یک انسان را ارزشمند می سازد و جذابیت ظاهری می تواند یکی از آنها باشد

ساتر وریچارد والتزر( 2006) , دو محقق روان شناسی که به یادگیری کودک از طریق مشاهده و تقلید از والدین اهمیت زیادی می دهند در یک تحقیق رفتار والدین و رفتار فرزندان آنها را مورد مقایسه قرار دادند آنها چنین نتیجه گرفتند که : کودکان پرخاشگر دارای والدین پرخاشگر هستند و کودکان گوشه گیر دارای والدین گوشه گیر و منزوی می باشند.

آلن آيوي و جان هينکل( 2008) پيامدهاي توجه را در يک دوره دانشگاهي روان شناسي توصيف مي کنند . آنان رفتار توجه آميز را به شش دانشجو آموزش دادند وسپس از جلسه درسي که توسط يک استاد ميهمان اداره مي شد فيلم برداري ويديويي کردن . دانشجويان ، رفتارهاي يک دانشجوي بي توجه به کلاس راآغازکردند و استاد بدون آگاهي از برنامه تعيين شده براي آنان ، صحبت خود را آغاز کرد. سخنراني او بر يادداشت هايش متمرکز بود. دراين مرحله ، استاد از هيچ نوع حرکات بيانگري استفاده نکرد و با توجه اندکي که به دانشجويان نشان مي داد ، فقط به صورتي يکنواخت و ملال انگيز صحبت کرد. اما پس از آن که علامت از پيش تعيين شده به دانشجويان داده شد و آنان توجه فيزيکي و عمدي خود را آغاز کردند ، درعرض 30 ثانيه ، سخنران درسي زنده را به وجود آورد. توجه ، به تنهايي توانست کل جريان کلاس را تغيير دهد اما دانشجويان پس از دريافت علامتي ديگر دوباره توجه فيزيکي خود را متوقف کردند و سخنران پس از تلاشي بي حاصل براي تداوم پاسخ دانشجويان ، همان شيوه سخنراني غير چذاب آغاز کلاس را از سر گرفت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل سوم

روش تحقیق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

در این فصل با توجه به موضوع پژوهش واینکه روش تحقیق حاضر علی- مقایسه ای است، ضمن تشریح دلایل استفاده از این روش، جامعه آماری، نمونه و نمونه­گیری، روش جمع آوری اطلاعات، ابزار پژوهش وروش تجزیه و تحلیل آماری استفاده شده در تحقیق مورد بحث قرار می گیرد.

روش تحقیق

روش تحقیق حاضردر این پژوهش  از نوع  علی - مقایسه ای است.

که در حيطه پژوهش هاي توصيفي است که در ان محقق امکان ايجاد تغييرا ت و دستکاري متغير ها را ندارد و تنها مي کوشد انها را با کمک ابزارهايي که در اختيار دارد مورد اندازه گيري قرار داده , روابط بين انها را کشف و مقایسه نمايد ( دلاور،1384).

جامعه آماري:

تمامی گروه وافرادی که بررسی پژوهش مناسب تشخیص داده شده اند.جمعیت آماری نامیده می شود. جامعه آماری شامل تمامی مواردی است که با معیارهای از پیش تعیین شده جهت تحقیق تطبیق می کند (دلاور ،1386).جامعه آماری پژوهش حاضر از کلیه دانش آموزان دختر دبستان و پیش دبستانی درشهر کرج در سال تحصیلی 90-1391تشکیل شده است .

نمونه آماری دراین پژوهش شامل 60نفر  دانش آموز ( 30 نفر کود ک پیش دبستانی و 30 نفر کودک دبستانی ) میباشد که در سال تحصیلی 1390-1390 در مدارس شهر کرج مشغول به تحصیل بوده اند.

 

 

 

 

حجم نمونه و روش نمونه گیری

حجم نمونه بر اساس جدول كرجسي و مورگان محاسبه شده است براين اساس با توجه به سطح اطمينان95/0 حجم نمونه 60 نفر تعيين شده است. به منظور نمونه گیری از روش نمونه گيري تصادفي ..خوشه اي استفاده شده است.

جدول مربوط به لیست  مدارس انتخاب شده همرا با نمونه های مورد نظر در جدول 1-3 آورده شده است.                 

جدول 1-3 .لیست مدارس انتخاب شده همراه با نمونه

مدرسه

تعداد دانش آموز

ملاحظات

نرجس

ریحانه

10

10

 

دستواره

شهید قدوسی

10

10

 

عترت

شهدای هویزه

10

10

 

3

60

---------

 

 

روش جمع آوری اطلاعات و ابزار پژوهش :

برای جمع آوری داده ها در این پژوهش از دو نوع پرسشنامه استفاده شده است که عبارتند از :

پرسشنامه توجه ادراک شده استرنبرگ

پرسشنامه مورد استفاده در تحقیق حاضر توسط استرنبرگ(2002) ساخته شده است. هدف از ساخت آزمون از نگاه استرنبرگ:

الف – تهیۀ ابزاری برای تحقیقات بعدی

ب – تهیه ابزاری جهت تعیین سطوح متفاوت میزان توجه  والدین از نگاه فرزندان  بوده است.

پرسشنامه سبک توجه شرایط خاصی را برای اجرا قائل نیست و محدودیت سنی آن ویژه کودکان ونوجوانان است.

ماده های آزمون برای کشف میزان توجه والدین   ابعاد مختلف کنترل – آزادی ( سخت گیر – سهل گیر) و محبت- طرد در روابط والد و فرزند نوشته شده است

روش نمره گذاری :

شیوه نمره گذاری مقیاس به این صورت است که به هر ماده از 1 تا 5 نمره تعلق می گیرد .

براي پاسخگويي به هر سوال، آزمودني مي تواند يکي از پنج گزينه ي کاملاً موافق (5)، نسبتاً موافق (4)، نامطمئن(3)، نسبتاً مخالف (2)، و کاملاً مخالف (1) را انتخاب کند.

روایی و پایائی[1]پرسشنامه:

براتی ( 1385 ) که مقیاس را ترجمه کرد و مورد استفاده قرار داد، جهت بررسی مقیاس سطح توجه  از روش دو نیمه کردن استفاده کرد . ضریب پایایی آزمون از طریق روش اسپیرمن – براون و روش دو نیمه کردن گاتمن برابر 83/0 بدست آمد. آلفای کرونباخ یا همسانی کلی سوالات برابر 86/0 بدست آمد که رضایت بخش می باشد. کرامتی ( 1387 ) در تحقیق خود ، آلفای کرونباخ یا همسانی کلی سوالات را برابر 85/0 بدست آورد. اجراي روش تحليل مولفه هاي اصلي در پژوهش درباره روايي پرسشنامه نشان مي دهد كه مواد پرسشنامه به گونه كلي با يك عامل همبسته و دارای روایی سازه است ( میر سمیعی، 1388 ) .

همچنین پایایی پرسشنامه مذکور توسط محقق قبل از اجرا درنمونه اصلی،در یک نمونه 100نفری 84/0بدست آمده است.

شیوه اجرای پرسشنامه ها:

در این پژوهش از پرسشنامه توجه ادراک شده والدین استفاده شد و به منظور اجرای آزمون پس از اخذ مجوز از مسئولین مربوطه و انتخاب نمونه پرسشنامه فوق محقق خواندهشد و توسط دانش آموزان پاسخ داده شد، اجرای آزمون بیشتر به صورت گروهی و گاهی انفرادی بود به این ترتیب که پس از جلب رضایت آزمودنی ها، پرسشنامه ها توزیع گردید و از آنها خواسته شد که پرسشنامه ها را با دقت و صادقانه پاسخ دهند. در مواردی که بعضی از پرسش ها نامفهوم و دارای ابهام بود بی آنکه پاسخی به آنها القاء شود، برای روشن شدن مفهوم پرسش توضیحات لازم به آنان داده می شد.

روش تجزیه و تحلیل داده ها:

       در این تحقیق بنابر ماهیت آن از آمار توصیفی برای نشان دادن فراوانی ودر صد پاسخها ونیز از آمار استنباطی برای آزمون فرضیه ها استفاده شده است.در ضمن برای پاسخ های داده شده در هر گروه سنی جدولی ترسیم و مقایسه صورت گرفته است.

      روال کار به این صورت بوده است که بعد ازاجرای پرسشنامه و جمع آوری اطلاعات به منظور آزمون فرضیه های تحقیق در همورد هر سوال ابتدا جدول توزیع فراوانی و درصد پاسخهای گروه دبستان و پیش دبستانی به تفکیک مشخص شده و سپس جهت انجام محاسبات آماری، پاسخهای داده شده به هر یک از سوالات با توجه به فراوانی شان در مقوله هایی تقسیم بندی گردیده اند.

در این تحقیق از آزمون تی مستقل[2] برای مقایسه در صدپاسخهای هر دوگروه استفاده شده است. بعد از رسم جدول توزیع فراوانی و دزصد پاسخهای گروه سنی مورد مطالعه به تفکیک پاسخهای داده شده به هر یک از سوالات در مقوله های تقسیم بندی گردیده و د رگام بعدی به تحلیل آماری پرداخته شده است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل چهارم

تحلیل یافته ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه:

هدف از انجام اين پژوهش تعیین تفاوت توجوالدین بر رشد کودکان دبستان و پیش دبستان  است. بدين منظور تعداد 60 نفر از دانش آموزان بصورت تصادفي انتخاب شدند و مورد آزمون قرار گرفتند. در نهايت داده هاي پژوهش با نرم افزار كامپيوتري(SPSS) مورد تجزيه و تحليل اماري قرار گرفت. در اين پژوهش از روش هاي اماري  همبستگی پیرسون ،تی مستقل استفاده شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تحلیل استنباطی

فرضیه اصلی

1- بین عدم توجه والدین با رشد شخصیت اجتماعی دانش آموزان پیش دبستان و دبستان رابطه وجود دارد.

 

جدول 1-4:جدول همبستگی بين توجه والدین با رشد شخصیت

 

N

ضريب همبستگي

Sig

توجه والدین با رشد شخصیتی

60

579/0

05/0

 

همانگونه که در جدول 7-4 مشاهده می شود میزان همبستگی بین توجه والدین با رشد شخصیتی فرزندان برابر(179/0=r) است. و در سطح معناداری (05/0) معنادار است.بنابر این با 95 درصد اطمینان می توان نتیجه گرفت بین توجه والدین با رشد شخصیتی اجتماعی فرزندان رابطه مثبت معنادار وجود دارد.

 

 

 

 

 

 

 

فرضیه دوم تحقیق

بین عدم توجه والدین به دانش آموزان پیش دبستان با دبستان تفاوت وجود دارد.

براي آزمون اين فرضيه از آزمونt  مستقل استفاده به عمل آمده است که داده هاي آزمون t در جدول 4-2 آمده است.

جدول 4-2:  آزمون t مستقل براي مقايسه ي توجه دانش آموزان پیش دبستان با دبستان

شاخص ها

دانش آموزان

 

تعداد

N

ميانگين

M

انحراف معيار

SD

خطاي معيار ميانگين

SE

آزمون t

 

درجه ي آزادي

df

معني داري

Sig.

پیش دبستانی

100

327/46

364/2

358/0

356/4

58

000/0

دبستان

100

598/67

587/2

487/0

 

 

 

کل

200

 

 

 

 

 

 

 

باتوجه به اينکهt  به دست آمده (356/4=t0b ) از t  جدول با درجه ي آزادي 58 بزرگتر بوده، فرض صفر رد و بنابراين با 95%اطمينان نتيجه مي گيريم فرض خلاف مبني بر اينکه بین عدم توجه والدین به دانش آموزان پیش دبستان با دبستان تفاوت وجود دارد تاييد نمي شود. با توجه به برابربودن ميانگين دانش آموزان  دبستانی و پیش دبستانی باید گفت بین عدم توجه والدین به دانش آموزان پیش دبستان با دبستان تفاوت وجود ندارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل پنجم

نتیجه گیری و پیشنهادات

 

 

 

                                                                                        

 

 

 

 

 

بحث و نتیجه گیری:

حاصل فرضیه نخست که پژوهشگر رابطه بين توجه والدين و رشد شخصیتی  اجتماعی فرزندان را تبیین می نماید به شرح زیر است:

میزان همبستگی بین توجه والدين و رشد شخصیتی  اجتماعی فرزندان برابر(179/0=r) است. و در سطح معناداری (5%) معنادار است.بنابر این با 95 درصد اطمینان می توان نتیجه گرفت بین توجه والدين و رشد  اجتماعی فرزندان رابطه مثبت معنادار وجود دارد.

نتایج این تحقیق همسو با پژوهش دکویک و میوز (2008) می باشد.

تحقيقي در سال ( 2007) توسط دكوويك و ميوز انجام شد به بررسي ارتباط بين تفکروالد كودك و رابطه آن با همسالان در 507 خانواده داراي نوجوان 12 تا 18سال پرداخته شد . نتايج نشان داد كه سبك تفکر والدين تاثير مستقیم در درگيري و یا همنوایی نوجوانان با همسالان داشت .

 در تحقيق ديگري توسط دوايري ( 2008) ارتباط بين سه شيوه توجه والد  استبدادي( قضایی)، مقتدرانه(قانونگذار) ، سهل گير( اجرایی ) با سلامت رواني نوجوان « عرب » بررسي شد که نتايج نشان داد شيوه‌هاي تفکر اعمال شده بر دختران نسبت به پسران بيشتر گرايش به مقتدرانه بودن و مستبدانه است در حالیکه در مورد پسران بیشتر این نگاه بصورت سهل گیرانه و اجرایی است.

با توجه به مبانی نظری تحقیق توان نتایج این فرضیه را با توجه والدین از نگاه شیفر  منطبق دانست. شیفر معتقد است:تئجه والدین در هر شکلی( ربع های چهارگانه ) بر ساختارها و سازگاریهای فرزندان تاثیر خواهد گذاشت که این تاثیر مثبت و یا منفی خواهد بود.

در شکل مثبت آن  والدین کسانی هستند که معمولا در اذهان عمومی تحت عنوان والدین نمونه شناخته می شوند .کودکان آنها دارای استقلال بوده و رفتار اجتماعی مناسبی دارند.و در شکل منفی ان والدینی هستند که کودکان شان با بی مهری و طرد والدین روبرو می گردند کودکان این گروه از نظر اجتماعی سرکش وپرخاشجو بار  می ایند و در رشد سازگاری اجتماعی درسطحی نضعیف می مانند.

نتایج این تحقیق همسو با پژوهش عبدلی سردرورد (1385) می باشد.

در پژوهش پور عبدلي سردرود ( 1385) با عنوان « بررسي ارتباط بين نگرش به توجه مادر ( اقتدار ، استبدادي ، آزاد گذاري ) و ادراك فرزند از آن شيوه‌ها ورشد سازگاری  دانش‌آموزان پسر پايه سوم دبیرستان اصفهان ،تحليل آماري داده‌ها نشان داد بين نگرش به شيوه‌هاي تنوجه( اقتداری ، استبدادي ، آزادي گذاري ) با ادراك فرزند از آن شيوه‌ها تفاوت معناداري وجود دارد .

با توجه به مبانی نظری تحقیق توان نتایج این فرضیه را با رفتارهای والدین ربع چهارم (آزادی –طرد ) منطبق دانست. شیفر معتقد است: شیوه های موجود درربع چهارم به صورت طرد ،سهل انگاری ،کناره گیری و بی تفاوتی خود را نشان می دهند .این والدین معمولا خود را درگیر مشکلات فرزندان نمی کنند وبر رفتار آنها کنترلی ندارند .فرزندان آنها نیز افرادی پرخاشگربا مسئولیت پذیری بسیار ضعیف ،بد اخلاقی و رفتار های خصومت آمیز هستند (گرویمن ،2006).

ایزابلا ربکا ( 2002) بيان كرد كه والدين مقتدر در پرورش كودكاني كه مهارت اجتماعي دارند موفق‌ اند ،‌به دليل اين كه بيش از والدين سهل گير و خودكامه به شيوه‌هاي تربيت كودك خود اعتماد دارند (ياسايي ، 1384).

 با توجه به مبانی نظری تحقیق توان نتایج این فرضیه را با رفتارهای والدین ربع اول (آزادی –عشق ) منطبق دانست. شیفر معتقد است این نوع والدین کسانی هستند که معمولا در اذهان عمومی تحت عنوان والدین نمونه شناخته می شوند .کودکان آنها دارای استقلال بوده و رفتار اجتماعی مناسبی دارند (هواسی ،1380).کودکان پرورش یافته با این سطح توجه عمدتا اعتماد به نفس ،احساس خود مختاری ،تمایل به کنترل محیط و گرایش به سمت رفتارهای دوستانه نسبت به همسالان می باشند .همچنین این والدین با عاطفه ،تشویق کننده و حساس به نیازهای فرزندان خود هستند (برنز[3]،2006).

نتایج این فرضیه همسو با شعبانی ( 1385) حسنی(1384) احمدی(1382) و پاترسون(2009) می باشد.

پاترسون ( 2009) نشان داد كودكاني كه تحت سبك مستبدانه یا قضایی والدين پرورش يافته بودند در مقايسه با كودكاني كه تحت تاثير شيوه‌هاي ديگر پرورش يافته‌اند ، نمره‌هاي پایینی در مقياس‌هاي شايستگي و پيشرفت تحصيلي در مدرسه داشتند .

 شعباني و همكاران در سال ( 1385) در پژوهشي تحت عنوان بررسي شيوه‌هاي تفکر والدین و عوامل ناسازگاري در دانش‌آموزان دبيرستان‌هاي شهر تهران نشان داد كه 4/7 6درصد دانش‌آموزان ناسازگار اظهار داشتند كه والدين يا سرپرستان نسبت به آنها بي‌تفاوت بوده‌اند.

 يافته‌هاي تحقيق بين ارتباط نوجوانان سازگار، والدين و گفتگوهاي نوجوانان با والدين در زمينه بلوغ اجتماعي، آزادي ، استقلال طلبي ، وضعيت تحصيلي ، كسب شخصيت و مورد اعتماد بودن رابطه معناداري وجود دارد .

مارتين در سال ( 2007) و سالوسکی ( 2005) معتقدند كه شخصيت و الگوهاي رفتاري کودکان و نوجوانان وابسته به نحوه تربيت دوران كودكي و چگونگي برخورد والدين است . و والدين در جريان جامعه پذيري كودكان سهم عمده‌اي دارند ، همچنين رفتار بچه‌ها مستقيم و غير مستقيم بر والدينشان تاثير مي گذارند .( ياسايي ، 1384) .

با توجه به مبانی نظری تحقیق می توان نتایج این فرضیه را با رفتارهای والدین ربع سوم(کنترل – طرد ) منطبق دانست. شیفر معتقد است این والدین برای فرزندان خود مقرارت ومحدودیت های زیادی را درنظر می گیرند و بر رعایت آن از سوی فرزندان تاکید ونظارت شدید دارند آنها احساس خصمانه شدیدی در اطفال خویش به وجود می آورند ولی اجازه ی ظاهر ساختن این احساس را نمی دهند این کودکان معمولا در روابط اجتماعی ناموفق هستند ،گوشه گیری ،خجالت و عدم اعتماد به نفس در این کودکان به وفور یافت می شود (برنز ،2006).

 

جمع بندی

بچه‌دار شدن هم مثل ازدواج كردن يك امر طبيعي در زندگي هر انساني است. با پيشرفت دنيا سبك زندگي بشر نيز با تغييرات زيادي رو به رو است كه جنبه‌هاي مختلف زندگي نيز تحت‌الشعاع اين تغيير قرار خواهد گرفت. يكي از اين جنبه‌ها بچه‌دار شدن است كه سبك تفكرات راجع به بچه‌دار شدن، شيوه بچه‌داري،‌ تعداد فرزندان و... همگي دستخوش اين تغييرات شده‌اند.

در گذشته شايد دغدغه‌ها راجع به بچه‌دار شدن كمتر بود و والدين به راحتي و هر تعدادي كه مي‌خواستند بچه‌دار مي‌شدند بدون اين‌كه به چگونگي بزرگ شدن و مسائل آنها اعم از آموزش و پرورش، بهداشت، تغذيه و... بينديشند، اما امروزه شاهد پدر و مادراني هستيم كه تمام زندگي‌شان يك يا دو فرزند است كه تمام وقت و انرژي آنها را مي‌گيرند. با اين تغييرات وقتي زوج‌ها به بچه‌دار شدن فكر مي‌كنند با ترديدها و ترس‌هايي روبرو مي‌شوند كه نمي‌دانند تفکر وتصميم درست چيست.در ایران تحقیقی جامع و در سطح ملی که بتوان بر پایه آن گفت چند درصد از والدین ایرانی دارای تفکر اجرای ، قضایی و یا قانونگذارهستند انجام نشده است اما به جرات می توان گفت  35 درصد از والدین در کلان شهر های کشور( تهران، اصفهان ، مشهد،تبریز ، اهواز و کرج)  به دلیل اینکه نمی دانند توجه درست و موثر در رشد اجتماعی و شخصیتی چیست در دام افراط( ازادی زیاد- عدم کنترل) و یا تفریط( ازادی کم- کنترل زیاد) گرفتار می شوند که در شهر های کوچکتر به مراتب بالاتر خولاهد بود (به نقل از درگاه اینترنتی خانه و خانواده وابسته به وزارت رفاه اجتماعی).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیشنهادهای پژوهشی:

-     بین توجه والدین و رشد شخصیت اجتماعی فرزندان بیشترین همبستگی مثبت وجود دارد بنابراین توصیه می شود با برگزاری کارگاههای اموزشی ویژه والدین ، پدران و مادران از فواید این نوع توجه بر تربیت فرزند اگاه گردند.

-     با توجه به نتایج تحقیق شایسته است در وزارت آموزش و پرورش و آموزش عالی  این مساله مهم به جهت تربیت نسل بعد لحاظ شده و در کتب آموزشی رشته های مرتبط ( علوم اجتماعی، علوم تربیتی)بیشتر تشریح گردند.

-کاستی های که نشان از  ازاد گذاریو عدم توجه  زیاد فرزندان دارد معضلات اجتماعی خاص خود در نوجوانان چون بزهکاری ، عدم موفقیت تحصیلی  و غیره را به دنبال خواهد داشت که لازم است مسولان بدین منظور اقدامات پیشگیرانه( اطلاع رسانی، آموزش خانواده ها در کارگاههای تخصصی) را انجام دهند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محدودیت های پژوهش :

1- تاثیر وضعیت اقتصادی و فرهنگی خانواده ها و سطح سواد والدین و شغلی و طبقه اجتماعی آنها تاثیر زیادی روی یافته های پژوهش داشته است .

2- با توجه به جدید بودن موضوع دسترسی به پیشینه های پژوهشی که مستقیماً با موضوع پژوهش ارتباط داشته باشندبسیار مشکل بوده است.

3- محدودیت زمانی در انتخاب گروه نمونه و جمع آوری اطلاعات .

4- همکاری نکردن بعضی از  آزمودنی ها در پرکردن پرسشنامه را می توان از جمله محدودیت های این تحقیق شمرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیشنهادها برای پژوهش های آتی :

1- نمونه حاضر از دانش آوزان پیش دبستانی و دبستانی انتخاب شده است پیشنهاد می شود که راجع به سبک سازگاری  و رشد شخصیتی نوجوانان  نیز تحقیق انجام گرفته و نتایج مقایسه شوند.

2- از نتایج پژوهش های انجام شده در این زمینه به صورت عملی در آموزش و پرورش استفاده شود .

3- به پژوهشگران توصیه می شود که تاثیر مسائل اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی وادین را در تحقیقات اینده  مدنظر قرار دهند .

4- به علاقه مندان به پژوهش در این زمینه توصیه می شود موضوع حاضر را با تعداد نمونه وسیع تری بررسی نمایند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع :

3        اتكينسون، ريتال و همكاران. (1374). زمينة روان شناسي (ترجمه تقي براهني و همكاران). تهران، رشد (1983).

4        آلن. ك. آيلين، ماروتز، لين ، ر. (1373). رشد طبيعي كودك از تولد تا 6 سالگي (ترجمه سعيد صيادلو). تهران: مؤسسه فرهنگي زند. (19)

5        ابراهيمي، قوام. صغري. (1370). بررسي ضريب اعتبار، سه مفهوم منبع كنترل، عزت نفس و حمايت اجتماعي. پايان نامه كارشناسي ارشد، چاپ نشده، دانشگاه آزاد اسلامي واحد مركز.

6        براهني، محمدتقي. (1371). آناستازي و روان آزمايي. تهران : دانشگاه تهران.

7        بيابانگرد، اسماعيل. (1370). بررسي رابطه اي منبع كنترل، عزت نفس و پيشرفت تحصيلي. پايان نامه كارشناسي ارشد، چاپ نشده، دانشگاه علامه طباطبايي.

8        ثنايي، باقر. (1369). رواندرماني و مشاوره گروهي. تهران: چهر.

9        سيف، علي اكبر. (1371). روان شناسي پرورشي. تهران : آگاه.

10   سيف، علي اكبر. (1376). روش تهيه پژوهشنامه در روان شناسي  علوم تربيتي. تهران: دانشگاه آزاد اسلامي واحد رود هن.

11   سيف، سوسن و همكاران، (1375). روان شناسي رشد. تهران: مهر.

12   شعاري نژاد، علي اكبر. (1374). روان شناسي رشد. تهران: اطلاعات.

13   شاملو، سعيد، (1368). مكاتب و نظريه هاي روان شناسي شخصيت. تهران: رشد.

14   عظيمي، سيروس. (1373). روانشناسي كودك. تهران: صفار.

15   فورگاس، جوزف. پي. (1373). روان شناسي تعامل اجتماعي (ترجمه خشايار بيگي و مهرداد فيروزبخت). تهران: ابجد. (19)

16   كريمي، يوسف. (1373). روانشناسي اجتماعي. تهران: پيام نور.

17   گلشن فومني، محمدرسول. (1372). پويايي گروه و سنجش آن (درآمدي بر ديدگاه رواني – اجتماعي). تهران، شيفته.

18   لطفي، حميد. (1373). بررسي رابطه محمل كنترل و حمايت اجتماعي با همرنگي اجتماعي. پايان نامه كارشناسي ارشد. چاپ نشده، دانشگاه علامه طباطبايي.

19   ماسن، پاول. هنري و همكاران. (1375). رشد و شخصيت كودك (ترجمه مهشيد ياسايي). تهران: سعدي: (19)

20   منطقي، مرتضي. (1373). روان شناسي تربيتي (روش هاي اصلاحي و درماني). تهران: دانشكده تربيت معلم.

21   منصور، محمود و دادستان، پريرخ (1374). روان شناسي ژنتيك. تهران: رشد.

22   نرث وي، مري. (1370). درآمدي بر گروه سنجي و پويايي گروه (ترجمه غلام عباس توسلي). تهران: دانشگاه تهران. (19)

23   نجفي زند، جعفر و شريفي، حسن پاشا. (1373). روش هاي آماري در علوم رفتاري تهران، دانا.

 

 



[1] - reliability

[2]- T-Test

[3] Berens

رابطه عدم توجه والدین با رشدشخصیتی دانش آموزان پیش دبستانی و دبستانی


رشته:كارشناسي حرفه ای مدیریت امور فرهنگی-ارزیابی فرهنگی
گرايش:ارزیابی فرهنگی عنوان:
رابطه عدم توجه والدین با رشد شخصیتی دانش آموزان پیش دبستان و دبستان
 
 
 
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
 
حمد و سپاس بیکران خداوند سبحان را که توفیق انجام این پژوهش را به این بنده عطا فرمود و این مهم میسر نبود جز با راهنمایی استاد گرانقدر   که در مراحل تدوین این تحقیق با نهایت بزرگواری و با نظرات ارزنده ایشان را در انجام مشاوره ای این پژوهش یاری نمودند که از ایشان تشکر و قدردانی می نمایم.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
فهرست مطالب
عنوان                                                                                             صفحه
چکیده                                                                                                       1
فصل اول: کلیات پژوهش
مقدمه                                                                                                       
بيان مسأله                                                                                                  
Bottom of Form
اهمیت و ضرورت تحقیق                                                                                
اهداف تحقیق                                                                                             
فرضیه های  تحقیق                                                                                       
تعاریف اصطلاحات                                                                                      
فصل دوم: ادبیات و پیشینه تحقیق
فصل سوم: روش تحقیق
روش تحقیق                                                                                              
جامعه اماری                                                                                               
روش نمونه گیری و حجم نمونه                                                                        
فرایند جلسات آموزشی                                                                                  
طرح پژوهش                                                                                              
ابزار گرد آوری داده ها                                                                                   
روش تجزیه وتحلیل داده ها                                                                            
فصل چهارم: تحلیل داده ها
شاخص های توصیفی                                                                                      
آزمون فرضیه                                                                                              
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
بحث و نتیجه گیری                                                                                      
محدوديت ها                                                                                              
پيشنهادات                                                                                                 
منابع                                                                                                   
                                                                                            
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
    فصل اول کلیات تحقیق                    
 
 
 
 
1-1) مقدمه
عده اي از روانشناسان به نقش مادر و پدر در تربيت فرزندان تأکيد زياد دارند. فضاي رواني ميان کودک و فرزندان را مي‏توان براساس چند ضابطه مورد بررسي قرار داد. مثلاً طرز توجه والدين به کودک مي‏تواند بي اعتنايي، سلطه، محافظت کنند، سرد، پرخاشگر، گرم، عناد آميز، طرد کننده و… باشد. برخي محققان مانند بالدوين(1980)، سیدنی( 2005) و بريس( 2007) عوامل مختلف را در فضاي رواني ميان والدين و کودک مشاهده کرده اند :
1- پذيرفتن و طرد کردن – اين بُعد به شدت گرمي و صميميتي که اولياء نسبت به کودک خود ابراز مي‏کنند مربوط مي‏شود، تحقيقات بين فرهنگي نشان مي‏دهد که در اين مورد تفاوتهاي چشمگير ميان ملتها و حتي گروه‏هاي يک جامعه وجود دارد( منصور،1380). 
2- توجه و بي توجهي – اين بعد به شدت محافظت، مراقبت و توجه اولياء نسبت به کودک مربوط مي‏شود، اين حالت مي‏تواند از مواظبت و مراقبت شديد اولياء از کودک در مورد روبرو شدن با مسايل زندگي تا بي اعتنايي، عدم مراقبت و عدم توجه افراطي ارائه يابد( دادستان، 1384).  3- ديکتاتوري و دموکراسي – مربوط به ميزان اشتراک کودک در فعاليت‏ها و تصميمات خانواده است غير از اين موارد توجه يا عدم توجه‏ها، به فرزندان نيز مهم است. هم چنان که توجه پدر به دختران و ميزان محبت با آنها، نوازش و در آغوش کشيدن آنها مي‏تواند در روحيه دختر و جلوگيري از انحراف او مؤثر باشد. انرژي خاص که در پدر به عنوان مرد وجود دارد. اگر به درستي به فرزند دختر يا به عکس منتقل شود. نياز عاطفي و حتي جسمي‏ فرزندان را تأمين کرده و از انحراف آنان در سن بلوغ و نوجواني جلوگيري مي‏کند. 
تحقيقات نشان مي‏دهد که بين عدم توجه والدین و رفتار ضد اجتماعي و ناسازگارانه کودک و اين نوع رفتار در بزرگسايي ارتباط و مداومت وجود دارد، همچنين کودکان ناسازگاري که درکودکي پرخاشگر و برونگرا هستند، زمينه بيشتري براي ابتلاء به بيماري اسکيزوفرنيا دارند تا کودکاني که خجول و گوشه گيرند.
 2-1) بیان مسأله
خانواده را می توان به عنوان یک سیستم اجتماعی یا به عنوان بخشی از یک اجتماع بزرگتر در نظر گرفت , خانواده از یک سو با سازمان ها و موسسات اجتماعی مانند مدرسه , بازار و اجتماع ارتباط دارد و از سوی دیگر اعضای خانواده را در بر می گیرد, بنابر این اجتماع فرد و خانواده به صورت یک سیستم با هم در ارتباطند. 
  اگر خانواده به طور کامل وظایف اساسی خود را به انجام رساند , جامعه حیات خود را با استحکام بیشتری ادامه خواهد داد و سیستم خانوادگی فرد را برای وارد کردن به اجتماع و سیستم اجتماعی آماده می سازد.(حسینی راد، 1384). 
 اعضای خانواده سه نفر هستند ( پدر , مادر و یک فرزند ) در این جا سه نوع تعامل وجود دارد با اضافه شدن یک فرزند دیگر , شش تعامل خواهد آمد و اگر فرزند سومی به خانواده اضافه شود رقم تعامل به ده می رسد و با ورود هر فرزند جدید دیگر تعداد تعامل ها به همین نحو اضافه می شود . بنابر این خانواده یک نهاد انسانی رو به رشد است که حجم و پیچیدگی آن مرتب در حال دگرگونی است. و اعضای خانواده هم به عنوان فرد و هم به عنوان بخشی از واحد خانوادگی عمل می کنند.  
براساس نتايجي پژوهش های گذشته ( سالبورن،2002، ربکا ایزابل، 2005، اندروز، 2008) می توان گفت كه چرا در يك خانواده، با سطح مشخص و موقعيت اجتماعي ـ اقتصادي رفتار همه بچه‏ها يكسان نيست، وچرا در يك خانواده همين بچه‏ها تفاوت رفتاري چشمگير دارند .بر اساس این پژوهش ها مهم‏ترين آن عدم توجه كافي والدين به فرزندان است. ظاهراً مادر يا پدر نبايد تفاوتي ميان فرزندان خود بگذارند. اما واقعيت آن است كه چنين تفاوتي وجود دارد( حسینی ،1386).
والدين به دلايل فرهنگي و تربيتي به برخي از فرزندان خود توجه بيشتري دارند. اين توجه مي‏تواند هم از نظر دادن امكانات مادي صورت گيرد، هم به لحاظ كنترل و تأمين نيازهاي عاطفي و توجه و اظهار علاقه به آنان باشد، بچه‏هاي ديگر كه از توجه مادي و معنوي و عاطفي كمتري برخوردارند. و به خوبي هم آن را درك مي‏كنند. اما قادر به بيان صريح اعتراض خود نمي‏باشند. حتي گاه بيان آن را امري صحيح نمي‏دانند، اما قادر به نشان ندادن اعتراض و واكنش خود به رفتار ناعادلانه والدين نمي‏باشند. پس شيوه‏هاي غيرمستقيم را براي اين كار انتخاب مي‏كنند( منصوری،1388).
شيوه‏هاي غيرمستقيم بيشتر براي جلب توجه است. حداقل در مراحل اوليه چنين است. اما پس از مدتي كه به رفتارهاي فوق عادت مي‏كنند. حتي خود كودكان و جوانان فراموش مي‏كنند كه نياز اصلي آنان چه بوده است. پس دست به خشونت مي‏زنند. اين خشونت ريشه در سرخوردگي‏هاي عاطفي ناشی از عدم توجه دارد، سرخوردگي عاطفي آنان ريشه در بی توجهی والدين در توزيع امكانات ميان فرزندان دارد كه سبب بروز خشم در كودكان برخوردار از سهيمه كمتر است.
توجه کردن» به یک کودک باید نمایشی (با اعمال و رفتار و واضح باشد، کودک نسبت به اینکه والدینش به او توجه می‌کنند یا نه؟ بسیار حساس است. کودک والدین را به خاطر عدم توجه سرزنش می‌کند یا دست و لباس آنها را به منظور جلب توجه می‌گیرد. کودک هنگامی احساس مورد توجه واقع شدن می‌کند که با او «تماس چشمی» برقرار شود این  موارد از جمله مولفه های تاثیر گذار در رشد شخصیتی کودک است ( صاحبی،1387). با توجه به مطالب ذکر شده محقق به دتبال پاسخ این پرسش اساسی است که عدم توجه والدین در بین کودکان پیش دبستان با کودکان دبستان تفاوت دارد؟
 3-1) اهمیت پژوهش
خانواده اولین بذر تکوین رشد فردی و بنای شخصیت را در انسان فراهم می سازد کودک در خانواده زبان می آموزد , ارزش های اخلاقی را کسب می کند , روابط اجتماعی با دیگران را می آموزد و اصول و قواعد اخلاقی را یاد می گیرد. خانواده به عنوان فیلتری برای عقاید , ارزش ها و نگرش های مربوط به فرهنگ یک جامعه محسوب می شود و آنها را به یک شیوه بسیار اختصاصی و انتخابی به کودک ارائه می دهد بی تردید باید گفت که شخصیت , نگرش ها , طبقه اجتماعی , اقتصادی مذهب و خصوصیات , وابستگی های نسبی خانوادگی , تحصیل و جنس والدین خانواده بر نحوه ارائه ارزش ها و میزان های اخلاقی و رشد شخصیتی به فرزندان تاثیر خواهد گذاشت. 
بیش از 80 % شخصیت کودکان و نوجوانان در متن خانواده , در کنار پدر و مادر شکل می گیرد و خانواده بعنوان اولین پایگاه تعلیم و تربیت و نخستین مدرسه کودکان می باشد و در مورد پیشرفت تحصیلی فرزندان و آینده سازان نقش اساسی را دارند از مهمترین عامل رشد شخصیتی کودکان میزان توجه یا عدم توجه والدین به کودکان  می باشد.که اثبات این امر نیازمند تحقیقات و پزوهش هایی از این دست می باشد.
 4-1) اهداف پژوهش
      1- تعین رابطه عدم توجه والدین با رشد شخصیتی دانش آموزان پیش دبستان و دبستان
5-1) فرضیه‌های تحقیق
بین عدم توجه والدین با رشد شخصیتی دانش آموزان پیش دبستان و دبستان رابطه وجود دارد.
بین عدم توجه والدین به دانش آموزان پیش دبستان با دبستان تفاوت وجود دارد.
 
6-1) تعریف متغیرهای پژوهش
- تعریف نظری
توجه والدین:
می توان گفت توجه والدین بر سه قسم است اما باید در نظر داشت که خط فاصل بین این سه قسم را همیشه به وضوح و روشنی نمی توان رسم کرد. این سه قسم توجه غیر ارادی، توجه ارادی و توجه عادی است.
توجه غیر ارادی آنست که عامل شدید و موثری در محیط ما یا در خود ما بدون آنکه بخواهیم موضوع توجه و ادراک ما واقع شود از قبیل صدای بلند یا درخشش برق یا غرش آسمان و غیره همچنان ممکن است سوزشی که ناگهان در قسمتی از بدن حس کنیم توجه ما را بدان سوی بکشاند. توجه ارادی وقتی است که به خواست خود به چیزی توجه می کنیم مثل وقتی که در قفسه کتاب دنبال کتابهای خاصی در موضوع معینی می گردیم؛ بدیهیست هر کتابی از قبیل آنچه مورد علاقه ماست توجه ما را به خود معطوف خواهد ساخت. اما همه ما بنا بر عادت و به مقتضای نحوه زندگی خود معمولاً به عده ای از چیز ها توجه می کنیم چنانکه راننده اتومبیل معمولاً به چراغهای قرمز در چهار راهها توجه می کند. نحوه زندگی ما در این نوع توجه موثر است. اگر چند نفر با هم به گردش بروند هر کس ممکن است بنابر عادت و به مقتضای ذوق و حرفه خود به یک جنبه از آنچه همه می بینند توجه خاص کند مثلاً عالم طبیعی به انواع سنگ و درخت توجه کند و نقاش زیبائی منظره جلب توجهش را بکند و از این قبیل چنانکه گفته شد علت این نوع توجه ذوق و علاقه و شیوه تربیت و حرفه اشخاص است این نوع توجه را توجه عادی خوانند.( نایینی،1385).
 
تعریف عملیاتی:
منظور نمره ای است که ازمودنی از پرسشنامه محقق ساخته به دست می اورد.       فصل دوم مبانی نظری و پیشینه تحقیق                    
مبانی نظری:
الف:
اهمیت خانواده 
خانواده  اولین بذر تکوین رشد فردی و بنای شخصیت را در انسان فراهم می سازد  کودک در خانواده زبان می آموزد , ارزش های اخلاقی را کسب می کند , روابط اجتماعی با دیگران را می آموزد و اصول و قواعد اخلاقی را یاد می گیرد. 
 خانواده به عنوان فیلتری برای عقاید , ارزش ها و نگرش های مربوط به فرهنگ یک جامعه محسوب می شود و آنها را به یک شیوه بسیار اختصاصی و انتخابی به کودک ارائه می دهد بی تردید باید گفت که شخصیت , نگرش ها , طبقه اجتماعی , اقتصادی مذهب و خصوصیات , وابستگی های نسبی خانوادگی , تحصیل و جنس والدین خانواده بر نحوه ارائه ارزش ها و میزان های اخلاقی به فرزندان تاثیر خواهد گذاشت (کرمی نوری و مرادی , 1382).
خانواده به عنوان سیستم 
خانواده را می توان به عنوان یک سیستم اجتماعی یا به عنوان بخشی از یک اجتماع بزرگتر در نظر گرفت , خانواده از یک سو با سازمان ها و موسسات اجتماعی مانند مدرسه , بازار و اجتماع ارتباط دارد و از سوی دیگر اعضای خانواده را در بر می گیرد, بنابر این اجتماع فرد و خانواده به صورت یک سیستم با هم در ارتباطند. ( محمدی،1385).
اگر خانواده به طور کامل وظایف اساسی خود را به انجام رساند , جامعه حیات خود را با استحکام بیشتری ادامه خواهد داد و سیستم خانوادگی فرد را برای وارد کردن به اجتماع و سیستم اجتماعی آماده می سازد. 
اعضای خانواده سه نفر هستند ( پدر , مادر و یک فرزند ) در این جا سه نوع تعامل وجود دارد با اضافه شدن یک فرزند دیگر , شش تعامل خواهد آمد و اگر فرزند سومی به خانواده اضافه شود رقم تعامل به ده می رسد و با ورود هر فرزند جدید دیگر تعداد تعامل ها به همین نحو اضافه می شود . بنابر این خانواده یک نهاد انسانی رو به رشد است که حجم و پیچیدگی آن مرتب در حال دگرگونی است. و اعضای خانواده هم به عنوان فرد و هم به عنوان بخشی از واحد خانوادگی عمل می کنند.  
 خانواده به عنوان معلم و الگو 
بی تردید باید گفت که خانواده نقش ویژه ای در الگو شدن و آموزش دادن رفتارها و میزان های اخلاقی و اجتماعی دارا می باشد , هر گونه ارتباط و وابستگی والدین به فرزند و یا فرزند به والدین و یا والدین با یکدیگر به عنوان پایه ای برای ارتباط اجتماعی بعدی فرد می توانند مورد الگو و سرمشق قرار گیرند . کودک سخن گفتن , راه رفتن , آداب معاشرت , آداب غذا خوردن , طرز لباس پوشیدن , نحوه برخوردها , مسئولیت پذیری , مهر و صفا , پرخاشگری , رفتار کناره جویانه , محبت , شجاعت , عاطفه , تعاون , کمک به دیگران , ظلم و تجاوز و ... را از پدر و مادر خود فرا می گیرد. اصولاً در روان شناسی کودک , خصوصاً در سال های قبل از دبستان رفتار کودک به عنوان آینه ای از رفتار والدین به حساب می آید( محمدی،1385).
خانواده به عنوان کانون محبت و امنیت 
محبت و امنیت یک از اساسی ترین ملزومات برای تربیت و رشد کودک می باشد. کودکی که خصوصاً در سال های اولیه زندگی از محبت خانوادگی و پدر و مادر محروم گردد ممکن است در آینده سازگاری شخصی و اجتماعی او با خطر جدی روبرو شود و از اعتماد به نفس کافی و یا برخوردهای اجتماعی متناسب بهره مند نگردد. 
کودک نیاز به تامین امنیت را از رحم مادر آموخته است . او بعد از تولد همچنان می خواهد که در محیط امن و آرام باشد و اساسی ترین وظیفه خانواده خصوصاً در دوران قبل از دبستان بر آوردن همین نیاز کودک می باشد. خانواده حتی این نقش مهم را در دوره های دیگر زندگی همچنان حفظ می کند. دوستان , معلمان و همبازیهای کودک در طول زندگی ممکن است تغییر کنند ولی والدین , تماس نزدیک خود را با کودک در طول زندگی حفظ می کنند و نقش یک نهاد ثابت و پابرجا را برای کودک ایفا می کنند. ( کرمی نوری و مرادی , 1372 )   یکی از روان شناسان به نام هورنای که امنیت را شرط اساسی برای زندگی می داند معتقد است که والدین از طریق عدم ابراز محبت و دوستی نسبت به کودک , کتک زدن متناوب , از شیر گرفتن زودرس , تبعیض قائل شدن بین فرزندان , تنبیه بیجا , رفتار غیر معقول , استهزا کردن , تحقیر نمودن طرد کردن و ... می توانند امنیت کودک را خصوصاً در سال های قبل از دبستان به خطر بیاندازند , حتی محبت و ابراز دوستی مصنوعی نیز نمی تواند موجبات ایجاد امنیت را برای او فراهم آورد (کرمی نوری و مرادی , 1382 ).
مباني رشد طبيعي كودكان
 الگوي طبيعي رشد كودكان و نوجوانان در مراحل سني مختلف از اصول و قوانين مشخصي پيروي مي كند. اين اصول، علي رغم تفاوت هايي كه افراد با هم دارند به طور مشترك در همه يافت مي شود، شناخت اين اصول براي مطالعة رشد و فهم الگوي طبيعي آن ضروري است. جريان مرحله اي و پيوستگي رشد يكي از اصولي است كه همة صاحبنظران رشد به آن توجه كرده اند. رشد فرد از تشكيل نطفه تا پايان عمر به مراحل معين و مشخصي تقسيم مي شود كه هر يك ويژگي ها و خصوصياتي دارند. مراحل رشد در جنبه هاي مختلف زندگي به صورت متوالي و پي در پي پديدار مي شود. چنانكه راه رفتن كودك از مراحل نشستن، خزيدن، چهاردست و پا رفتن، ايستادن و بالاخره را رفتن تشكيل مي شود. يا در مورد سخن گفتن (تكلم)نيز اين توالي و جريان مرحله اي ديده مي شود؛ بدين ترتيب كه كودك ابتدا الفاظ نامفهومي را بيان مي كند، بعد واژه ها را به طور ناقص ادا مي كند، سپس كلمه را به كار مي برد و آن گاه به جمله سازي مي پردازد (سيف و همكاران، 1383).
رشد آدمي را كنش متقابل دائمي بين توارث و محيط تعيين مي كند. بعضي از دانشمندان معتقدند كه غالب رفتارهاي انسان از طريق تركيب ژنتيكي، رسش فيزيولوژيكي و عملكرد عصبي او هدايت مي شود. براساس نظر آنان پديده هاي همگاني مربوط به رشد مثل راه رفتن، سخن گفتن و واكنش نشان دادن به ديگران را مي توان با عوامل بيولوژيكي ذاتي توجيه كرد. آنها معتقدند كه تفاوت هاي فردي تا حد زيادي ناشي از تفاوت هاي ژنتيكي است. محيط گرايان بر تأثير محيط فيزيكي و اجتماعي در الگوهاي رشد تأكيد مي كنند. آنها معتقدند كه كودكان به مردم و اشياء اطرافشان واكنش نشان مي دهند و تغييرات ناشي از رشد تا حد زيادي حاصل تجربه و محيط است
آمادگي هاي زيستي در بدو تولد با تجاربي كه در درون رشد كسب مي شود در هم مي آميزد و مسير رشد فردي را تعيين مي كنند. تجارب كودكان بستيگ دارد به فرهنگ خاص، گروه خاص، گروه اجتماعي و خانواده اي كه در آن بزرگ مي شوند. كودك در معرض شرايط بسيار گوناگوني قرار مي گيرد. برخي از اين شرايط براي همه كودكان يك فرهنگ يكسان است. بعضي ديگر ويژه گروه اجتماعي كودك است و برخي ديگر خاص خانواده كودك است (اتكينسون و همكاران /  ترجمه براهني و همكاران، 1379)
غالب روان شناسان و جامعه شناسان متفق القولند كه اين دو تغيير محيطي و بيولوژيكي هر دو، در رشد نقش دارند. بسياري از دانشمندان مدعي هستند كه از هيچ طريق نمي توان متغيرهاي محيطي و بيولوژيكي را از هم جدا كرد يا يكي را بر ديگري ترجيح داد زيرا هر دو از لحظة تولد كودك در هم تأثير مي گذارند و حتي شايد قبل از تولد. غالب نظريه پردازاني كه تصور مي كنند كودكان منفعلند و بر تأثيرات محيطي تأكيد مي كنند، تغييرات ناشي از رشد را مداوم و تدريجي مي دانند. براساس ديدگاه ديگر، رشد به مراحل يا كنش هايي تقسيم مي شود و توانايي ها و رفتار كودك از لحاظ كيفي در هر مرحله متفاوت است (ياسايي، 1383. )
تفاوت هاي فردي در رشد بر اثر شرايط دروني و بيروني به وجود مي آيد. به عنوان مثال، رشد جسماني هم به خصوصيات بالقوة ارثي بستگي دارد و هم به عوامل محيطي مانند تغذيه، بهداشت، روشنايي آفتاب، هواي تازه، آب و هوا، هيجانات و فعاليت هاي بدني، رشد هوش نيز تحت تأثير توانايي هاي ارثي و وضعيت محيط است. اگرچه ميزان رشد در ميان كودكان تفاوت مي كند، ولي هر كودك از يك الگوي معين و ثابت در طول رشد خود برخوردار است كه اين الگوي مشخص براساس تركيب دو عامل وراثت و محيط براي هر فرد به وجود مي آيد. نكتة قابل ذكر اين است كه تفاوت هاي فردي در سال هاي اوليه كمتر قابل دقت و تشخيص است، ولي به مرور كه سن افزايش پيدا مي كند. اين تفاوت ها به تدريج آشكارتر مي شود (سيف و همكاران، 1386)
مراحل رشد
رشد فرد از تشكيل نطفه تا پايان عمر به مراحل معين و مشخصي تقسيم مي شود كه هر يك ويژگي ها و خصوصياتي دارند. مراحل رشد در جنبه هاي مختلف زندگي به صورت متوالي و پي در پي پديد مي شود. موضوع مراحل رشد در طول دو قرن اخير از نظر صاحبنظران روان شناسي رشد و تعليم و تربيت به صورت علمي تر و مشخص تري مورد بررسي و تحقيق قرار گرفته است. مفهوم مراحل رشد در روان شناسي جديد به گونه اي مشخص و به صورت جرياني از تغييرات و تحولات ناشي از ساخت نيروهاي دروني شكوفا شونده و متأثر از محيط و يادگيري تعبير مي شود. در اين صورت رشد، جرياني است كه به صورت مراحل پيوسته ظاهر مي شود. به نظر اريكسون، رشد جريان مداوم مرحله به مرحلة تحولات زيستي، رواني و اجتماعي است. انسان در اين ديدگاه، هرگز شخصيت كاملاً ثابت و بدون تغيير ندارد، بلكه هميشه در حال رشد است. هر چند كه اين رشد يك سلسله قوانين پايه اي دارد. نوزاد ويژگي هاي كلي و عمومي دارد كه به تدريج در جريان رشد مرحله به مرحله خود به صورت هاي خاص تحول مي يابد. او بايد در هر يك از اين مراحل با بحران هايي كه خاص هر مرحله است روبرو شود و در مسير اين رويارويي، شخصيت خاص مرحله اي خود را پيدا كند. به نظر اريكسون عواملي كه چگونگي رشد مرحله اي كودك را معين مي كند، عبارتند از:
1       قوانين ذاتي رشد كه از طبيعت كودك ناشي مي شود و بازگشت ناپذيرند.
2       تأثيرات فرهنگي كه بيشتر متناسب با ظرفيت هاي دروني رشد كودك در جريان تاريخ زندگي انسان پديد آمده اند.
3       خصوصيات ويژه هر كودك كه به اقتضاي وضعيت اجتماعي وي، موجب واكنش هاي معين او در برخورد با رويدادهاي زندگي مي شود(سیف،1386).
پياژه مراحل رشد را بيش از همه مورد تأكيد قرار داده است. بنا به اعتقاد او نظام تغيير و تحول در موجودات زنده و غير زنده از يك نظم معين برخوردار است. بنابراين تمام علوم نيز در يك ارتباط دروني با يكديگر هستند، يعني قوانين پايه اي هر علم با اصول و قوانين ساير علوم ارتباط دارد. پياژه جريان رشد آدمي را امري ذاتي، غيرقابل تغيير، تحول يابنده و تداومي مي داند. به نظر وي هر مرحله از رشد كودك ساختمان اساسي معيني دارد كه بر پاية مراحل قبلي و به صورت زمينه ساز مرحلة بعدي بنا مي شود. تمام شدن هر مرحله به معناي گذشتن از يك تعادل و آغاز ناموزونيهاي مرحلة جديد است. توالي مراحل رشد امري اجتناب ناپذيري است. مفهوم مراحل رشد از نظر پياژه را مي توان داراي خصوصيات زير دانست:
1       تمام جريان هاي رشد پيوستگي مطلق دارند.
2       رشد فرد از طريق جريان مداوم درونسازي و برون سازي حاصل مي شود.
3       تداوم رشد به صورت شكوفايي مداوم واقع مي شود، يعني هر سطح از رشد، ريشه در مرحله يا مراحل قبلي دارد و در مرحله بعد نيز اتفاق مي افتد.
4       هر مرحله به صورت طرح و سازمان متفاوتي از تكرار جريان هاي مرحلة قبل است. الگوهاي قبلي را مي توان مقدمه اي دانست كه به عنوان جزئي از سطح رشد بعدي در مي آيند.
5       تفاوت هاي موجود در الگوهاي سازمان يافتة رشد در هر فرد باعث ايجاد مراتبي از تجربه و عمل مي شود.
6       اين مراتب تجربه و عمل باعث مي شود كه افراد مختلف به سطوح متفاوتي از رشد برسند. هر چند در ظرفيت هاي مغزي افراد، امكان رسيدن به رشد متناسب با هر مرحله وجود دارد. اما تمام اين ظرفيت ها شكوفا نمي شوند (سيف ، 1386. )
عوامل مؤثر بر رشد
آن دسته از جامعه شناسان كه بر رشد مرحله اي تأكيد دارند، معتقدند كه اساساً تداوم رشد مرحله اي تحت تأثير عوامل همگاني زيستي و ژنتيكي صورت مي گيرد. گروه ديگري از روان شناسان كه تها به تداوم تدريجي رشد در تمام دوران زندگي فرد معتقدند، مي گويند كه اساساً عوامل اجتماعي و تجارب آدمي تعيين كنندة تغييرات رشد در اوست و رشد، منحصراً حاصل يادگيري هاي كودك است و اين يادگيري ها به صورت كاملاً تدريجي و مداوم حاصل مي شود و تفاوت كودكان سنين مختلف يا هم سن و سال با يكديگر بستگي به زمينه هاي متفاوت اقتصادي – اجتماعي و قومي و فرهنگي آنان دارد. همين گروه مي گويند كه حتي آن دسته از تغييرات ناگهاني هم كه در جريان رشد كودك مشاهده مي شود. اساساً به دليل همان يادگيري ها و تجارب محيطي كودك است، نه عوامل زيستي و دروني (شعاري نژاد،1382)
با تولد كودك، تأثير محيط بر رشد و با شدت فوق العاده اي افزايش مي يابد. در اين ميان، خانواده نقش بسيار مهمتري دارد. اين كه والدين چگونه افرادي هستند، تا چه اندازه سختگير يا مهربانند، هوش و استعدادهايشان چقدر است، چه تحصلاتي دارند، چه قدر وقت صرف فرزندان خود مي كنند، كارهاي روزمره شان در خصوص كودك چگونه است، عواطف خويش را نسبت به فرزند چگونه نشان مي دهند، در امور بهداشتي و نظافت و تغذيه كودك چقدر سخت گيري مي كنند، كودك چند برادر و خواهر دارد، و در چه سن و سالي هستند، وضعيت اجتماعي و اقتصادي خانواده چگونه است، استحكام انتقادي آنها تا چه پايه اي است و كدام ويژگي هاي فرهنگي را دارند و عواملي جز اينها، همه در چگونگي رشد كودك مؤثرند. از همة اينها گذشته، محيط شامل عوامل بسيار متنوع ديگري نيز مي شود كه شامل همسايگان و كودكستان و مدرسه و همسالان و معلمان كودك و ... هستند كه همه جزو عوامل مؤثر در رشد هستند.
توجه فراوان جامعه شناسان به تأثير محيط بر رشد، دلايل آشكاري دارد؛ از جمله اين كه شناخت عوامل محيطي از نظر تعليم و تربيت اهميت خاصي دارد. وقتي ما بدانيم يك عامل معين محيطي تأثيري مثبت يا منفي بر كودك دارد، طبيعي است كه اين دانش را در رشد مطلوب كودك به كار مي گيريم و اين گونه مي توانيم بر تأثير عامل مثبت بيفزاييم و اثر عامل منفي را كم كنيم. قبول اين واقعيت بدان معناست كه انسان در آغاز قابليت تغيير ندارد، بلكه برحسب چگونگي محيط زندگي خود توانايي تغيير را پيدا مي كند. اين قابليت تغيير، زمينه لازم براي بهبود رشد او فراهم مي كند. ضرورت بحث دربارة دو مبحث توارث و محيط و ارتباط آنها با يكديگر نيز به اين منظور صورت مي گيرد تا با توجه به ظرفيت هاي ژنتيك و سازماندهي صحيح محيط امكان رشد مطلوب را فراهم سازيم. عوامل اساسي محيطي را كه در رشد كودك مؤثرند مي توان به سه دسته به شرح زير تقسيم كرد:
1       تفاوت هاي فرهنگي
2       تفاوت هاي اقتصادي – اجتماعي
3       تفاوت هاي خانوادگي (ياسايي، 1382).
.عوامل مؤثر بر رشد اجتماعي
در دورة سوم كودكي از زمانيكه طفل وارد دبستان مي شود تا هنگاميكه به مرحله بلوغ مي رسد محيط اجتماعي او وسعت چشمگيري مي يابد. ضمناً به واسطه رشد توانايي هاي ذهني خود درگيري بيشتري با محيط پيدا نموده برخي از انگيزه هايش تقويت گرديده و بعضي ديگر اهميت خود را از دست مي دهند. همچنين معيارهاي جديدي براي خود قرار داده با مسائل و مشكلات تازه و پيچيده اي مواجه مي شود. اگر آمادگي مقابله و سرانجام چيرگي بر اين مشكلات را داشته باشد مفهوم فردي او روشنتر گرديده اعتماد به نفس او نيز تقويت مي شود. چنانچه تقاضاي محيط از او شديد و ناگهاني و نامفهوم باشد يا آن كه طفل از لحاظ رواني – جسماني – اجتماعي و عقلاني آمادگي كافي براي فشارهاي متعارفي محيط را نيز داشته باشد، تضادهاي فلج كننده اي در او به وجود مي آيند كه زمينه را براي ظهور عوارض رواني يا روان تني نامطبوع خواهند نمود. مسائلي كه كودك با آن مواجه مي شود و بر رشد اجتماعي او تأثير مي گذارد عبارتند از: رشد مهارت هاي مختلف ذهني و فرهنگي و كوشش براي چيره شدن بر آنها، يادگيري روش مقابله و داد و ستد اجتماعي با همسالان، ثابت شدن همانند سازي نقش جنسي، ازدياد خودمختاري و استقلال، رشد معيارهاي اخلاقي و وجدان و يادگيري مناسب براي درگيري با اضطراب و تضادها، كودك بايد اين مسائل را بياموزد تا بتواند با مشكلات دوران بزرگسالي مقابله نمايد (عظيمي، 1383 ).
 
تعريف كودك :
كودك يا صغير در اصطلاح حقوقي به كسي گفته مي شود كه از نظر سني به نمو جنسي و روحي لازم نرسيده باشد ( عبادي 1385) بر اساس تبصره 1 ماده 1210 قانون مدني ايران كودك به كسي اطلاق مي شود كه در مورد پسران به 15 سال قمري و دختران به 9 سال تمام قمري نرسيده باشد و به عبارت ديگر بالغ نشده است .در ماده 1 كنوانسيون حقوقي كودك آمده است:
(از نظر اين كنوانسيون منظور از كودك ،افراد زير 18 سال است).مگر اينكه قانون قابل اجرا در مورد كودك ،سن بلوغ را كمتر تعيين كرده باشد از آنحايي كه ايران در سال 1381 به اين كنوانسيون ملحق شده ،شايسته است ما هم كودك را اعم از پسر يا دختركسي بدانيم كه به سن 18 سالگي نرسيده است.
رفتار ناشایست و جلب توجه
کودکان از رفتارهای بد خود برای جلب توجه والدین استفاده می کنند. والدین سعی کنند دعواهای جزئی کودکان را نادیده بگیرند زیرا اغلب این دعواها برای جلب توجه آنهاست.
وقتی کودک رفتار شایسته و خوبی از خود نشان می‌دهد کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد در مقابل وقتی رفتارهای بد و ناشایست از کودکان سر می‌زند والدین به آنها توجه می‌کنند و کودک از این رفتارهای بد به عنوان حربه برای جلب توجه والدین استفاده می‌کند.
والدین باید با مسئله رقابت فرزندان از موضع یک بزرگسال و بالغ برخورد کنند. اگر فرزندان حین دعوا از ناسزا و ادبیات توهین‌آمیز استفاده می‌کنند، والدین به آنها گوشزد کنند که برای بیان احساسات خود از کلمات مناسب استفاده کنند. همچنین در زمان دعوا اگر والدین نمی‌دانند مقصر کیست در این مواقع، هردو نفر را با پیامد رفتارشان رو به رو کنند و فرزندان را تشویق کنند تا خودشان اختلافشان را بدون درگیری و مشاجره حل کنند( حسینی،1385).
 
 
  نقش والد در توانایی کودک
پدر و مادر نقشهای متعددی را در زندگی کودک ایفا می‌کنند یکی از آنها ایجاد محیط با محبت و با تحرک برای کودک است. دیگری نظارت منظم بر رشد سالم اوست و وطیفه دیگر کمک به کودک برای ایجاد تصویر خوب از خود نگرش مثبت به خود به عنوان یک فرد مفید) است. اگر چه برای ایجاد تصویر خوب از خود والدین تنها عامل تاثیرگذار نیستند ولی داشتن رابطه مشترک بزرگ وارانه ، ابراز همدردی و احترام ، اهمیت دادن پذیرش کودک بدون تعیین شرط و شروط ، تشویق رفتار و تفکر آزاد و دادن استقلال رفتاری و فکری در چارچوبهای مشخص مسلما بهترین کارها برای ایجاد چنین تصویری خوب از خود می‌باشد.
در کل آنچه لازم است والدین بدانند این است که کودک از بدو تولد شروع به جذب اطلاعات می‌کند و قسمت زیادی از این اطلاعات را از والدین می‌گیرد. بنا براین مسئولیت کامل یادگیریهای اولیه[1] کودک بر عهده والدین است و نقش آنها به عنوان معلم اهمیت زیادی دارد. 1-قرار دادن اهداف مناسب
از قرار دادن اهدافی که مبهم یا پیوسته فراتر از توانایی‌های کودک هستند خودداری کنید هرگز کمال گرا نباشید و از کودک خود توقع نداشته باشید که کارها را به شیوه صحیح و کامل آن انجام دهد زیرا این مسئله سبب سرخوردگی شما و کودکتان خواهد شد و نهایتاً کودکی سرخورده و غمگین خواهید داشت که فاقد شکوفایی و رشد دلخواه است راه درست این است که فکر خود را بر کمبودها متمرکز نکنید بلکه تمرکز خود را معطوف به هر عمل مثبت یا پیشرفت کودک و تقدیر از آنها کنید( منصوری، 1385) 2-همواره مشارکت کنید
یکی از وظایف معلم فرزند خود بودن این است که والدین واقعا باید کارهایی را انجام دهند. در واقع شما به عنوان والدین کودک مجبورید خیلی بیشتر از آنچه خودتان تمایل دارید کار انجام دهید. کودک قبل از سن هشت سالگی (و حتی پس از هشت سالگی) اکثراً از طریق تقلید[2] یاد می‌گیرد و یکی از بهترین راهها برای نشان دادن یک نمونه خوب برای تقلید کردن این است که برخیزید و در مقابل یا همراه کودک خود کاری انجام دهید.
این بدان معناست که والدین نباید فقط به دستور دادن یا راهنمایی کردن کلامی کودک اکتفا کنند بجای اینکه به کودک بگویید برو اسباب بازیهایت را جمع کن باید دست فرزند خود را بگیرید، زانو بزنید و جمع کردن اسباب بازهها را بصورت بازی و نمایش با هم انجام دهید و بگویید وقتش است اسباب بازیهایت را جمع کنی حرکت توام با مقدار کمی خیال پردازی و شوخ طبعی و … برای وادار کردن کودک به انجام آنچه شما می‌خواهید بسیار مفید است( سیدی،1387). 3-تکرار کنید ، تکرار کنید و تکرار کنید
در مورد تمام کودکان و بویژه کودکان کم سن و سال هر چند خسته کننده ولی ضروری است که بارها و بارها به آنها گفته شود که یک کار را انجام دهند. به عنوان مثال فرض کنید یک کودک خردسال به هنگام خوردن غذا ، صرف نهار یا انتظار برای چیزی آرام نمی‌نشیند در این صورت ممکن است شما مجبور باشید پیامهای معینی مثل «ما هنگام غذا خوردن پایمان را تاب نمی‌دهیم و به صندلی لگد نمی‌زنیم را برای ماهها و ماهها تا زمانی که بدن کودک هم مانند ذهنش پیام را دریافت کند. 4-نمونه‌های مثبت را ارائه کنید
تا حد امکان مسائل را به شیوه مثبت بیان کنید جملات منفی از همان لحظه‌ای که شروع به صحبت می‌کنید ایجاد ناراحتی می‌کنند مغز کودک حتماً تمامی کلمات را پردازش نمی‌کند و ممکن است جمله منفی شما برعکس درک شود. فقط در سن مدرسه است که کودک آمادگی پاسخ دادن به دستورات صرفا کلامی بدون همراهی کلمات را دارد بنابراین تا جایی که می‌توانید سخنان خود را با نمایش و حرکت دستها بیان کنید و به کودک خود تصویری از کار مورد نظر را ارائه کنید ( هاشمی،1388). 5-اطمینان حاصل کنید که کودک شما می‌تواند دستورات را به یاد بیاورد
حافظه کودک شما ظرفیت کمی دارد و بنابراین نمی‌توانید انتظار داشته باشید رفتار صحیح را به یاد بیاورد اگر چه آنها را بارها و بارها نشان داده باشید. یادگیری کودک از طریق رشد تدریجی و تکرار (که سبب شکل گیری عادتها در کودک می‌شود) بوجود می‌‌آید. در واقع انتظار یادآوری مطالب از کودک «زیر پنج سال» زیاد خواهی است و هنگامی که حافظه او به رشد کافی برسد مطالب را پس از چند بار گفتن خیلی سریع به خاطر خواهد آورد. 6- عدم مداخله
بسیاری از کودکان از نظر تمرکز طولانی مشکل دارند و پرورش آن نیز دشوار است. در واقع این موضوع طبیعی است که کودک خردسال به اندازه افراد بالغ تمرکز نداشته باشد. یکی از کارهای اصلی و خوبی که می‌توانید جهت حفظ تمرکز کودک انجام دهید، این است که وقتی «مجذوب و مشغول» چیزی شده است مداخله نکنید و زمانی که توجه کودک خود به خود به چیزی معطوف شد از کار خوب او تقدیر کنید. 7-توجه کنید
توجه کردن» به یک کودک خردسال باید نمایشی با اعمال و رفتار و واضح باشد، کودک  نسبت به اینکه والدینش به او توجه می‌کنند یا نه؟ بسیار حساس است. کودک والدین را به خاطر عدم توجه یا سرزنش می‌کند یا دست و لباس آنها را به منظور جلب توجه می‌گیرد. کودک هنگامی احساس مورد توجه واقع شدن می‌کند که با او «تماس چشمی» برقرار شود یا کارتان را به خاطر او رها کنید؛ و این کاری است که والدین باید انجام دهند. اگر والدین این کار را از سن خیلی پایین شروع کنند کودک می‌فهمد که دارای «صدا» است و به عنوان یک انسان مورد احترام. 9-کودک را با موارد منع آشنا کنید
با وجود اینکه مسائل باید با ارائه نمونه و جملات مثبت به کودک ارائه شوند ولی مواردی نیز وجود دارد که لازم است کودک «نه» بشنود تا بفهمد «نه» یعنی «ممنوعیت در انجام کاری» البته هنگامی که به کودک «نه» گفته می‌شود لازم نیست این کار به شکل رویارویی مستقیم و برخورد اراده‌ها انجام شود. در واقع همیشه ارزش دارد که قبل از گفتن «نه» چند لحظه دست نگه داریم تا از قصد و نیت اصلی کودک مطمئن شویم و در مورد واکنش صحیح خود کمی فکر کنیم. یکی از بهترین راهها برای انجام این کار معطوف کردن حواس کودک به یک موضوع دیگر است موضوعی که می‌دانیم کودک بدان علاقه دارد(ابنییکی،1385).
نقش والدین در تربیت فرزندان 
عده اي از روانشناسان به نقش مادر و پدر در تربيت فرزندان تأکيد زياد دارند. فضاي رواني ميان کودک و فرزندان را مي‏توان براساس چند ضابطه مورد بررسي قرار داد. مثلاً طرز تلقي والدين به کودک مي‏تواند بي اعتنايي، سلطه، محافظت کنند، سرد، پرخاشگر، گرم، عناد آميز، طرد کننده و… باشد. برخي محققان مانند بالدوين( 1972)، کلاهورن( 1990) و بريس( 2007)ابعاد مختلف را در فضاي رواني ميان والدين و کودک مشاهده کرده اند :
1- پذيرفتن و طرد کردن – اين بُعد به شدت گرمي و صميميتي که اولياء نسبت به کودک خود ابراز مي‏کنند مربوط مي‏شود، تحقيقات بين فرهنگي نشان مي‏دهد که در اين مورد تفاوتهاي چشمگير ميان ملتها و حتي گروه‏هاي يک جامعه وجود دارد 
2- توجه و بي توجهي – اين بعد به شدت محافظت، مراقبت و توجه اولياء نسبت به کودک مربوط مي‏شود، اين حالت مي‏تواند از مواظبت و مراقبت شديد اولياء از کودک در مورد روبرو شدن با مسايل زندگي تا بي اعتنايي، عدم مراقبت و عدم توجه افراطي ارائه يابد.  3- ديکتاتوري و دموکراسي – مربوط به ميزان اشتراک کودک در فعاليت‏ها و تصميمات خانواده است غير از اين موارد توجه يا عدم توجه‏ها، به فرزندان نيز مهم است. هم چنان که توجه پدر به دختران و ميزان محبت با آنها، نوازش و در آغوش کشيدن آنها مي‏تواند در روحيه دختر و جلوگيري از انحراف او مؤثر باشد. انرژي خاص که در پدر به عنوان مرد وجود دارد. اگر به درستي به فرزند دختر يا به عکس منتقل شود. نياز عاطفي و حتي جسمي‏ فرزندان را تأمين کرده و از انحراف آنان در سن بلوغ و نوجواني جلوگيري مي‏کند. 
تحقيقات اندروز و جان ( 2010) نشان مي‏دهد که بين رفتار ضد اجتماعي و ناسازگارانه کودک و اين نوع رفتار در بزرگسايي ارتباط و مداومت وجود دارد، همچنين کودکان ناسازگاري که درکودکي پرخاشگر و برونگرا هستند، زمينه بيشتري براي ابتلاء به بيماري اسکيزوفرنيا دارند تا کودکاني که خجول و گوشه گيرند. 
بي‏عدالتي والدين
در يك خانواده، با سطح مشخص و موقعيت اجتماعي ـ اقتصادي رفتار همه بچه‏ها يكسان نيست، چرا در يك خانواده همين بچه‏ها تفاوت رفتاري چشمگير دارند؟ مهم‏ترين آن عدم توجه كافي والدين به فرزندان است. ظاهراً مادر يا پدر نبايد تفاوتي ميان فرزندان خود بگذارند. اما واقعيت آن است كه چنين تفاوتي وجود دارد. والدين به دلايل فرهنگي و تربيتي به برخي از فرزندان خود توجه بيشتري دارند. اين توجه مي‏تواند هم از نظر دادن امكانات مادي صورت گيرد، هم به لحاظ كنترل و تأمين نيازهاي عاطفي و توجه و اظهار علاقه به آنان باشد، بچه‏هاي ديگر كه از توجه مادي و معنوي و عاطفي كمتري برخوردارند. و به خوبي هم آن را درك مي‏كنند. اما قادر به بيان صريح اعتراض خود نمي‏باشند. حتي گاه بيان آن را امري صحيح نمي‏دانند، اما قادر به نشان ندادن اعتراض و واكنش خود به رفتار ناعادلانه والدين نمي‏باشند. پس شيوه‏هاي غيرمستقيم را براي اين كار انتخاب مي‏كنند( احمدی،1387).
شيوه‏هاي غيرمستقيم بيشتر براي جلب توجه است. حداقل در مراحل اوليه چنين است. اما پس از مدتي كه به رفتارهاي فوق عادت مي‏كنند. حتي خود كودكان و جوانان فراموش مي‏كنند كه نياز اصلي آنان چه بوده است. پس دست به خشونت مي‏زنند. اين خشونت ريشه در سرخوردگي‏هاي عاطفي دارد، سرخوردگي عاطفي آنان ريشه در بي‏عدالتي والدين در توزيع امكانات ميان فرزندان دارد كه سبب بروز خشم در كودكان برخوردار از سهيمه كمتر است. خشم يا امكان بروز و ظهور مي‏يابد كه به شكل پرخاشگري و خشونت است كه از مراحل اوليه شكل گرفته و در قالب رفتارهاي بزهكارانه تجلي نهايي خود را نشان مي‏دهد. گاهي هم خشم فرو خورده شده و منجر به افسردگي، گوشه‏گيري و بيماري‏هاي گوناگون رواني و جسمي‏مي‏گردد. در هر حال بي‏عدالتي والدين كه نامحسوس است، مي‏تواند سبب تغيير سرنوشت فرزندان آنان گردد.
نقش والدین در لجبازی کودک
بندورا( 2000) معتقد است والدين بايد در مقابل لجبازي‌هاي کودک خود مقاومت و مقابله به مثل کنند. چرا که از علل عمده لجبازي کودکان، يادگيري اجتماعي است، از اين‌رو چنانچه والدين مستبدانه و با لجبازي با کودکان رفتار کنند، کودک نيز اين رفتار را آموخته و عينا تکرار مي‌کند.
بندورا  جلب توجه را از علل لجبازي در اطفال میداند و معتقد است بسياري از کودکان در سنين 3 تا 6 سالگي براي جلب توجه بزرگسالان، دست به لجبازي و نافرماني مي‌زنند.لجبازي در کودک به هيچ عنوان بدون علت نيست و اگر اين عوامل از سوي والدين شناسايي شود، به روند بهبود اين رفتار نابهنجار در کودک کمک مي‌کند.چنانچه لجبازي در روحيه کودک تثبيت شود و حتي پس از 6 سالگي در وي وجود داشته باشد، مراجعه والدين به روان‌شناس و در صورت نياز ارجاع کودک به مرکز مشاوره الزامي است( هاشمی،1388)
چون کودکان در طيف سني 4 تا 6 سال به قصه‌گويي علاقه دارند مي‌توان با استفاده از شيوه قصه‌گويي براي اين طيف سني شخصيت‌هاي ناهنجار و لجباز قصه را بد و کاراکترهاي منظم و مؤدب قصه را خوب جلوه داد که صبيعتا اثرگذار است.همچنین امر و نهي بيش از حد والدين را علتي براي عدم توجه کودکان به گوش‌زدهاي آنان می توان دانست و اگر والدين، کودک را از کار مورد علاقه‌ نهي کرده و به کار ديگري مجبور کنند، حس انتقام‌جويي کودک را برانگيخته و مطمئنا به سخنان آنان بها نخواهد داد.
توجه و محبت اضافه و مشکلات رفتاری در کودکان
باید گفتپدر و مادر نقش مهمی در پیشگیری از مشکلات رفتاری در کودکان دارند
تشویق های نادرست ، محبت اضافه ، حق حساب گرفتن توسط کودک ، عدم توجه والدین به رفتارهای خوب کودک ،مستقیم دستور دادن ، برچسب زدن اشتباه به جای توصیف رفتار ، استفاده نادرست از تنبیه ، استرس در بین والدین ، روابط نامناسب پدر و مادر و استفاده نامتناسب از رسانه های جمعی را از جمله علل بروز مشکلات رفتاری در کودکان است
.هارولین (2009) با اشاره به اینکه والدین نقش مهمی در فرزند پروری و پیشگیری از مشکلات رفتاری  کودک دارند، اظهار می دارد ایجاد حس مسئولیت پذیری در کودک ، تقویت اعتماد به نفس ، استفاده از لحظات در کنار هم بودن و لذت بردن از آن ، خوب شنیدن صحبتهای کودک ، آشنا کردن کودک به قانون خانه ، دادن آزادی مناسب به کودک و گاهی همبازی شدن با وی از نشانه های پدر و مادر خوب بودن است.والدین می توانند با در آغوش گرفتن کودک ، لمس موهای او، شریک شدن در بازیهایش، حفظ ارتباطات دوستانه  وعشق ورزیدن، افکار مثبت را به فرزند خود القاء کنند و به او بفهمانند که هیچ مشکلی وجود ندارد که به اتفاق هم نتوانند آن را حل کنند
هارولین (2009) با اشاره به اینکه با تعیین مقررات  کم ، منصفانه، آسان و  قابل اجرا در خانه می توان فرزند را علاوه بر سهیم کردن در امور قانون مدار تربیت کرد، می نویسد والدین می توانند انتظارات خود را با ایجاد جلب توجه کودک به وی بگویند و فرصت دهند تا کارش را انجام دهد که در صورت همکاری امتیاز و در صورت پیروی نکردن از تنبیه های مجاز استفاده کنند.
چیدمان اتاق کود ک و توجه به نیاز کودک
کمتر اتفاق مي‌افتد معماري خانه‌ها بر مبناي نياز کودک باشد. زيرا طول اين دوره، حداکثر چهار سال است. اما بهتر است براي اين چهار سال، تغييراتي در خانه صورت گيرد.اين تغييرات معماري داخلي، نوع چيدمان لوازم منزل و همچنين نگرش و رفتارهاي ما را شامل مي‌شود( محمدی،1385). .
1-مسير تردد کودک را داخل خانه بررسي کنيد؛
کودک براي بازي کردن، رفتن نزد والدين‌ خود، خوابيدن و استفاده از سرويس‌ها از چه محل‌هايي عبور مي‌کند. بسته به سن کودک، موانع فعاليت سينه‌خيز يا چهاردست‌وپا يا راه رفتن کودک را با دقت بررسي، شناسايي و اصلاح کنيد.
2-كودكان دوست دارند اجسام را برداشته و به دهان ببرند. در مورد پوشش ديوار هم به اين موضوع توجه كنيد. رنگ ديوار خانه نبايد حاوي سرب باشد. در آپارتمان‌هاي قديمي، ديوارها به مرور فرسوده شده و رنگ پوسته‌پوسته مي‌شود. کودکان به راحتي مي‌توانند اين پوسته‌ها را از ديوار بكنند و به دهان ببرند.
3-طراحي نور منزل در درازمدت، بر سلامت روان و جسم کودک موثر است. هنگام خواب بهتر است اتاق كودك تاريك باشد چون ترشح بعضي هورمون‌هاي بدن فقط در تاريکي مطلق خواهد بود.
4-شايد ريشه بعضي ترس‌ها در کودکان مانند ترس از تاريکي، ترس از هيولا، ترس از تنهايي و ترس از سايه‌ها در نحوه طراحي نور اتاق‌ها در شب است. بررسي کنيد انواع چراغ‌ها و نور تلويزيون، نور آباژور و هر نور ديگري از زاويه ديد يک کودک و در موقعيت‌هاي مختلف چه سايه‌اي روي ديوارهاي اطراف مي‌اندازند. اين موضوع مهم را جدي بگيريد و سايه انواع نورها را با ميزان آگاهي و اطلاعات کودک بسنجيد نه وسعت آگاهي بزرگ‌تره( محمدی،1385). ا.
5-مبلمان داخل خانه را مجددا بررسي کنيد.
 آيا مبل‌ها و صندلي‌ها و ميزهاي کوچک و بزرگ قدرت ايستايي لازم را دارند؟ آيا در صورت تکيه دادن کودک يا تکان دادن آنها واژگون نخواهند شد؟ در صورت واژگوني اقلام روي آن يا اقلام داخل اين وسايل چه خطراتي اتفاق خواهد افتاد؟ موارد مختلف را بررسي کنيد.
6-اگر در خانه گلدان داريد، توجه كنيد كه گلدان مزاحم مسير تردد کودک نباشد و تعادل و قدرت ايستايي داشته باشد. اگر گلدان تيغ يا شاخ و برگ غيرمنعطف دارد، در ارتفاع يک متري کودک، براي دست و پا و چشم و صورت کودک خطرناک نباشد، اگر زيرگلداني وجود دارد، آب زيرگلداني براي کودک مشکل‌ساز نباشد، اگر احتمال مي‌دهيد برگ يا ترشحات گلدان سمي هستند، براي کودک امکان لمس يا خوردن آن وجود نداشته باشد.
7-در مورد تاب‌هاي خانگي، خطر سقوط از تاب از يک طرف و خطر رها شدن گيره‌هاي خود تاب وجود دارد. بست‌ها و زيرانداز نرم و حداکثر دامنه تاب را بررسي کنيد. دوچرخه‌ ثابت ورزشي و تردميل‌ نيز براي کودکان جذاب است. خطر گير کردن انگشت لاي پره‌ها و رکاب دوچرخه يا تسمه‌هاي تردميل را جدي بگيريد.
8-ميز آرايش خانم‌ها و دکور رنگي آن هم براي کودکان جذاب است. از انداختن و شکستن اقلام روي آن تا خوردن چيزهايي مانند لاک‌ها و کرم‌ها و پاشيدن اسپري‌ها به چشم، همگي از خطرات اين ميزها براي کودکان زير چهار سال است.
9-صداي انواع اكوها و باندهاي استريو و سينماهاي خانگي و اثر ارتعاشات شديد آنها بر جسم كودكان تهديدي براي سلامت كودك محسوب مي‌شوند. رايانه‌ها و كيبوردها و موس‌هاي كامپيوتر نيز كه بسيار آلوده‌ هستند، براي كودكان جذاب هستند، بنابراين بايد محل نگهداري و استفاده آنها از دسترس آنها دور باشد.
 
توجه به روابط خواهر و برادر در بین کودکان
همه والدين اميدوارند كه فرزندانشان به يكديگر عشق ورزيده و احترام بگذارند، يا حداقل از آنها انتظار دارند كه همبازي خوبي براي يكديگر باشند و رفاقت و سازگاري داشته باشند. با وجود اين، سروصداها و برخوردهاي بين فرزندان تنشهاي زيادي در خانه ايجاد مي كند و پدرو مادر را درمانده مي سازد. اما چه كنيم تا فرزندانمان يكديگر را دوست بدارند، همان قدر كه ما دوستشان داريم ؟ و چگونه مي توان كمي صلح و آرامش به فضاي خانه هديه كرد ؟( سیدزاده،1386).
نكات مهمي درباره روابط بين خواهرها و برادرها ازجمله :
۱- هريك از فرزندان به طور طبيعي به خواهر يا برادر خود عشق مي ورزند. آنها مي خواهند كه دوست بدارند و دوست داشته شوند.
۲- همه فرزندان نيازمند توجه و آغوش گرم والدين خود هستند. توجه مستقيم و انديشيدن به نيازها و خواسته هاي آنان و در دسترس بودن والدين از مهمترين نيازهاي كودكان به شمارمي آيند.  
۳- زمانيكه والدين به نيازهاي مهم كودكان توجه نكنند، آنها به آسيب ديدگي روحي دچار مي شوند كه به صورت نااميدي و بي اعتنايي بروز مي كند.  
۴- در بيشتر موارد، فرزندان، احساسات خود را پنهان مي كنند ؛ زيرا كسي در اطراف و نزديكي آنان وجود ندارد تا شنونده گفته هاي آنان باشد و از احساسات نهفته آنها با خبر شود. 
۵- زماني كه والدين به فرزند ديگر توجه مي كنند يا اينكه با دوست خود به گفتگو مشغولند، احساسات كودك آسيب ديده تحريك مي شود. او بيش از پيش نسبت به توجه والدين احساس نياز مي كند، نيازي فوري و اضطراري كه بايد به آن پاسخ داد. ( سیدزاده،1386). 
۶- كودكي كه نسبت به توجه والدين خود احساس نياز مي كند، به طور طبيعي ولي در شرايطي دور از انتظار والدين احساس دروني و نهفته خود را آشكار مي سازد. احساساتي كه به شكل گريه كردن ، خنديدن ، بدخلقي ، عرق كردن ، لرزيدن ، دعوا كردن بروز مي كند و به منظور جلب توجه و رضايت پدرومادر آشكار مي شود. اين رفتارها ادامه مي يابد تا عملكرد والدين متوقف شود و توجه آنها به سوي فرزندشان معطوف گردد. 
۷- شنيدن حرفهاي فرزندان بدون قضاوت كردن راه مناسبي است كه به فرزندان كمك مي كند تا بتوانند فشار رواني موجود را بر طرف سازند. 
۸- پس از يك گريه طولاني ، كودك مي داند كه جايگاه مطمئني براي عشق ورزيدن درانتظار اوست وهمه اطرافيان از اضطراب و نگراني حاصل از فشار رواني اي كه او را آزار مي دهد، باخبر شده اند. 
۹- مداخله كردن در درگيريهاي كودكان ممكن است آسيب ديدگي را بيشتر كند. در اين هنگام به فرصت كافي نياز داريم تا گفته هاي آنان را بشنويم و درفرصتي مناسب احساسات خود را بيان كنيم .
توجه به اين مطالب به والدين كمك مي كند تا هنگام در گيري فرزندان برخورد مناسبي داشته باشند. بيشتر كودكان نسبت به فرزند ديگر احساس حسادت و خشم دارند. اما هرگز احساسات كودك به اين دو محدود نمي شود، اگر چه از نظر پدر ومادر، شاخص ترين احساسات كودك به حساب مي آيند. فرزندان ما زمان زيادي را براي بازي كردن و همكاري با يكديگر صرف مي كنند، در حالي كه درهمين زمان كه آنها رفتاري دوستانه با يكديگر دارند، ما مشغول شستن ، پختن ، نظافت كردن و پرداختن به كارهاي روزانه هستيم( سیدزاده،1386).
 
 
 
رفتار والدین در درگيــــري خواهـــران و بـــــرادران :
اگر براي هر يك از فرزندان زماني مناسب صرف كنيم و شنونده اظهارات و احساسات آنها باشيم ، احساس آنها درباره توجه ما به آنها بدون خدشه مي ماند و مطمئن هستند كه براي والدين خود اهميت دارند. با دقت وهوشياري مداخله كنيد يا حداقل پس از 5 دقيقه ي اول درصحنه حاضر شويد. حضور به موقع شما درصحنه درگيري ، كمك مي كند تا بتوانيد به مسئله پي ببريد و مانع عصبانيت فرزندان و صدمه زدن يا اهانت كردن آنها به هم بشويد. پيش از شروع و ادامه يافتن درگيري ، راحت تر مي توان اضطراب و ناراحتي موجود را برطرف ساخت. اگر نتوانستيد به موقع حاضر شويد از فرزندانتان عذرخواهي كنيد : " متأسفم از اين كه نتوانستم به موقع حاضر شوم و از بروز حوادث ناراحت كننده جلوگيري كنم . به من بگوييد چه اتفاقي افتاده است ؟"
فرزندان ما پس از درگيري مي توانند به راحتي رفتاري دوستانه با يكديگر داشته باشند، البته درصورتيكه مورد سرزنش قرا رنگيرند. اگر والدين بتوانند درخانواده به طور منصفانه رفتار كنند و مسئوليتها را برعهده بگيرند، فرزندان ميتوانند احساسات دروني خود را بهتر ابراز كنند و از آسيب ديدگي هاي روحي در امان بمانند. به آرامي و نرمي با آنها گفت و گو كنيد. به نوبت از هر يك از آنها بپرسيد كه چه اتفاقي افتاده و به سخنان هردو با دقت گوش دهيد. بيان كردن احساسات دروني مهمترين بخش درگيري است. به آنها فرصت كافي بدهيد؛ زيرا برقراري پيوند دوباره نياز به زمان كافي دارد. در برخي موارد، يكي از كودكان به ديگري ضربه وارد كرده و فرار ميكند. در اينگونه موارد، واكنشهاي خود را تغيير دهيد؛ بطور مثال بار اول وقت بيشتري با كودك آسيب ديده يا مجروح صرف كنيد و سپس به سوي فرد ديگر برويد. بار دوم فقط به كودك آسيب ديده توجه كنيد. هر دو كودك به كمك شما نيازمندند. كودكي كه ضربه را وارد كرده احساس پشيماني ميكند، او فرد بي مسئوليتي نيست بلكه نتوانسته احساس خود را بيان كند و كنترل خود را ازدست داده است(اصغری،1386).
اغلب كودكان يكديگر را دوست دارند و به طور طبيعي به سوي هم كشيده مي شوند. اگر والدين به موضوع هايي كه دوستي فرزندانشان را پايدار و مستحكم تر مي كند توجه داشته باشند، روابط دوستانه بين فرزندان تداوم خواهد يافت. بچه ها هميشه به دنبال بهانه مي گردند تا بتوانند احساسات دروني خود را بيرون بريزند،  به طور مثال هنگاميكه بستني مي خورند اگر فرزند ديگر يك قاشق بيشتر بستني بخورد،  درگيري شروع مي شود و از اين طريق احساس حسادت، نياز، درماندگي و عدم پذيرش از سوي آنها ابراز مي گردد. زماني كه والدين گريه ، بدخلقي و خشم فرزند خود را تحمل كنند و با حوصله به حرف هاي او گوش كنند، به اشتباه خود پي مي برد( سیدزاده ،1386).
 
تربیت فرزندان  به عنوان وظیفه والد
تربيت بچه ها وظيفه اى براى والدين است و همه آنها مى خواهند به خوبى از عهده اين کار برآيند. يکى از بزرگترين نگرانى هاى والدين اين است که فکر مى کنند فرزندشان دارد بد بار مى آيد، چون اصلاً به حرف آنها گوش نمى کند و هر کارى خودش دوست دارد انجام مى دهد. در واقع اين سئوال مشترک بيشتر والدين است که مى خواهند بدانند: اگر من به فرزندم اجازه بدهم که هرکارى خواست انجام بدهد، بد تربيت مى شود؟ در اينجا به اين موارد اشاره می شود که چطور فرزندانمان را تشويق کنيم به جاى اين که خودخواه باشند، اعتمادبه نفس داشته باشند؛ به جاى اينکه هميشه ما آنها را تحت کنترل قرار دهيم، با ما همکارى کنند و به جاى اين که هميشه چيزى از ما بخواهند، کمى ملاحظه کار باشند. بيشتر مردم عقيده دارند توجه نشان دادن سريع به کودکى که گريه مى کند، او را به گريه بيشتر تشويق مى کند، در واقع اين يک باور قديمى است. البته گريه کودکان هميشه دليل خاصى دارد.کودکان نمى توانند وقتى گرسنه مى شوند خودشان غذا بخورند و يا وقتى درد دارند خود را آرام سازند، آنها به کمک والدين خود نيازمندند؛ بنابراين با گريه کردن به آنها اعلام مى دارند که به کمکشان نياز دارند. شما نمى توانيد گريه کردن کودکان را عاملى براى بد بارآمدن آنها بدانيد، بلکه توجه سريع نشان دادن به کودکان به آنها احساس آرامش مى دهد. ( معصومی،1389).
گاهي والدين فکر مى کنند فرزندان آنها رفتار غيرطبيعى و نامناسبى دارند، درحالى که رفتار کودکان با توجه به سن آنها بايد مدنظر قرار گيرد، براى مثال رفتار کودک که اسباب بازيهايش را به اطـــراف پرت مى کند، غيرطبيعى نيست. اين کار ممکن است ما را عصبانى کند و براى ما خوشايند نباشد، اما بدان معني نيست که کودک بى ادب شده است. براى کودک در فاصله سنى 14 تا 20 ماهگى تنها نه گفتن و يا سر او فرياد کشيدن کافى نيست. (اصغری،1386).  
بدين گونه ارتباطى ميان شما و او ايجاد نمى شود. گاه نه گفتن شما بايد با نگاه خشمگينانه يا چهره عصبانى همراه باشد. در واقع ارتباط غيرکلامى بسيار مهم است. بسيارى از مشکلات از ناحيه کودکانى ايجاد مى شود که نمى دانند چه رفتارى مناسب است. پدرومادر محدوديت هاى آنها را کاملاً مشخص نمى کنند و يا قواعد و مقررات را آن طور که بايد به کودک انتقال نمى دهند و يا به صورت ناخودآگاه چنان محدوديت هاي زيادى قائل مى شوند که کودک مى بيند بخش اعظم رفتارش مورد سرزنش قرار دارد و در اين شرايط بسيار طبيعي است که ناراحت شود.
شما هر اندازه فرزندتان را دوست داشته باشيد، گه گاه عصبانى مى شويد و خونسردى خود را از دست مى دهيد. در واقع کودکان در عصباني کردن پدرومادر خود استادند، ولى شما نبايد آرامش خود را ازدست بدهيد و زود از کوره دربرويد، بلکه بايد با رفتارى صحيح کودک را به انجام کارهاى درست ترغيب سازيد.
آموختن نظم و تـرتيباوليه
بدون ترديد بـــزرگترين مشکل والدين با کودکان نوپا، وادار کردن آنها به همکارى و تشريک مساعى است. وقتى کودکان شيطنت مى کنند، شما چه کار مى کنيد و چگونه به آنها مي گوييد که نبايد بچه هاى کوچکتر را کتک بزنند. بچه ها بايد بتوانند حد و حدود خود را تشخيص بدهند و بدانند که محدوديت هايى در کار است و نبايد سر ديگران داد بکشند، به آنها ناسزا بگويند و هــر کارى بخواهند انجام دهند. شما براي اين که در اين راه کودک خود را کمک کنيد نبايد حتماً با داد و بيداد، خشـــونت و يا کتک او را ادب کنيد؛ بلکه معناى واقعـــى ادب کردن ، آمــــوختن و درس دادن است؛ يعنى اين که به فـــرزند خود بياموزيد راه بهترى انتخاب کند. (اصغری،1386).
 
 
  ايجاد اعتماد
تربيت کودک از روز تولد او شروع مى شود. رابطه عاطفى و سرشار از عشق و محبت با کودک است که به ما امکان مى دهد او را در جهت رفتار معقول هدايت کنيم. شما وقتى نيازهاى اوليه کودکان رابرآورده مى سازيد، اعتماد و اطمينانى براى آنان ايجاد مى کنيد؛ رابطه اى مبتنى بر اعتماد و اطمينان که کودک را به اين نتيجه مى رساند که شما صلاح او را مي خواهيد. در واقع پدرومادر به سه طريق مى توانند به فرزندان خود آموزش دهند:
1-پـرت کردن حواس کودک 
شما مي توانيد حواس کودک را از کارى که مى کند پرت کنيد. مثلاً اگر او ابراز ناراحتى مى کند، مى توانيد او را در آغوش بکشيد و از اتاق بيرون ببريد و يا مى توانيد به اويک اسباب بازى بدهيد. بچه ها خيلى زود فراموش مى کنند که چه مى کردند و خيلى زود به شادى دوباره مى رسند. به اين صورت شما مى توانيد با پرت کردن حواس کودک، مانع رفتار قبلى او شويد. ( معصومی،1389)
2-هدايت دوباره 
از آنجا که کودک هنوز از توان و مهارت کلامى مطلوب برخوردارنيست، بايد آنها را هدايت کنيد. البته نه اين که آنها را متوقف سازيد، بلکه در جهت کار آنها حرکت کنيد. مثلاً فرض کنيد کودک شما دستش را به سمت ظرف شيرينى دراز مى کند و جيغ مى کشد. اگر شما نمى خواهيد به او شيرينى بدهيد، مي توانيد خوردنى ديگرى به او بدهيد که از آن استقبال کند. با اين رفتار شما در واقع به او مى گوييد: مي دانم که گرسنه اي، مى توانم کمکت کنم، اما نمى توانم دقيقاً آن چيزى را که مى خواهى به تو بدهم (اصغری،1386).  
3-گفتگوى آموزنده 
از دوران طفوليت تا زمانى که کودک به مدرسه مى رود، مهارت هاي فکرى و جسمانى او افزايش مى يابد و زمانى فرا مى رسد که کودکان دقيقاً مى دانند چه مى خواهند و حاضر نيستند که به راحتى از خواسته هايشان بگذرند. ما بايد به آنها بياموزيم چگونه از چيزى که به نفعشان نيست، دست بکشند و رفتارشان را تغيير دهند و نظم و انضباط را نيز رعايت کنند. هنگام طفوليت، وقتى فرزندمان گريه مي کند، بلافاصله بغلش مى کنيم و خواسته هايش را برآورده مي سازيم، اما وقتى کودکان بزرگتر مى شوند، بايد به آنها ياد بدهيم که رفتارشان را کنترل کنند.
4-اصـلاح اشتباهات :اشتباه کردن بخشى از زندگى است و شما يکى از بزرگترين کمک هايى که مى توانيد به فرزندتان بکنيد، اين است که به او بگوييد مى تواند اشتباه کند و اشکالى ندارد، به شرط آنکه در مقام اصلاح اشتباهش برآيد(اصغری،1386).  
 
 
5-به رفتار خـودتان تـوجهکنيـد
گاهى اوقات لازم است ابتدا مشکلى را که در وجود خودمان است، برطرف کنيم.اگر ما براى حل مشکل فرزندمان او را کتک مى زنيم، نمي توانيم از او انتظار داشته باشيم که براى رسيدن به خواسته خود ساير بچه ها را کتک نزند.
6-توجه کم مى تواند باعث بـدرفتارىدر کودکان شود
اين درست است که بچه ها گاهى رفتار بسيار ناخوشايندى دارند، زيرا آنها هنوز مهارت هاى خود را توسعه نداده اند، و نمى توانند ارتباط درستى با بزرگترها برقرار کنند، ولى در اين خصوص ممکن است خود والدين نيز مقصر باشند، بدين صورت که بى توجهي والدين به فرزندان خود، گاه سبب بروز رفتار نادرست کودکان است. کودکانى که والدين شان به آنها توجه کافى ندارند، سعي مى کنند با بدرفتاري، توجه والدين را به خود جلب کنند.
براى مثال، جيغ و داد راه مى اندازند، اشيا را به اطراف پرت مى کنند و… اين رفتار ممکن است براى والدين قابل قبول نباشد، زيرا کودکان مى خواهند توجه آنها را به خود جلب کنند، حتى اگر اين جلب توجه به قيمت ايجاد عصبانيت براى والدينشان باشد. در واقع، حتى اگر والدين با کودکان خود با عصبانيت نيز رفتار کنند، بهتر از آن است که هيچ توجهى به آنان نداشته باشند. اگر شما در باره نحوه تربيت کودک خود نگران هستيد، مي توانيد به سوالات زير پاسخ دهيد
۱ـ آيا شما تا به حال به کودک خود گفته ايد که دقيقاَ چه کارهايى را بايد انجام دهد و چه کارهايى را نبايد انجام دهد؟
2-ـ آيا وقتى فرزندتان کار خوبى انجام مى دهد او را تشويق مى کنيد؟
 ۳ـ آيا وقت کافى به کودک خود اختصاص مى دهيد؟
 والديني که بيشتر به رفتار بد فرزندان خود توجه مى کنند، بايد سعي کنند که رفتار خوب آنان را نيز در نظر بگيرند و آنها را تشويق کنند، براى مثال وقتى فرزندتان به خواندن کتاب توجه نشان مي دهد، او را تحسين کنيد و به او بگوييد: آفرين! چقدر خوب است. که از اين کتاب خوشت آمده يا اينکه وقتى کودک از عهده کارى به خوبى برمى آيد، بگوييد: تو پشتکار خوبى دارى و يا وقتى اسباب بازى هايش را مرتب مى کند او را تشويق کنيد( معصومی،1389).
توجه زياد نتيجه منفىدارد
بعضى اوقات رفتار غلط کودکان در نتيجه توجه زياد والدين به آنهاست. براى مثال، کودکان در سنين پيش دبستانى خودشان مي توانند لباس هايشان را عوض کنند، موهايشان را شانه بزنند و يا اسباب بازى هاى خود را مرتب کنند. انجام اين کارها باعث رشد استقلال در کودکان مى شود و بدين ترتيب آنها احساس مي کنند که مى توانند از عهده انجام وظايف خود برآيند. در واقع، والدينى که بيش از حد در انجام کارهاى فرزندانشان به آنها کمک مى کنند، مانع پرورش حس استقلال کودک مى شوند و بدين ترتيب فرزندان نيز ياد مى گيرند که هر روز درخواست تازه اى از والدين خود داشته باشند، درحالى که والدين آگاه به فرزندانشان ياد مى دهند که انجام وظايف شان را به عهده بگيرند.اختيار دادن بيش از حد به کودک مى تواند باعث بدرفتارى او شود( معصومی،1389).
برخي از والدين به کودک اجازه مى دهند هرکارى مى خواهد انجام دهد، به اين علت که:
گاهي والدين براى جلوگيرى از دعوا و نزاع اينگونه رفتار مى کنند،عده اى هم عقيده دارند فرزندانشان به هيچوجه نبايد ناراحت شوند،زيرا گمان ميکنند که کودکان ناراحت به معناى والدين ناآگاه هستند و عده اى ديگر نيز از اين واهمه دارند که اگر فرزندان خود را بيازارند،آنها ديگر علاقه اى به والدين خود نخواهندداشت؛درحاليکه کودکان بوجود محدوديت وقانونمندى در امور نياز دارند(اصغری،1386).  
والدين خـوبنحـوه رفتار صحيح با کودک را مى دانند
 والدين آگاه مى دانند در هر سنى بايد چه توقعى از فرزند خود داشته باشند، تا چه اندازه در انجام کارها به او کمک کنند، چطور به او توجه کنند، چگونه رفتار قانونمند را به او بياموزند و تا چه ميزان براى او ،محدوديت قائل شوند. ممکن است شما در انجام اين امور دچار خطاشويد، ولى آنچه مهم است اين است که به اشتباه خود پي ببريد و درصدد اصلاح آن برآييد.شما بايد نسبت به فرزند خود صبور باشيد،در واقع با رعايت اين نکات شما به کودک خود کمک مى کنيد تا فردى خوش خلق، مسئول و مستقل بار بيايد.
نظریه سبک تربیت والدین شیفر[3]
شیفر (1995) با مطالعه توصیفی و استفاده ازتحلیل عوامل رفتاری والدین در تعامل والد – فرزند  وسپس انجام مصاحبه ومشاهده های مستقیم رفتاری یک مدل فرضی زنجیره ای از پیرامون دو بعد دو قطبی آزادی – کنترل وطرد – عشق سازماندهی شده بود را ارائه داد که از برخورد دو بعد اصلی یاد شده چهار ربع تشکیل می شود
ربع اول (آزادی –عشق )
این نوع والدین کسانی هستند که معمولا در اذهان عمومی تحت عنوان والدین نمونه شناخته می شوند .کودکان آنها دارای استقلال بوده و رفتار اجتماعی مناسبی دارند (هواسی ،1380).
کودکان پرورش یافته با این سبک  عمدتا اعتماد به نفس ،احساس خود مختاری ،تمایل به کنترل محیط و گرایش به سمت رفتارهای دوستانه نسبت به همسالان می باشند .همچنین این والدین با عاطفه ،تشویق کننده و حساس به نیازهای فرزندان خود هستند (برنز[4]،2006).
ربع دوم (کنترل – عشق )
که در برگیرنده مجموعه پیچیده ومتعارض از رفتارها  ونگرش های تربیتی مادران است .این والدین فرصت کسب تجربه ویادگیری رااز کودکان سلب می کنند .آنها با محبت افراطی موجب گرفتن آزادی لازم از کودکانشان می شوند .کودکان چنین خانواده هایی وابستگی بیشتری رانشان می دهند ونسبت به گروه اول حالت اتکای بیشتر وخصومت زیادتر هستند (شیرازی ،1385).
ربع سوم (کنترل – طرد )
این والدین برای فرزندان خود مقرارت ومحدودیت های زیادی را درنظر می گیرند و بر رعایت آن از سوی فرزندان تاکید ونظارت شدید دارند آنها احساس خصمانه شدیدی در اطفال خویش به وجود می آورند ولی اجازه ی ظاهر ساختن این احساس را نمی دهند این کودکان معمولا در روابط اجتماعی ناموفق هستند ،گوشه گیری ،خجالت و عدم اعتماد به نفس در این کودکان به وفور یافت می شود (برنز ،2006).
ربع چهارم (آزادی –طرد )
شیوه های موجود درربع چهارم به صورت طرد ،سهل انگاری ،کناره گیری و بی تفاوتی خود را نشان می دهند .این والدین معمولا خود را درگیر مشکلات فرزندان نمی کنند وبر رفتار آنها کنترلی ندارند .فرزندان آنها نیز افرادی پرخاشگربا مسئولیت پذیری بسیار ضعیف ،بد اخلاقی و رفتار های خصومت آمیز هستند (گرویمن ،2006).
نظریه سبک تربیتی بامریند
دایانا بامریند (1991)در مطالعات طولی برجسته ای با مشاهده تعامل های والدین با فرزندان پیش دبستانی ،اطلاعات فراوانی درباره تجربیات پیرامون تفکر والدین نسبت به فرزندان جمع آوری کرد .وی سه گروه ازکودکان پیش دبستانی که خصوصیات شخصیتی ورفتار اجتماعی کاملامتفاوتی داشتند را با یکدیگر مقایسه کرد اولین گروه شامل کودکان با کفایت بودند .آنها از لحاظ استقلال ،رشد یافتگی،متکی بودن به خود،فعال بودن ،تسلط بر خود ،میل به کاوش ،دوستی و جهت گیری به سوی پیشرفت رتبه بالایی گرفته بودند .گروه دوم را کودکان مضطرب ،ناراضی ،گوشه گیرو بی اعتماد و گروه سوم را کودکانی تشکیل میدادند که اتکا به خود ،میل به کاوش وتسلط برخود در آنها بسیارکم بود (ماسن[5] ،ترجمه یاسایی ،1384) .
بامریند دریافت که شیوه های مختلف فرزند پروری والدین این سه گروه دردو بعد با یکدیگر تفاوت دارند .
بعد اول :توقع و کنترل
بعضی والدین برای فرزندان خود استانداردهای بالایی را تعیین می کنند وتاکید دارند که آنها به آن استاندارد دست یابند وبرخی دیگر از فرزندان خودتوقع کمی دارند و به ندرت سعی می کنند بر رفتارهای فرزندان کنترل داشته باشند وبه آنها اجازه خودمختاری می دهند (برنز،2006).
بعد دوم : پذیرندگی و اجابت کنندگی
به این معنا که گروهی ازوالدین نسبت به فرزندان خودپذیرنده و اجابت کننده هستند این گروه با فرزندان خود تبادل کلامی دارند وبا آنها به بحث آزاد می پردازند .برخی دیگر طرد کننده و ناپذیرنده هستند .این والدین نسبت به فرزندان خودمنتقد بوده وبه نیاز های آنها بی توجه می باشند (برنز،2006).
ترکیب گوناگون دو بعد توقع –کنترل وپذیرندگی – اجابت کنندگی چهار شیوه فرزند پروری را بوجود می آورد که پژوهش بامریند بر سه شیوه آن متمرکز است .مقتدرانه (دمکراتیک )،مستبدانه ،سهل گیرانه،چهارمین شیوه یعنی شیوه کناره گیر (مسامحه کار)را محققین دیگری مورد مطالعه قرار داده اند (برک[6] ،2000).
ویژگی های چهار شیوه تربیتی والدین نسبت به فرزندان یادشده بطور خلاصه در جدول 2-1 آمده است :
 
 
 
 
 
 
 
جدول (2-1) : ابعاد شیوه های تربیت والدین دایانا بامریند ؛ اقتباس از برنز،2006
پذیرندگی / اجابت کنندگی
 توقع /کنترل
 
شیوه مقتدرانه
 
پذیرندگی / اجابت کنندگی
توقع /کنترل
 
شیوه مستبدانه
پذیرندگی / اجابت کنندگی
توقع /کنترل
 
شیوه سهل گیرانه
پذیرندگی / اجابت کنندگی
توقع /کنترل
شیوه کناره گیر
 
 
بامریند درمطالعات دیگری به این نتیجه رسید که فرزندان والدین مقتدر از سایر فرزندان ارزیابی شده مستقل تر ،موفق تر ، وقانع تر هستند ودریافت که مطلوبترین نتایج تحولی با فرزند پروری مقتدرانه در ارتباط است (برنز ،2006).
انواع سبک های تربیتی والدین
1-سبک مقتدرانه (قاطع واطمینان بخش ،دمکراتیک )
والدین مقتدر ،والدینی راسخ وصریح هستند ازسطح بالایی ازمحبت ،پذیرش و کنترل در رفتار خودسود می جویند .بر محدودیت هایی که اعمال می کنند اصرار دارند ،اما هرگز از خشونت استفاده نمی کنند و همیشه سعی دارند که برای محدودیت ها و قواعد خود ،استدلال منطقی وصحیحی داشته باشند (گرانت میر[7]،2006).
والدین مقتدر به کودکان می آموزند که آزادی حدی دارد وآنها آزادی فرزندان رابا توجه به سطح رشد آنها تخمین می زنند آنها به نیاز فرزندان خود پاسخ داده و به نقطه نظراتشان گوش می دهند در حالیکه مسئولیت هم دارند این نوع از فرزند پروری،سبب سرزندگی ،شادابی ،افزایش عزت نفس ،رشد شناختی و بلوغ عاطفی و اجتماعی فرزندان می شود (بلاک[8] ،1995).
این فرزندان افرادی مستقل بار می آیند .بررفتار های خود کنترل داشته وبا دوستان و همسالان خود رفتاردوستانه ای دارند (گرانتمیر،2006).
2)سبک مستبدانه
این والدین ،کنترل گر ،تنبیه کننده ،متوقع ،ناراضی وانعطاف ناپذیر هستند .آنها در رفتار خودبا فرزندان از اعمال کنترل و محدودیت زیادی استفاده نمود و برای آن هیچ استدلالی ارائه نمی کنند و بر رعایت اصول خود از سوی فرزندان  نظارت و تاکید دارند .آنچه برای آنها مهم است رعایت قانون و حفظ ارزشها ست اطاعت از آنها باید بی چون و چرا باشد و تحمل هیچ مخالفتی را از سوی فرزندان خودندارند .آنها به جای فرزندان خود تصمیم می گیرند و استقلال شخصی آنها را محدود می کنند .این گروه از والدین ،صیانت از دستور العمل ها وساختار های سنتی را بعنوان ارزش های بسیاروالا مورد توجه قرار می دهند ومعتقدند که فرزندانشان باید فرمان آنها را بعنوان یک حقیقت بپذیرند .به گونه ای که اطاعت از ارزش های والدین و چهار چوبی که آنان معین می کنند که همواره باانگیزه های آرمان گرایانه نیز هست )برای فرزندان یک امتیاز ویک فضیلت محسوب می شود .این والدین از محدودیت ها استفاده می کنند ،قوانینی را به فرزندان خود تحمیل می کنند وبه ندرت دلیلی برای آن قوانین دارند .این نوع والدین اطاعت مطلق ازقوانین را انتظار دارند .اغلب از تنبیه بدنی استفاده کرده ویا بچه ها را وادار به اطاعت می کنند (گروب من[9]،2006).
فرزندان این والدین ،مضطرب،گوشه گیرو ناشاد هستند .رفتارهای مستقل ومسئولانه کمی راازخودنشان می دهند .عزت نفس ،استقلال ،مهارت های اجتماعی و خلاقیت آنها نیز کم است وسطوح مختلف افسردگی درانهادیده می شود (دارلینگ،1999).
3)سبک سهل گیرانه
این شیوه دردهه های 1950و1960 میلادی بعنوان واکنشی به دیکتاتورهای جنگ جهانی دوم وبیزاری از آنها شکل گرفت (دین ویادی[10]،2000).
والدینی که از شیوه سهل گیرانه استفاده می کنند ،مهرورز وپذیرا هستند ولی متوقع نیستند وازهرگونه اعمال کنترل ،خودداری می کنند .والدین آسانگیر به فرزندانشان اجازه می دهنددر هر سنی که هستند خودشان تصمیم بگیرند .در حالی که هنوز قادر به انجام این کار نیستند .آنها می توانند هروقت که دوست دارند غذا بخورند وبخوابند وهرقدر که می خواهند تلویزیون تماشا کنند آنها مجبور نیستند طرز رفتار خوب را یاد بگیرند یا کارهای خانه راانجام دهند (برک ،1994).
آنها انتظار چندانی از فرزندان خود برای رفتارهای مسئولانه ومنضبط درخانواده ندارند وفرزندان را به اطاعت از رفتار های تعریف شده تشویق نمی کنند(گروبمن،2006).
بامریند دریافت که فرزندان والدین سهل گیر خیلی ناپخته هستند،آنها در کنترل کردن تکانه هایشان مشکل داشتندووقتی از آنها می خواستندکاری راانجام دهندکه باتمایلاتشان مغایر بود ،انجام نمی دادند( بامریند،1991).
مطالعات بعدی بروفی[11] (2003) هارت ،دی ولف و برتز[12] (2005)  فورمن وکاچانسکا[13](2007) از یافته های بامریند در خصوص تاثیر شیو ه ها بر رفتارفرزندان حمایت کرد (برنز ،2006).
تحقیقات اولیه درموردسبک های والدین بیشتر روی بچه های کم سن وسال انجام شده بود ،اما بیشتر تحقیقات جدید بر روی نوجوانان صورت گرفته تا تاثیر بلند مدت سبک های والدین را بر رفتار نوجوانان ارزیابی کنند(بامریند،1991؛هولمبک و همکاران[14]،1995؛ استینبرگ[15] 2001؛به نقل از برنز،2006).
به عنوان مثال در تحقیقی که بر روی 2250 نفر از فارغ التحصیلان دبیرستان انجام گرفت ،نشان داده شد که
 
شیوه های فرزند پروری والدین با سازگاری رفتار نوجوانان رابطه معنادار دارد (اسلیکر[16] ،1999
تاثیرات حاصل از شیوه های مختلف فرزند پروری در دوران کودکی وبزرگسالی به طور خلاصه در جدول (2-2) آمده است.
 نوجوانی
 دوران کودکی
سبک تفکر والدین
بلوغ وکفایت اجتماعی، پیشرفت علمی،
خلاقیت ،
سازگاری اجتماعی ،
مسولیت پذیری
سرزندگی وشادابی،
خود کنترلی بالا،
 قانع بودن و
حس همکاری
اقتداری
دمکراتیک
سازگاری کمتر
 با همسالان،
احساس بی کفایتی،
 کم رویی،
 استقلال پایین
مضطرب وناشاد،
 ناسازگار ،
 بد گمان،
خصومت بعد ازناکامی
مستبدانه
والد محور
ضعف در مهار خود
عملکرد ضعیف در مدرسه
احتمال بیشتر بزهکاری
مصرف مواد مخدر
تکانشی ،
نافرمانی و سرکشی
وابسته به بزرگسالان
خودکنترلی ضعیف
سهل گیرانه
فرزند محور
                                    بامریند (1991،به نقل از برنز،2006)
 
 
نظریه رابرت جی استنبرگ[17]
استنبرگ معتقداست سبکهای تربیتی توانایی نیستند بلکه رجحان هایی برای به کارگیری تواناییها هستند چنانچه تفاوتی بین سبک های تربیتی و توانایی ها وجود نداشت سخن از مفهوم سبک های تفکر ضروری پیدا نمی کرد. انتخاب های زندگی مستلزم تناسب بین سبک های تفکر و توانایی ها است همخوانی بین سبک های تربیتی و توانایی ها یک نیروی افزایش ایجاد می کند که بسیار افزونتر از مجموع اجزاء آن است. انسان ها دارای الگوهای متعدد سبک های تربیتی هستند. پایداری در سبک های  تربیتی که افراد ترجیح می دهند متفاوت هستند. افراد در انععطاف پذیری نسبت به سبک های تفکر خود متفاوت هستند. سبک های تربیتی در طول زندگی تغییر می کند. سبک های تربیتی قابل آموزش هستند. سبک های تربیتی دارای ویژگی جامعه پذیری هستند و قابل اندازه گیری هستند و ارزش گذاری سبک های تفکر از نظر مکانی امری نسبی است و درستی و نادرستی آن امری نسبی است.
نظریه ی خودگردانی ذهنی
این نظریه بر این اصل استوار است که نوع و شکل حکومتی که درجهان داریم، تصادفی نیست بلکه بازتاب بیرونی افکاری است که در ذهن های مردم دارد. آنها راهکارهایی را جهت سازماندهی افکار ارائه می دهند بنابراین همه حکومت ها آئینه اذهان انسان ها هستند. همانطوریکه که جامعه نیاز به اداره کردن دارد ما نیز باید خودمان را اداره کنیم مانند حکومت باید براساس اولویت ها تصمیم گیری کنیم و منابعی را بدان اختصاص دهیم و نسبت به تغییرات پاسخگو باشیم(همان). 
کنش های خودگردانی به سه دسته تقسیم می شوند:
 اجرایی
قانونی گذاری
قضایی
ویژگی های والدین دارای تربیت قانونگذار
والدین دارای اینگونه تربیتی مایلند کارها را به شیوه ای که ترجیح می دهند انجام دهند و خود تصمیم بگیرند که چه کاری انجام دهند و دوست دارند قوانین را وضع کنند و به مسائلی بپردازند که قبلا طرح ریزی و سازماندهی نشده باشند. سبک  قانونگذار عملا به خلاقیت می انجامد زیرا به این مبحث علاقه دارند(همان).
ویژگی های افراد دارای  تربیتی اجرایی
افراد دارای این سبک تربیتی مایلند از مقررات پیروی کنند و کارهایی انجام دهند که قبلا طرح ریزی و سازماندهی شده است، و نقش خود را به جای خلق ساختارهای نو، دردرون ساختارهای موجود ایفاء نماید. فشار گروه همسالان کودک را تشویق به پذیرش سبک تفکر اجرایی و احترام به هنجارهای گروهی می کند بنابراین فشارهایی که از سوی بسیاری از منابع وارد می شود دانش آموزان را به پذیرفتن این سبک تربیتی هدایت می کند. به ویژه در مدارس امروزی سرزمین ما که این سبک تربیتی را تقویت می کند در که در آن سی الی چهل دانش آموز را در آن جای می دهند که نقش معلم در آن به علت کسرت شاگردان و محتوای درسی به عنوان راهنما کاهش یافته و از روش کم هزینه سخنرانی استفاده می کند( اصغری،1384).
ویژگی های والدین دارای تربیتی قضاوت نگر
والدین این گروه از تفکر مایلند قوانین و برنامه ها را ارزیابی کنند، آنها اموری را ترجیح می دهند که در آن عقاید و امور موجود ارزیابی شود فردی که قضاوت نگر است فعالیت هایی مانند نوشتن مقالات انتقاد آمیز، ارائه عقاید، قضاوت در مورد افراد و کارهای آنان و ارزیابی برنامه ها را ترجیح می دهند، و مدارس ایران برای این سبک تربیتی ارزش بسیار کمی قائل هستند.
انواع خود گردانی ذهنی فرد سالار، فردی با اراده و مصمم بوده و به کسی اجازه نمی دهد که در حل مسائل و مشکلات در کار او دخالت کند، او تصور می کند که ممکن است که دیگران ذهنیات خود را به او القاء کنند. کودکان فرد سالار در مدرسه با مشکلات مواجه هستند آنها مایلند کار دیگری به جزء آن چه به آنها گفته می شوند انجام دهند و هنگامی که تصور می شود در حال گوش دادن به حرف های معلم هستند احتمالا فکرشان جای دیگر است.
2. فرد مرتبه سالار و پایورسالار، هدف ها را به صورت سلسله مراتب تنظیم می کند و نیاز به اولویت بندی هدفها را درک می کند، و چون همیشه تمامی هدف ها تحقق پیدا می کند و چون همیشه تمامی هدفها تحقق پیدا نمی کند فرد پایورسالار درمقایسه با فرد سالار بیشتر پیچیدگی ها را می پذیرد و نیاز به بررسی همه جانبه مسائل را تشخیص می دهد اولویت ها را مشخص می سازد این افراد مایلند خود را با سازمان ها وفق دهند چون نیاز به اولویت ها رادرک می کنند با این حال مایلند الویت ها را بر اساس میل خود سازماندهی کنند نه سازمانها( منصوری،1386).
3.    دسته سالار(جرگه¬سالار)، این افراد علاقه دارند امور را در همان زمان تعیین شده انجام دهند ممکن است در مواردی برانگیخته شوند، اغلب مطمئن نیستند چه کاری را اول باید شروع کنند یا چه زمانی را صرف انجام یک کار کنند.
4. هرج و مرج طلب، این افراد از طریق تنوع نیازها و هدف ها و هدف هایی که طبقه بندی اولویت آنها مشکل است برانگیخته شود، مسائل را به صورت یک امر تصادفی در نظر می گیرند و از سیستم ها به طور جدی دوری می کنند و با آنچه سیستم ارائه می دهد مقابله می کند و فقط محدوده ی کار خود را در نظر می گیرند و در انطباق با کلاس درس با مشکل مواجه هستند بخصوص اگر محیط جدی و منظم باشد خلاقیت آنها ممکن است نسبت به دیگران بیشتر باشد زیرا از هر موضوعی جزئیاتی را در نظر می گیرند و غالبا اجزاء متنوع و اطلاعات و عقاید را به شیوه ای خلاق در کنار هم قرار می دهند(حسینی،1385).
سطوح حیطه ها وتمایلات خود کنترلی ذهنی افراد کلی نگر: مسائل را در حد بسیار وسیع و انتزاعی مورد بررسی قرار می دهند و به جزئیات توجه ندارند دوست دارند درختان در متن جنگل توجه کنند. آنها اغلب مجموعه درختان را که جنگل را تشکیل می دهند را از نظر دور می دارند.
افراد جزئی نگر روی جزئیات مسائل تاکید می کنند و مایلند به جهت های علمی یک موقعیت هدایت شوند و اهل عمل هستند خطری که این افراد را تهدید می کند این است که توجه به درخت باعث می شود که جنگل را نبینند.
افراد درون نگر: این افراد با امور درونی سر و کار دارند و به درون توجه می کنند آنها به درون نگری، وظیفه مداری، کناره گیری از دیگران و نا آگاهی اجتماعی گرایش دارند و مایلند به تنهایی کار کنند.
افراد برون نگر: این افراد به محیط بیشتر گرایش دارند و مردم دارند، دارای حساسیت اجتماعی هستند و از آن چه برای دیگران اتفاق می افتد اگاهی دارند و با دیگران کار می کنند.
 افراد آزاد اندیش: این افراد دوست دارند فراتر از قانون و برنامه های موجود فکر کنند و به دنبال حداکثر تغییر هستند و موقعیت های پیچیده و مبهم را دنبال می کنند و از نظر سیاسی آزادی خواه نیستند فردی که از نظر سیاسی محافظه کار است ممکن است در عمل سبک تفکر آزاد اندیش داشته باشد.
افراد محافظه کار: این افراد به قوانین و برنامه¬های موجود وفا دارند و به دنبال حداقل تغییر هستند از برخورد با موقعیت های نا شناخته اجتناب می کنند و به موقعیت های آشنا در زندگی و کار تمایل دارند و از هر محیط سازمان یافته و قابل پیش بینی راضی هستند( محمدی،1384).
 
متغییرهای موثر در شکل گیری سبک های تربیت فرزند
فرهنگ:
 اولین متغییر که در تحول سبک ها نقش داردفرهنگ است بعضی از فرهنگ ها به بعضی از سبک های تفکر اهمیت می دهند مثال: درآمریکای شمالی بیشتر روی نوآوری تاکید دارند که باعث می شود که سبک های قانونگذار اهمیت بیشتری داشته باشند. در ژاپن بر سبک تفکر اجرایی و محافظه کارانه تاکید می شود وبه گونه ای برهم رنگی با جامعه و همنواعی با آن.در چین والدین حساسیت زیادی دارند که کودکان آنها در رابطه با دین و حکومت سخن بگویند لذا تفکر محافظ کارانه در این کشور رشد می یابد متغییری که در بین فرهنگ ها متفاوت است فرد گرایی،جمع گرایی،است این متغییر به عنوان عامل اصلی در درک تفاوت های مهم در ارزش های بین فرهنگ کاربرد فراوانی دارد افراد جمع گرا معتقدند که باید نیازهایشان با آنچه برای دیگران اهمیت دارد همسو باشد فرد جمع گرا برای رسیدن به خود کنترلی به سوی دیگران سوق می یابد و در قبال موفقیت های دیگران کسب اعتبار می کند افرادی که در فرهنگ فردگرا زندگی می کنند این ویژگی ها را کمتر دارند( بیابانگرد ،1382).
جنسیت:
متغییر دئمی که به صورت بلقوه در سبک های تربیتی نقش دارند صفات نشانگر تفاوت در بین سبک های است که ما آن را در مرد ها بیشتر از زنان تقویت می کنیم به طور خاص مردها بیشتر برای سبک تفکر قانون مدار، درون گرا، آزادیخواه تشویق می شوند و زن ها برای سبک تفکر اجرایی، برونگر ،محافظه کارانه، قضاوتی تشویق می گردند وبه این ترتیب زنان ومردان از نظر اجتماعی به شیوهای متفاوتی تربیت می شوند. تفاوت ای موجود بین سبک تفکر زنان و مردان به تربیت اجتماعی آنان در فرهنگی که در آن متولد شده اند برمی گردد و رفتار مطلوب قابل قبول در زنان و مردان متفاوت است.
 

گردشگری فرهنگی


 
 
 
 
 
 
 
موضوع:
 
 
جایگاه ایران در اقتصاد جهانی گردشگری
 
 
 
گردشگری فرهنگی
 
تهیه کننده:
منصور سلیمانی برزگر و ابراهیم اذانی
 
 
     
فهرست مطالب
چکيده............................................................................... 1
مقدمه................................................................................ 2
1- تاريخچه برنامه ريزي گردشگري در ايران................................ 3
2- جايگاه ايران در اقتصاد گردشگري جهاني................................ 4
2-1- جايگاه ايران از لحاظ ورود گردشگران بين المللي.................. 5
2-2 - جايگاه ايران از لحاظ جذب درآمد................................... 7
3- تدابير لازم جهت بهبود جايگاه ايران در اقتصاد گردشگري جهاني... 9
3-1- تنگناها و موانع............................................................. 9
3-2- راهکارها................................................................. 10
جمعبندي:......................................................................... 14
منابع :.............................................................................. 15       چکيده
گردشگري به عنوان يک فعاليت اقتصادي چند بخشي ، داراي اثرات دوگانه مستقيم و غير مستقيم بر اقتصاد ملّي است . از جمله آثار مستقيم گردشگري بر اقتصاد ملي مي توان به بهبود تراز پرداختهاي بين المللي ، اشتغال وسيع ، فرصت سازي اقتصادي و افزايش تقاضا براي کالاها و خدمات اشاره نمود و همچنين توزيع فرصت هاي اقتصادي بين مناطق مختلف کشور ، گسترش تکنولوژي ، جذب سرمايه گذاريهاي خارجي ، توسعه تجارت و نيز رشد صنايع دستي و بومي از جمله آثار غير مستقيم گردشگري بر اقتصاد ملي است .
چنانچه درآمد زايي و اشتغال زايي را دو شاخص مهم در يک فعاليت اقتصادي موفق در نظر بگيريم هر دو اين شاخص ها به صورت وسيع و پايدار در گردشگري قابل تأمين و دسترسي است . توقع اينست كه کشور ايران به عنوان يکي از 10 کشور اوّل جهان به لحاظ جاذبه هاي گردشگري ( امين اسماعيلي ، 9 ) و نيز قرار گرفتن در بين 5 کشور برتر دنيا از نظر اکوتوريسم ، از جايگاه مناسب تري در سطح جهان برخوردار باشد که البته چنين نيست ، از اين رو در مقاله حاضر سعي شده است ضمن بررسي جايگاه ايران در اقتصاد گردشگري جهاني در يک دوره آماري ده ساله ( 2000-1991 ) راهكارهايي مناسب ، واقعي و مبتني بر تجربيات كشورهاي موفق جهت رفع چالشهاي پيش روي اين فعاليت اقتصادي ، به منظور افزايش سهم در بازار بين المللي ارائه گردد .
  مقدمه
تا قبل از ايجاد جنبش جهانگردي يعني از سده هجدهم ميلادي و همگام با انقلاب صنعتي ، جهانگردي از جمله عادات طبقه ثروتمند بود ولي با توسعه صنعتي و حصول پيشرفت هاي مادي مانند : تحولات عظيم در صنعت حمل و نقل ، جهانگردي ديگر تفنّني منحصر به طبقات ممتاز جامعه نبوده بلکه جرياني شد که تقريباً تمام قشرهاي اجتماعي را در برگرفت ( دريو ،1371 ، 675).
در دهه 1970 توريسم به عنوان ابزاري براي توسعه کشورهاي در حال توسعه مطرح شد تا جايي که دکادت از آن به عنوان گذرنامه توسعه براي اين گونه کشورها ياد مي کند و امروزه نيز با توجه به گفته برخي کارشناسان نظير : تورنر ، توريسم بين المللي به عنوان اميد بخش ترين ، پيچيده ترين و جايگزين ترين فعاليتي مطرح است که جهان سوم با آن روبروست ( حسين زاده دلير، 1382، 24 و 25 ) و ايران به عنوان کشوري که با محدوديت منابع مالي و درآمدي و نيز فراواني جمعيت جوان و جوياي کار مواجه است با عنايت به توانمندي هاي صنعت گردشگري و قابليت هاي خود در جهت ايجاد شرايط مناسب به منظور رفع مشکلات اقتصادي ، در سالهاي اخير بيش از گذشته به اين صنعت پرقدرت و توانا توجه نموده و اکنون در راستاي چنين توجهي از لحاظ ورود گردشگران بين المللي و ميزان کسب درآمد و سهم در اقتصاد جهاني گردشگري جايگاه مناسبتري را به خود اختصاص داده است ولي اين جايگاه با توجه به توانمندي هاي ايران متناسب و در خور نيست . يک کشور زماني پذيراي گردشگران خواهد شد که از طرف آنها « مورد پسند » واقع شود و براي تحقق اين اتفاق بايستي فعاليت هاي خويش را جهت معرفي خود ، رفع موانع و ايجاد بستر مناسب گسترش داده تا گردشگران با اطلاع از ويژگي هاي کشور اقدام به انتخاب مکان سفر نمايند زيرا گردشگر به عنوان فردي که قصد سفر دارد بايستي تنها مکان سفر را انتخاب نمايد از اين رو هر کشوري که بتواند جاذبه هاي خود را عرضه نموده و نظر گردشگران را جلب نمايد بالطبع در بازار گردشگري جهان سهم بيشتري داشته و جامعه خود را از مواهب حضور گردشگران بهره مند مي سازد .
ايران با برخورداري از سابقه طولاني در شكل گيري بخشي از فرهنگ جهاني قادر است خود را به عنوان فرهنگي مستقل به دنيا بشناساند ( سازمان برنامه و بودجه؛1371،5)ضمن آنكه آثار باستاني متعدد ، تنوع آب و هوايي و چهار فصل همزمان ، مناظر طبيعي زيبا ، تنوع فرهنگ ها و قوميت ها و ... همگي مؤيد استعداد و توانايي کشور ايران براي جلب و جذب گردشگران است .
  1- تاريخچه برنامه ريزي گردشگري در ايران
از دهه دوم قرن حاضر ، جهانگردي در ايران رسماً شکل گرفت و براي اولين بار در سال 1314 اداره اي به نام « اداره جلب سياحان خارجي و تبليغات » در وزارت داخله تاسيس شد و انجام امور مربوط به جهانگردي به آن اداره محول گرديد . در همين سال « کانون جهانگردي ايران » به منظور فراهم آوردن موجبات آسايش و آسان کردن مسافرت جهانگردان ايجاد شد ، اين کانون که به طور رسمي در بهمن 1317 به ثبت رسيد گشت هاي گوناگوني در داخل کشور براي بازديد جهانگردان ترتيب مي داد . در شهريور 1320 اداره جلب سياحان به « شوراي عالي جهانگردي » تغيير نام داد ، اين شورا هفته اي يکبار در وزارت کشور تشکيل مي شد . در سال 1333 شوراي عالي جهانگردي ، به « اداره امور جهانگردي » تبديل و در وزارت کشور متمرکز شد . از فعاليت هاي اين اداره طي سالهاي 37 تا 1333 مي توان به انجام برخي خدمات زيربنايي و تدوين قوانين و مقرّرات ناظر بر جهانگردي از جمله « قانون ورود و اقامت اتباع بيگانه » اشاره کرد . در فروردين 1342 سازماني به نام « سازمان جلب سياحان » وابسته به نخست وزيري تاسيس شد . هدف عمده اين سازمان معرفي پيشينه کشور و تشويق جهانگردان خارجي و داخلي به سير و سفر و بازديد آنها از آثار باستاني و مناظر طبيعي و ايجاد تمرکز و هماهنگي هاي لازم در امور مربوط به جهانگردي بود . در تير ماه 1353 سازمان جلب سياحان در وزارت اطلاعات ادغام شد و وزارتخانه جديدي به نام « وزارت اطلاعات و جهانگردي » به وجودآمد .
بدنبال پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 وزارت اطلاعات و جهانگردي ابتدا به وزارت ارشاد ملي و سپس به     « وزارت ارشاد اسلامي » تغيير نام داد و حوزه معاونت جهانگردي اين وزارتخانه سرپرستي امور جهانگردي کشور را بر عهده گرفت . با تشکيل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي معاونت سياحتي و زيارتي اين وزارتخانه،دفتر ايرانگردي و جهانگردي را به منظور برنامه ريزي صنعت توريسم ، آموزش دست اندرکاران جهانگردي ، درجه بندي ، نظارت و نرخ گذاري تأسيسات ، برقراري ارتباط بين المللي با نهادها و ارگانهاي جهانگردي خارجي و شرکت در اجلاس ها ، نمايشگاه ها و مجامع بين المللي جهانگردي تشکيل داد . اين دفتر پس از مدتي برابر مصوبه 21 آبان 1358 شوراي انقلاب اسلامي به نام « سازمان مراکز ايرانگردي و جهانگردي » تغيير نام داد که عملاً از ادغام چهار شرکت دولتي به نامهاي شرکت سهامي تأسيسات جهانگردي ايران ، شرکت سهامي گشت هاي ايران ، شرکت سهامي مرکز خانه هاي ايران و شرکت سهامي سازمان مراکز جهانگردي براي ورزشهاي زمستاني بوجود آمده بود .         ( مدرس ، 1378 ، 42 ) و در نهايت در سال 1382 با ادغام سازمان ميراث فرهنگي کشور و سازمان ايرانگردي و جهانگردي سازمان جديدي بنام     « سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري » تشکيل شد .
  2- جايگاه ايران در اقتصاد گردشگري جهاني
در دنيا هزينه اي كه جهانگردان ساليانه به مسافرت و تفريح اختصاص مي دهند سه برابر بودجه ايست كه صرف امور دفاعي مي شود (چاك واي گي ،1377،41)و شايد يكي از مهمترين دلايل توجه به جهانگردي اثرات اقتصادي اين وضعيت در توسعه و رشد ملي مي باشد . جهانگردي ضمن ايجاد يك رشته فعاليت هاي جديد در جامعه موجب فعال شدن ساير بخشهاي اقتصادي شده و مي تواند در برقراري موازنه ارزي نيز اثرات سازنده اي داشته باشد ، از اينرو برخي از كشورها جهانگردي را محور اصلي فعاليتهاي اقتصادي خود قرار داده و از اين طريق به منافع سرشاري نيز دست يافته اند (الواني و دهدشتي، 1373،187).
با نگاهي کلي و گذرا به وضعيت گردشگري در سالهاي قبل و بعد از انقلاب به وضوح در مي يابيم که سهم جهاني ايران از نظر تعداد  ورود و درآمدهاي حاصل از گردشگري بين المللي در بعد از انقلاب بسيار کاهش يافته است زيرا پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ضرورت تغيير نگرش نسبت به گردشگري را پيش آورد که در آن گذشته از ديدگاه اقتصادي ، تأثيرات فرهنگي و اجتماعي گردشگري نيز مطرح شد .
در دهه اول انقلاب ملاحظات فرهنگ  اسلامي – انقلابي ، محافظه کاري سياسي و از همه مهمتر وقوع جنگ تحميلي، فراهمي هرگونه فرصت را از کارشناسان و مسئولان اجرايي گرفت و صنعت گردشگري را با رکود مواجه ساخت و آن را به بخش غير فعال در اقتصاد ايران مبدل نمود .
در دهه دوم انقلاب ، واقع بيني ها جاي بدبيني ها را گرفت و گردشگري جايگاه خود را در انديشه برنامه ريزان اقتصادي پيدا نمود ( زيرک باشي ، 1377 ، 77 ) به طوري که در پايان برنامه اول توسعه اقتصادي و اجتماعي ايران حدود 900 هزار گردشگر با 450 ميليون دلار درآمد ارزي پيش بيني شده بود که هر چند اين پيش بيني به واقعيت تبديل گرديد ولي در مقابل اين تعداد گردشگر و درآمد وارده حدود 7/4 ميليون ايراني به خارج مسافرت و حدود 5 ميليارد دلار ارز با خود خارج کرده اند که بدين ترتيب در پايان برنامه اول حدود 5/4 ميليارد دلار بيلان منفي داشته ايم ( رهنمايي ، 1376 ، 425 ) شواهد امر نشان مي دهد که بيلان گردشگري در برنامه هاي دوم و سوم توسعه نيز چندان بهتر از برنامه اول نبوده است ( بيک محمدي ، 1379 ، 248 ) .
اگر بازار را مکاني بدانيم که در آن عده اي جهت رفع نيازهاي خويش اقدام به پرداخت پول مي کنند ، در بازار بين المللي گردشگري نيز گردشگران با حضور خود و پرداخت پول اقدام به رفع نياز مي نمايند لذا جذب گردشگران و امکانات مالي آنها را مي توان مهم ترين پارامترهاي حاصل از صنعت گردشگري دانست از اين رو در اين قسمت جايگاه ايران را در بازار بين المللي گردشگري از حيث اين دو شاخص يعني تعداد گردشگران ورودي و نيز ميزان درآمد حاصله بررسي مي نماييم . 2-1- جايگاه ايران از لحاظ ورود گردشگران بين المللي
جهانگردي به عنوان بزرگترين و پر رونق ترين صنعت جهاني (كالين مايكل هال ، 1378، 11)پديده ايست اقتصادي ، اجتماعي ،فرهنگي و بسيار سياسي كه در هر جامعه اي متاثر از عوامل پيچيده و در هم بافته سياسي و اقتصادي و همچنين ويژگيهاي جغرافيايي است كه ديگران را مجذوب خود مي كند و اين جذابيت در ايران تغيير مثبت يافته است بطوريكه  در سالهاي اخير تعداد گردشگران وارد شده به ايران همواره در حال افزايش بوده و از سير صعودي ملايمي برخوردار شده است به طوري که از 249000 نفر در سال 1991 به 1342000 نفر در سال 2000 رسيده است . اين در حالي است که سهم ايران از کل گردشگران بين المللي نيز در طي همين دوره ( 2000-1991 ) از 05/0 درصد به 2/0 درصد رسيده است يعني بيش از 4 برابر گرديده است ( جدول شماره يک )
جدول شماره يک : سهم ايران از تعداد گردشگران بين المللي طي دهه 2000-1991 به هزار نفر
سال
تعداد گردشگران
سهم ايران از کل گردشگران به درصد
ضريب جذب
 
جهان
ايران
 
 
1991
463000
249
05/0
1859
1992
501000
276
06/0
1815
1993
516000
312
06/0
1654
1994
550000
361
07/0
1524
1995
565000
489
09/0
1155
1996
597000
573
1/0
1042
1997
618000
764
12/0
809
1998
636000
1008
16/0
631
1999
665000
1321
2/0
503
2000
673000
1342
2/0
501
مأخذ : سازمان جهاني گردشگري ( W.T.O ) 2001 و سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ايران 1380 .
 
با توجه به نتايج حاصل از جدول شماره يک ، ضريب جذب گردشگر در ايران از 1859 در سال 1991 به 501 در سال 2000 رسيده است ، بدين معني که از هر 1859 نفر گردشگر در سال 1991 و از هر 501 نفر گردشگر در سال 2000 يکنفر به ايران سفر کرده است که هر چند اين ضريب ناتواني کشور ما را در جذب گردشگران بين المللي نشان مي دهد ولي در عين حال حکايت از يک رشد درون بخشي مناسب دارد که اين اتفاق ناشي از عملکرد بهتر مجموعه برنامه ريزي ، مديريتي و اجرايي کشور در زمينه فراهم نمودن بستر مناسب جهت پذيرش گردشگران است به عبارت ديگر در اثر کارکرد مطلوب ، موفق به جذب گردشگران بيشتري شده ايم.
براساس نتايج حاصل از جدول شماره دو رشد ساليانه گردشگران بين المللي در ايران طي دهه ( 2000-1991 ) همواره نسبت به رشد ساليانه گردشگران بين المللي در سطح جهان بالاتر بوده است و در کل دوره نيز در سطح جهان تعداد گردشگران با 4/45 درصد رشد مواجه بوده در حالي که ايران از 439 درصد رشد برخوردار شده است . به عبارت ديگر نرخ رشد ايران در اين دوره حدود 10 برابر نرخ رشد جهاني بوده است و از اين نظر ايران رتبه اول را در جهان داراست (صفايي،1381،16)ولي علي رغم تمام موارد اميد بخش ، متاسفانه ما هنوز جزو 50 کشور اول جهان از لحاظ تعداد گردشگران ورودي قرار نداريم .
 
جدول شماره دو : درصد رشد تعداد گردشگران بين المللي در سطح جهان و ايران طي دهه 200-1991 .
سال
تعداد گردشگران به هزار نفر
درصد رشد
تفاوت رشد به درصد
 
جهان
ايران
جهان
ايران
 
1991
463000
249
-
-
-
1992
501000
276
2/8
8/10
6/2
1993
516000
312
3
13
10
1994
550000
361
6/6
7/15
1/9
1995
565000
489
7/2
5/35
8/32
1996
597000
573
7/5
2/17
5/11
1997
618000
764
5/3
3/33
8/29
1998
636000
1008
9/2
4/31
5/28
1999
665000
1321
6/4
1/31
5/26
2000
673000
1342
2/1
6/1
4/0
دوره
-
-
4/45
439
6/393
 
مطابق جدول فوق بيشترين نرخ رشد با 5/35 درصد مربوط به سال 1995 و کمترين ميزان رشد مربوط به سال 2000 با 6/1 درصد بوده است .
در همين زمينه ضريب جذب ايران نيز افزايش يافته است بطوريکه از ضريب 2716 در سال 1991 به ضريب 696 در سال 2000 رسيده است . يعني سهم ايران از هر 2716 دلار درآمد گردشگري در سال 1991 تنها يک دلار بوده است (  ) که اين سهم در سال 2000 به  افزايش يافته است .شواهد  حکايت از آن دارد که ايران بطور جد در پي افزايش سهم خود از اقتصاد گردشگري بين المللي است که در جدول شماره 3 اين وضعيت به خوبي نشان داده شده است .
 
جدول شماره 3 : درآمد ايران و جهان از گردشگري بين المللي طي دهه 200-1991 به ميليون دلار
سال
ميزان درآمد کل
سهم ايران از درآمد جهاني ( درصد )
ضريب جذب
 
جهان
ايران
 
 
1991
217000
102
037/0
2716
1992
315000
120
038/0
2625
1993
322000
131
041/0
2458
1994
355000
155
044/0
2290
1995
406000
205
05/0
1980
1996
437000
261
06/0
1674
1997
440000
352
08/0
1250
1998
442000
477
11/0
927
1999
456000
660
144/0
696
2000
467000
671
144/0
699
مأخذ : سازمان جهاني گردشگري ( W.T.O ) 2001 ، سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ايران 1380.
  2-2 - جايگاه ايران از لحاظ جذب درآمد
 جذب درآمد عالي ترين هدف هر فعاليت اقتصادي است و گردشگري به عنوان فعاليتي اقتصادي، درآمد آن از نوع کسب ارز است و از آنجايي که هيچ کشوري قادر به رفع تمام نيازهاي خود نبوده و ناگزير به تامين برخي نيازهاي خويش از ساير کشورها مي باشد و براي دريافت آنها بايستي ارز پرداخت نمايد بدين لحاظ گردشگري به عنوان فعاليتي ارزآور اهميتي مضاعف مي يابد .
با نگاهي به درآمد زايي گردشگري در سطح جهان و ايران طي دهه مورد مطالعه ( 2000-1991)  درمي يابيم که اين درآمد زايي همواره در حال افزايش بوده است .
ايران در طي همين دوره سهم بيشتري را هر سال از درآمد جهاني گردشگري بخود اختصاص داده است بطوري که از 37 هزارم کل درآمد گردشگري بين المللي در سال 1991 به 144 هزارم کل درآمد گردشگري بين المللي در سال 2000 نائل شده است يعني سهم خود را حدود 4 برابر افزايش داده است .
از لحاظ درآمد سرانه نيز ايران نسبت به معدل جهاني در طي دوره ده ساله ( 2000-1991 ) وضعيت مناسبتري داشته است به طوري که درآمد سرانه جهان در پايان دوره ( سال 2000 ) نسبت به ابتداي دوره ( 1991 ) 16 درصد رشد داشته است در حالي که ايران در همين مدت از نرخ رشد 22 درصد برخوردار بوده است . ضمن آنکه درآمد سرانه گردشگري در سطح جهان در 4 مقطع دچار رشد منفي گرديده در حالي که ايران تنها در 2 مقطع با رشد منفي درآمد سرانه مواجه شده است .
جدول شماره چهار : درآمد سرانه گردشگري وتغييرات آن در ايران و جهان طي دوره2000-1991 به دلار
سال
درآمد سرانه
درصد تغيير
 
جهان
ايران
جهان
ايران
1991
598
410
-
-
1992
629
435
2/5
1/6
1993
624
420
8/0-
4/3-
1994
645
429
4/3
1/2
1995
719
419
5/11
3/2-
1996
732
456
8/1
8/8
1997
712
461
7/2-
1/1
1998
695
473
4/2-
6/2
1999
686
500
3/1-
7/5
2000
694
500
2/1
0
دوره
-
-
16
22
 
به هر حال آنچه از مقايسه وضعيت درآمد زايي ايران با معدل جهاني آن نتيجه مي شود اين است که اين وضعيت چشم انداز اميدوار کننده اي را ترسيم مي کند و ضروري است ضمن ادامه روند فعلي ، در انديشه سرعت بخشيدن به آن از طريق شناخت موانع موجود و تلاش در جهت رفع آنها باشيم .
  3- تدابير لازم جهت بهبود جايگاه ايران در اقتصاد گردشگري جهاني
بهبود جايگاه ايران در اقتصاد گردشگري جهاني به منظور جلب منافع بيشتر و وسيع تر ، مستلزم هوشياري مسئولان و برنامه ريزان و ارزيابي مستمر جريان گردشگري است تا همواره نسبت به موانع ايجاد شده آگاه و جهت رفع آنها کوشا باشيم . لذا در اين قسمت عمده ترين موانع موجود و نيز راهكارهاي رفع موانع در زمينه پيشرفت  صنعت گردشگري ايران را ذکر مي کنيم .
  3-1- تنگناها و موانع
عمده ترين تنگناها و علل ناکامي ايران در جلب جهانگردان را مي توان عبارت از موارد ذيل دانست :
1-    مبهم بودن اهداف ، سياست ها و توقعات از بخش گردشگري يعني در بيان اهداف و توقعات و فعاليت گردشگري و نيز اتخاذ سياست ها جهت رسيدن به آنها اختلاف نظر وجود دارد . برخي اهداف فرهنگي و مذهبي و برخي اهداف اقتصادي و گروهي اهداف سياسي را عمده ترين توقع خود از اين فعاليت ذکر مي کنند ودر نتيجه اين پراکندگي و آشفتگي در اهداف ، سياستهاي تحصيل آنها نيز دچار تنوع شده و در نهايت سطح برخورداري کاهش يافته است
2-    هجوم تبليغاتي مخالفان ايران براي مخدوش نشان دادن چهره انقلاب و ايجاد مشکلات در زمينه حضور گردشگران در سطح بين المللي به منظور به انزوا کشيدن ايران
3-    ناسازگاري و عدم تطبيق بين فرهنگ جهانگردان و سيستم هاي فرهنگي – اجتماعي برخي کشورهاي خارجي با فرهنگ اسلامي – ايراني در روابط و برخوردهاي اجتماعي
4-    عدم تمايل بخش خصوصي به سرمايه گذاري در اين بخش به علت نداشتن اطمينان کافي از سودآوري مناسب و نيز فقدان سازو کار حمايتي
5-    تعدّد و ناهماهنگي بين سازمان ها و ارگانهايي که در زمينه گردشگري موثر هستند مثل وزارت امور خارجه ، وزارت راه و ترابري ، وزارت کشور و ...
6-    نبود مراکز آموزشي لازم براي تربيت مستمرنيروهاي انساني مورد نياز بخشهاي مختلف گردشگري که در برخورد مستقيم و رودررو با گردشگران قرار دارند و رفتار آنها ذهنيت ساز گردشگران و ملاک قضاوت آنان در مورد جامعه ايراني است . مثل : کارکنان دفاتر مسافرتي ، خدمتگزاران مراکز اقامتي ، راهنمايان گردشگران و مردم عادي
7-    ضعف تسهيلات ارائه شده گمرکي وعدم ترخيص سريع تجهيزات و تاسيسات وارداتي مورد نياز صنعت گردشگري که در داخل يا امکان توليد آنها نيست يا از وجود آنها بي اطلاع هستند ( سازمان برنامه و بودجه ، 1371 ، 83 )
8-    فقدان ديد ناحيه اي در برنامه ريزي گردشگري بدين معني که هر ناحيه از ويژگي هاي اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و فرهنگي خاص خود برخوردار است که تهيه برنامه هاي گردشگري بر مبناي ويژگي هاي هر ناحيه، موفقيت ملي را در پي خواهد داشت
9-    نگاه بدبينانه مردم نسبت به گردشگران به عنوان نيروهاي بيگانه و حفظ فاصله در برخورد و مواجهه با آنها
10-         فقدان قوانين منطبق با معيارهاي بين المللي در زمينه حمايت و حفظ حقوق گردشگران
 
  3-2- راهکارها
1- تامين امنيت فراگير
فقدان امنيت مسئله ايست که به تنهايي مي تواند تمام سياست ها و برنامه هاي يک کشور را در هر زمينه توسعه از بين ببرد زيرا اين مسئله ارتباط مستقيم با مسئله حيات انسان ها دارد . هيچ انسان عاقلي در ازاي ارائه انواع امکانات به صورت مطلوب حاضر نيست جان خود را به خطر اندازد زيرا انسان تمام مواهب و برخورداري هاي مادي را براي زماني مي خواهد که زنده بوده و بتواند از آنها استفاده نمايد . پس وجود امنيت با ضريب بالا مسئله بسيار مهمي در جلب گردشگراني است که بايستي اطمينان حاصل نموده و از محل زيست و زندگي خود به يک مکان غير آشنا وارد شوند . هر چه ضريب امنيت در يک کشور افزايش يابد به همان ميزان اقبال گردشگران نيز جهت حضور در آن کشور افزايش مي يابد .
      در رابطه با فراهمي امنيت بايستي توجه داشت که انجام هرگونه اقدام عملي که بيانگر ناامني باشد نظير: گروگانگيري ، سرقت و تعرض به گردشگران ، سريعاً بازتاب جهاني داشته و تاثير قابل ملاحظه اي را در کاهش حضور گردشگران بدنبال خواهد داشت بويژه در مورد ايران که به علت استقلال و عدم تمکين از قدرتهاي بزرگ با دشمنان مترصد و متعددي مواجه است اين مسئله بايستي بيشتر مد نظر قرار گيرد ، از اين رو بايستي با بکارگيري وسايل ارتباطي ديداري و شنيداري خويش و رسانه هاي بين المللي همراه با خود ، اقدام به اطلاع رساني وسيع در سطح جهان نموده و وجود  امنيت کامل را به اطلاع عموم گردشگران رساند تا تصور نادرست فقدان امنيت در کشور ، مانع حضور آنها در ايران و نهايتاً شکست برنامه هاي گردشگري ما نشود .
2- امنيت سرمايه گذاران داخلي و خارجي
 در اين زمينه دولت بايستي 3 اقدام مشخص انجام دهد :
- دولت به سرمايه گذاران اطمينان دهد که در صورت انجام سرمايه گذاري  و اقدام براساس قوانين موجود ، اصل سرمايه و سطح سود معقولي را در يک دوره زماني معين مثلاً 5 سال تضمين مي نمايد .
- دولت شرايط فعاليت در صنعت گردشگري را آنچنان ساده نمايد که سرمايه گذاران خود از سرمايه گذاري شان مطمئن گردند و ديگر نيازي به تضمين دولت نباشد . در اين زمينه انجام برخي اقدامات ضروري است نظير : پرداخت وام هاي بلند مدت با بهره کم ، واگذاري زمين و مصالح به بهاي دولتي ، تسهيل صدور مجوزهاي گوناگون مثل : مجوز فعاليت ، مجوز ساخت و ساز ، مجوز ورود ملزومات مورد نياز که در داخل امکان توليد آنها نيست و همچنين در نظر گرفتن تخفيفات گمرکي و مالياتي .
- عدم طرح مسائلي که سرمايه گذار نسبت به خود و سرمايه اش احساس خطر کند نظير برخوردهاي احساسي با سرمايه گذاران توسط گروه هاي سياسي و غيره . اگر قوانين مملکتي و بحث و نظارت بر فعاليت هاي سرمايه داران در چارچوب قانون اعمال شود و ملاک قانون باشد بديهي است وقتي سرمايه گذار پذيرفت که در مملکت ما سرمايه گذاري کند مي داند که نبايد اعمال خلاف تعهد خود انجام دهد و در صورت انجام بايستي منتظر برخورد مراکز قانوني مطابق قوانين و مقررات صنعت گردشگري در ايران باشد ( ناطقي الهي ، 1378 ، 7 ) .
3- ايجاد امکانات مناسب
در برخورد با گردشگر به عنوان يک نيروي اقتصادي که جهت اقامت و هزينه کردن ملاکهاي متعددي را مد نظر قرار مي دهد بايستي 2 اصل را پذيرفت :
1) استفاده مطلوب از زمان 2) هزينه کردن متناسب با خدمات دريافتي
لذا بايستي به نحوي اقدام نمود که گردشگر رغبت به ماندن و هزينه کردن بيشتر را پيدا نموده و در نهايت از حضور در ايران احساس رضايت داشته باشد . در اين زمينه لازم است امکانات زيربنايي ما آنچنان گسترش يافته و سريع عمل نمايد تا رضايتمندي گردشگران را فراهم نموده و آنها را به عنوان نيروي تبليغي سيار ( هم در کشور خود و هم در مسير مسافرت پس از ايران ) همراه خود داشته باشيم . از جمله مهمترين اقدامات در اين زمينه مي توان به بسط و گسترش ارتباطات و وسايل مدرن حمل ونقل و توسعه خدمات مواصلاتي نظير : جاده هاي مناسب ، ايجاد  وتوسعه درخور اماکن اقامتي و پذيرايي اعم از هتل ها و رستورانها و ارتقاء کيفي خدمات رفاهي ، تفريحي و ورزشي ارائه شده اشاره نمود ( غفاري ، هادي و مولايي ، محمد علي ، 1382 ، 222) نکته ديگر اينکه امکانات ارائه شده آنقدر متنوع باشد که توقع گردشگران با هر سطح از قدرت اقتصادي را پاسخگو باشد مثلاً هم هتلهاي ستاره دار بين المللي با امکانات لوکس داشته باشيم و هم مکان هاي داراي چادرهاي اقامتي ، هم هواپيماهاي با کيفيت پرواز جهاني و هم وسايل حمل و نقل عادي مثل اتوبوس .
در اين زمينه با مقايسه برخي از پارامترهاي اقامتي در ايران و برخي از کشورها به ميزان توسعه نيافتگي اين صنعت در کشورمان وميزان تلاشي که بايد انجام دهيم واقف مي شويم :
به عنوان نمونه ما در سال 1998 حدود 613 هتل و مرکز اقامتي داشته ايم در حالي که کشور آلمان حدود 53830 هتل و مرکز اقامتي داشته است ، از لحاظ تعداد اتاق نيز در همين سال ايران 27034 اتاق داشته و کشوري مثل مکزيک 15 برابر اين تعداد اتاق داشته است و در نهايت از لحاظ تعداد تخت نيز کل تخت هاي اقامتي ايران حدود 55382 عدد بوده در حاليکه در کشور آلمان 2360037 تخت وجود داشته است ( سالنامه آماري کشور ، 1378 ) .
4- تربيت نيروي انساني مورد نياز
از جمله اقدامات لازم جهت بهبود کيفيت گردشگري در ايران ضرورت برخورد علمي با مسئله گردشگري و ايجاد وگسترش گروه هاي آموزشي و پژوهشي مرتبط     مي باشد . توسعه موسسات و مراکز آموزش عالي که به تربيت نيروي متخصص در رشته هاي مربوط به صنعت گردشگري مي پردازند نظير : مردم شناسي ، باستان شناسي ، موزه داري ، هتلداري ، معماري ، هنر ، صنايع دستي ، علوم اجتماعي ، جغرافيا و ... اجتناب ناپذير است .
استقرار راهنمايان ورزيده و مسلط به زبانهاي زنده دنيا در اماکن مورد بازديد گردشگران و نيز اتخاذ تدابير حفاظت از جان گردشگران در مراکز تفريحي نظير : جنگلها ، سواحل ، باغ وحش ها و ... نيز از ديگر اقدامات ضروري است که نيروي انساني خاص خود را مي طلبد .
5- گسترش تدابير بهداشتي
 در اين زمينه بايستي هم در مبادي ورودي کشور اقدام به ايجاد پايگاه هاي بهداشتي و قرنطينه نمود( تا از ورود افراد مبتلا به بيماري هاي مسري و خطرناک جلوگيري شود) و هم در مراکز تفريحي و اقامتي گردشگري با رعايت مسائل بهداشتي از بيمار شدن آنها جلوگيري و نسبت به درمان آنها در اسرع وقت اقدام نمود تا از اين طريق بار منفي متوجه مجموعه گردشگري کشور نشود .
6- تخصيص اعتبارات لازم
بي شک اگر بپذيريم آنچه تا کنون به عنوان راهکارهاي جذب گردشگران عنوان شده مي تواند به رونق صنعت گردشگري کشورمان کمک نمايد ولي اين راهکارها هيچگاه از حالت نظري به وضعيت عملي و واقعي در نخواهد آمد مگر اينکه براي تحقق هر يک از موارد ياد شده اعتبار مالي متناسب در نظر گرفته شود . بديهي است براي جذب گردشگر بايستي يکسري اقدامات انجام داد که هر اقدام سطح بودجه خاصي را جهت هزينه نمودن مي طلبد و تنها در اين صورت است که گردشگر رغبت به حضور در ايران پيدا نموده و کشور نيز از مواهب حضور وي برخوردار خواهد شد . هر گونه تنگ نظري ، هزينه ي بي مورد ، نظارت ناقص و ارزيابي هاي نادرست موجب هدررفتن اعتبارات و دور شدن از اهدافي مي شود که براي رسيدن به آنها اقدام به تامين و تخصيص اعتبار نموده ايم .
7- اصلاح ساختار سازماني و تشکيلاتي
ايجاد سازماني مستقل ، قوي و متمرکز با تشکيلات و شرح وظايف جديد براي حل مسائل و معضلات از قبل به جامانده و نيز مسائل جديد مربوط به صنعت گردشگري ، تقويت خانه هاي ايران در کشورهاي ديگر به منظور ايجاد و حفظ ارتباط مداوم و مستمر با سازمانهاي گردشگري ساير کشورها و نيز استفاده از تجربيات آنها ، کاهش تشريفات مربوط به صدور رواديد در مرزهاي کشور و افزايش کارايي مأموران گذرنامه در شهرستان ها و ... از جمله اصلاحات ضروري درحوزه تشکيلات گردشگري است که موجب رونق اين صنعت خواهد بود ( سازمان برنامه و بودجه ، 1371) .
8- استفاده از مديران متخصص و باتجربه
 آنچه مسلم است هر چه يک مجموعه اقدام به تهيه برنامه مناسب نمايد و برنامه اي جامع را که در آن تمام زواياي پيدا و پنهان مرتبط با موضوع کار به خوبي ديده و لحاظ شده باشد را تدوين نمايد ناگزير است آنرا براي اجرايي شدن و جلب موفقيت به مديران اجرايي خوبي نيز واگذار کند و در حقيقت اين مدير هوشمند و خلّاق است که با استفاده از ذکاوت و تجربيات خود اقدام به استفاده مطلوب از تمام امکانات و نيروهاي در اختيار خود مي نمايد تا در نهايت برنامه اي که تدوين شده و در اختيار مدير قرار گرفته به بهترين نحو و با کمترين خسارت هر چه زودتر به انجام رسيده و هر چه بيشتر به اهداف مورد انتظار دست يابد . اين اتفاق زماني خواهد افتاد که ملاک برتر در انتخاب مديران و مسئولان مجموعه اصل « شايستگي » در مقابل اصل « وابستگي » باشد ، در چنين صورتي است که مي توان اميدوار بود  تلاشهاي تيم برنامه ريزو امکانات کشور توسط تيم اجرايي يعني مديران هدر نرفته و مورد استفاده صحيح قرارگيرد .
9- گسترش فعاليت هاي تبليغاتي
آنچه امروزه هر نوع فعاليت اقتصادي را توأم با موفقيت مي کند مسئله پرداختن به تبليغات، معرفي و بيان مزاياي هر کالاي توليدي است و گردشگري به عنوان يک کالاي مصرفي که مولّد سرمايه نيز مي باشد بايستي به صورت وسيعي تبليغ شود .
شرکت فعال در نمايشگاه هاي بين المللي خارج از کشور و نمايش زيبايي ها و جذابيت هاي ايران به شرکت کنندگان ، تهيه ماکت ، عکس ، اسلايد ، و ارائه و تحويل تصاوير و نقشه هاي توريستي و بروشور و سي دي هاي تبليغاتي و اطلاعاتي قابل حمل به مراجعين ، نمايش انواع صنايع بومي و دستي ايران ، ايجاد شبکه هاي راديويي و تلويزيوني ، سايتهاي اينترنتي و ... از جمله اقدامات عملي است که مي تواند فعاليت هاي تبليغاتي موثري جهت معرفي توانايي هاي ايران و جلب نظر و نهايتاً جذب گردشگران باشد ، که البته شرط استمرار نيز بايستي مورد توجه قرار گيرد .
10- توجيه و اصلاح ديد مردم بومي نسبت به گردشگران
بيان مزاياي حضور گردشگران در کشور براي مردم بومي هر منطقه ، از برخوردهاي نامناسب که موجب نارضايتي گردشگران مي شود جلوگيري مي نمايد از جمله اصلاح ديد « مروج فساد بودن » گردشگران در منظر مردم بومي و نيز اصلاح باور مجموعه اقتصادي و بازاريان جامعه ميزبان در مورد  «يکبار مصرف بودن » گردشگر و القاي اين نکته که گردشگري « جريان و بازاري مستمر » است لذا بايستي در برخورد با آن به فکر نفع « آتي » بود و مصلحت اينست که منافع مستمر پايدار « آتي » را فداي منافع«آني» نكرد . گنجاندن مزاياي حضور گردشگران در کتابهاي درسي به صورت پايه اي تا حدي اين مشکل را حل مي کند .
11- ثبات در برخورد مناسب با گردشگران
 بدين معني که حفظ حرمت و احترام به گردشگران بايستي به عنوان يک اصل ثابت و لايتغيير پذيرفته شده و به مثابه يک عزم ملي تلقي شود به طوريکه با تغيير جريان هاي سياسي حاکم بر کشور ، تغييري در اصل فوق بوجود نيايد .
12- انطباق امکانات با نوع گردشگران مورد پذيرش
 اين واقعيت را بايستي پذيرفت که ايران به جهت وضعيت خاص فرهنگي و مذهبي و نيز سطح امکانات موجود نمي تواند پذيراي « گردشگرتفريحي » باشد و اين واقعيت ما را به سوي جذب گردشگراني مي کشاند که اصل براي آنها آثار فرهنگي است و مراکز تفريحي به عنوان يک ضرورت مورد استفاده و بازديد قرار مي گيرند . لذا پذيرش اين واقعيت از هدر رفتن امکانات مادي و نيروي انساني برنامه ريز ما جلوگيري مي نمايد . ضن آنکه توريسم فرهنگي کم توقع بوده و سطح توقع آنها با امکانات کشور ما همخواني بيشتري دارد و نيز با درک شرايط جامعه ما ، برخورد کمتري با جمعيت بومي پيدا  مي کند .
13- توجيه گردشگران
توجيه گردشگران از اين بابت که بدانند به چه کشوري وارد مي شوند و مردم ايران نسبت به چه مسائلي حساس هستند تا در اين رهگذر گردشگران به « تنظيم رفتار » خود پرداخته و حداقل اصطکاک بوجود آيد .
14- ارزيابي موثر و مستمر
يکي از ابزارهاي موثر در بهبود هر نوع برنامه ريزي توجه به مقوله ارزيابي موثر و مستمر است . از آنجايي که فعاليت هاي گردشگري همواره آبستن آثار مثبت و منفي اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي و زيست محيطي مهمي در سطوح مختلف جامعه مي باشند لذا ضروري است که اين فعاليت مهم و وسيع همواره تحت نظر بوده تا از هر گونه انحراف آن جلوگيري شود .
15- تدوين قوانين منطبق با معيارهاي بين المللي در زمينه حمايت از گردشگران
  جمعبندي:
با نگاهي به وضعيت ايران در اقتصاد گردشگري جهاني از لحاظ تعداد ورودگردشگران و نيز ميزان درآمد ، درمي يابيم اين جايگاه هر چند ايده آل نيست ولي نااميد کننده نيز نمي باشد و مي توان با برنامه ريزي واقعي ضمن درك شرايط موجود و سطح توقعات گردشگران به ارتقاء جايگاه و افزايش سهم در بازار گردشگري جهاني اقدام نمود و با توجه به موانع موجود و تلاش در جهت رفع آنها روند رو به رشد کنوني را سرعت بخشيد . اين توقع با توجه به رشد 4 برابري سهم ايران از تعداد گردشگران بين المللي طي دوره مورد مطالعه و نيز 6 درصد رشد بيشتر درآمد ايران نسبت به درآمد جهاني در طي همين دوره  ( 2000-1991 ) قابل دستيابي است . کمترين حد توقع از ايران به عنوان کشوري که از لحاظ جاذبه هاي گردشگري جزو 10 کشور برتر جهان است اين است که از لحاظ جذب گردشگران و ميزان درآمد حاصل از گردشگري جهاني رتبه مناسبتري از وضع موجود را کسب کند و همواره اين رتبه ميل به سمت بهبود داشته باشد .
  منابع : الواني ، مهدي و دهدشتي ، زهره ؛1373؛اصول و مباني جهانگردي ؛تهران؛معاونت اقتصادي و برنامه ريزي بنياد مستضعفان و جانبازان . امين اسماعيلي،حميد ؛خبرنامه دومين اجلاس ايرانگردي و جهانگردي،شماره دوم . بيك محمدي ،حسن ؛ نگرشي نو بر آثار اقتصادي توسعه جهانگردي با نگاه به ايران ؛ اطلاعات سياسي- اقتصادي ؛شماره 158-157 . چاك واي گي ؛1377؛جهانگردي در چشم اندازي جامع ؛مترجمان علي پارسائيان و سيد محمد اعرابي؛تهران؛دفتر پژوهشهاي فرهنگي. حسين زاده دلير ،كريم ؛بهار 1382؛ توريسم در ايران ؛مجله جغرافيا وتوسعه ناحيه اي ؛دانشگاه فردوسي مشهد . دريو،ماكس؛1371؛جغرافياي انساني ؛ترجمه: سيروس سهامي ؛جلد دوم ؛تهران ؛انتشارات رايزن . رهنمايي، محمد تقي ؛1376؛چگونگي سهم ايران از بازار جهانگردي ؛جلد اول ؛نخستين همايش جهانگردي و جمهوري اسلامي ؛كيش . زيرك باشي ،ديبا ؛1377؛بررسي جغرافيايي نقش توريسم فرهنگي در طرح جامع اصفهان ؛دانشگاه اصفهان . سازمان برنامه و بودجه ؛1371 ؛ صنعت جهانگردي در ايران ؛مديريت فرهنگ و هنر . صفايي،محمد ؛ 1381 ؛نگاهي به صنعت توريسم در ايران ؛هفته نامه فرهيختگان ؛ شماره 50 . غفاري ، هادي و مولايي ،محمد علي ؛1382؛صنعت توريسم در ايران ؛ اطلاعات سياسي – اقتصادي ؛شماره 186-185 . كالين ميكل هال ؛ 1378؛سياستگذاري جهانگردي ؛ مترجمان : سيد محمد اعرابي و داود ايزدي ؛تهران ؛دفتر پژوهشهاي فرهنگي . مدرسي فمنصور 1378؛روش تدوين برنامه استان و بخش جهانگردي ؛سازمان برنامه و بودجه ؛معاونت امور اقتصادي و هماهنگي . مركز آمار ايران ؛ 1378 ؛سالنامه آماري كشور . ناطقي الهي ،فريدون ؛1378؛ مجموعه قوانين و مقررات صنعت ايرانگردي و جهانگردي ؛انتشارات سازمان ايرانگردي و جهانگردي.
 
 

مفاخر فرهنگی

 

 

 

به نام خدا

 

مفاخر فرهنگی افغانستان در سده اخیر

 

 

 


محقق : منصور سلیمانی برزگر

 

 

 

 

 

شهید دانشمند میر علی اصغرشعاع

شهید شعاع از دانشمندان برجسته، روشن فکران متدین و قلم به دستان متعهد  کشورافغانستان بود و درخشندگی، تبلور و تشعشع او در صحنه دانش و فرهنگ و نویسندگی به حدی از برجستگی رسیده بود که ابرهای سیاه و تیره تعصب و تبعیض نتوانست جلو آن ستاره ی پر فروغ علم و دین را گرفته انوار درخشان و امواج متلاطم او را در لابه لای غبار ستم و حق کشی وعدالت ستیزی پنهان سازد. ( 1288 -1336 ش)

او به حق از مفاخر تاریخ و فرهنگ تشیع بلکه کشور و منطقه است که در سایه ی استعداد ذاتی و تلاش فراوان علمی و تعالیم مذهبی او حضیض گمنامی به اوج شهرت علمی و منزلت فرهنگی صعود کرد و خاطره ای ماندگار، خدماتی ارزنده و تاثیری جاویدان از خود در تاریخ افغانستان به یادگار گذاشت که  شعاع آن فراتر از محدوده ی ملیت و زبان رفته، روشنایی همه جانبه و فراگیر بخشید.

شهید میر علی اصغر شعاع فرزند میر علی اکبر میر آقا در سال 1288 شمسی در یکی از خانواده های علمی و مذهبی محله چنداول کابل زاده شد. مقدمات را نزد پدر عالم و عارفش فرا گرفت و ادبیات عرب، منطق و برخی از معارف اسلام را آموخت. آن گاه وارد مدرسه ی دارالمعلمین کابل شد و مدت نه سال به تحصیل و علم اندوزی در آن مرکز پرداخت.

وی در کنار فراگیری دروس متعارف مدرسه دارالمعلمین، به آموختن دو زبان عربی و انگلیسی رو آورد و در پرتو علاقه ی زیاد و تلاش پیگیر توانست بر این دو زبان تسلط تام پیدا کند.

وی پس از اتمام تحصیلات، شغل معلمی را انتخاب کرد و در مدارس متعدد کابل از جمله مکتب عالی غازی به تدریس و تربیت مشغول شد و در کنار این وظیفه ی مهم فرهنگی، به تحقیق، تالیف و ترجمه پرداخته مقالات با ارزش و مفید  علمی را از کتاب ها و مجلات معتبر خارجی که به زبان عربی و انگلیسی منتشر می شد به فارسی بر می گرداند و در نشریات وطن از جمله روزنامه مهم " اصلاح " به نشر می سپرد.توان علمی و مهارت قلمی و عمق اندیشه ی  نامبرده موجب شد تا به سرعت نام و آوازه ای در میان مردم به ویژه اهل قلم به هم رساند و به عضویت هیأت نویسندگان روزنامه ی مزبور در آید و سرانجام به مقام سردبیری آن نایل شود و به دلیل برجستگی های چشمگیر وی در صحنه های متعدد به ویژه در باب قلم و نویسندگی بود که وزارت مطبوعات وقت هنگامی که در سال 1327 شمسی اقدام به تالیف دایرة المعارف مزبور منصوب کرد، و جلد اول آن ( آ- ابوطالب) با مدیریت و ریاست وی تدوین یافت و از این رهگذر نشان اول مطبوعات از سوی دولت وقت با وجود سیاست تبعیض آمیز و تعصب آلودی که داشت به او داده شد.

شهید شعاع  در فن خطابه و سخنوری نیز تسلطی در خور تحسین داشت. از سال 1322 به طور جدی از ابزار خطابه و سخنرانی برای بیان معارف اسلامی وعدالت اجتماعی استفاده کرد و همواره پس از بیان احکام و مسائل اسلامی و گوشه هایی از تاریخ اسلام و زندگی اهل بیت (ع) به اوضاع نا به سامان سیاسی و اجتماعی کشور می پرداخت و مردم را به حقایق دینی، واقعیات اجتماعی و مسائل کشوری آگاه  می کرد. از این رو اکثر جوانان تحصیل کرده و روشن فکران مسلمان از سال 1324 شمسی که شهید علامه بلخی وارد کابل شد در مجالس سخنرانی و روضه خوانی وی و شهید بلخی شرکت برجسته مسائل دینی و معارف اسلامی را توأم با تحلیل اوضاع سیاسی و اجتماعی وطن، از زبان آن شهیدان سر افراز می شنیدند.

با دستگیری و زندانی شدن شهید سید اسماعیل بلخی در سال 1329، وظیفه شهید شعاع دو برابر شد. از این رو نه تنها بر تعداد جلسات سخنرانی خود افزود بلکه جلسات متعدد دیگری تحت عنوان تدریس زبان عربی،‌ مجالس تربیتی و آموزشی دایر کرد و به بیداری جوانان وآشنایی آنان با معارف دینی و نیز وحدت و هماهنگی آنان افزود. در شب های جمعه به برگزاری محافل مسأله گویی، منقبت خوانی و روضه خوانی در حسینیه میر اکبر آقا اقدام کرد.

شهید نامبرده در دوره ی هشتم مجلس شورای ملی از طرف مردم کابل انتخاب شد و به مجلس راه یافت ودر دوران وکالت خویش با نطق های آتشین و موضع گیری های آزاد منشانه و اسلامی، صدای بغض آلود و شکسته ی مردم محروم شیعه را به گوش وکلا و مسئولان رساند و از عدالت و مساوات و آزادی های مشروع  و رفع ظلم و فساد دفاع کرد. پس از استعفای دولت شاه محمود و روی کار آمدن دولت محمد داود که عبدالملک عبدالرحیم زی به وزارت مالیه ( اقتصاد و دارایی ) رسید و او به معاونت این وزارت خانه گماشته شد تا شاید از حرکات و فعالیت های اسلامی و آزادی خواهانه ی او جلوگیری کند و بدین وسیله وی را تطمیع نماید و تحت کنترل قرار دهد.

دانشمند شهید در دوره ی تصدی مسئولیت جدید نیز از پژوهش و تحقیق غفلت نکرد و به تلاش علمی و مذهبی خویش در وزارت و اجتماع ادامه داد و ترجمه ی کتاب " الخراج " ابویوسف فه فارسی، یادگار آن دوره است. سمت جدید نه تنها بر رفتار و تفکر او تاثیر منفی نمی گذارد بلکه نتیجه ی معکوس داده شخص وزیر دارایی را تحت تاثیر افکار اصلاحی وعدالت خواهانه وی قرار می دهد چنان که یکی از نویسندگان می نویسد:

"‌ همنشینی شعاع بر وزیر اثر خود را می گذارد،‌ طوری که با مجلس وزرا پیشنهاد داد تا دارایی های محمد هاشم صدر اعظم فقید عمومی عینی محمد داود و محمد نعیم ( صدر اعظم و وزیر خارجه وقت ) که از خود وارثی جز این دو ندارد و از طریق نا مشروع گرد آوری شده و در شرکت ها و بانک های اروپایی سرمایه گذاری شده است، به نفع ملت برگردانده شود و در پروژه های پنج ساله از آن استفاده شود. این قضیه بر هر دو برادر گران تمام می شود و از همین جا باب مخاصمت بین برادران و وزیر مالیه باز می گردد و در پی نابودی عبدالملک عبدالرحیم زی بر می آیند. در همین زمان وزیر مالیه نظر به تصویب مجلس وزراء برای استقراض به آمریکا فرستاده شد و میرعلی اصغر شعاع نیز او را همراه بود. پس از آن که وزیر مالیه و همراهان از سفر بازگشتند، دیری نپایید که در 17 سرطان ( تیر ماه ) 1335 ش رادیو دولتی خبر دستگیری عبدالملک عبدالرحیم زی و میر علی اصغر شعاع را با چند تن دیگر به اتهام کودتا در بر اندازی حکومت پخش کرد..."

مرحوم محمد حسین طالب قندهاری ضمن تایید بی پایه بودن اتهام وارده بر وزیر دارایی و شهید شعاع، عامل اصلی اتهامات مزبور را این طور بیان می کند:

" ظاهر خان بود که بر خلاف شرع و قانون، عبدالملک عبدالرحیم زائی وزیر دارایی افغانستان را بدون محاکمه و اثبات جرم سال ها زندانی کرد. حتی داود خان هم بعد از کودتای ساختگی او را آزاد نساخت و جرم و گناه عبدالملک خان این بود که در سفر آمریکا هر قدر دارایی که عبدالمجید زابلی و امثال او در بانک های آمریکا به نام ظاهر خان از دارایی های تجار و شرکت های افغانستان سال ها دزدیده و ذخیره کرده بود همه را به نام ملت افغانستان ثبت و از نام ظاهر خان منها کرد. وقتی که وزیر موصوف به افغانستان آمد و ظاهر خان از انتقال دارائی خود به نام ملت قبلا به وسیله کریم خان حکیمی جاسوس آگاه شد عبدالملک را به بهانه ی دروغ زندانی و مدیر قلم مخصوص او سید علی اصغر شعاع شیعه را برای مدتی در زندان مجرد ( سلول انفرادی ‌)‌ نگاه داشت که در همان زمان به رحمت ایزدی پیوست.

 

قتل شعاع در زندان و محاکمه نکردن عبدالملک خان، هم در وقت ظاهر و هم در زمان داود، برای این بود که دزدی و خیانت ظاهر خان بر ملا و رسوایی شد. اما کریم خان حکیمی جاسوس به مقام ولایت و وزارت ترفیع پیدا کرد."

شهید شعاع در سال های آخر عمرش از مرض دیابت( قند )‌رنج  می برد و همواره تحت درمان بود و داروهای فراوان مصرف می کرد. پس از زندانی شدن نه تنها داروهایش قطع شد بلکه در سلول انفرادی نمناک جا  گرفته به جای دارو انواع شکنجه های روانی و جسمی برایش مقرر شد تا این که در عقرب   ( آبان ) 1336 به شهادت رسید و جسدش که پس از شهادت به خانواده اش تحویل شد به شدت نحیف و لاغر و دارای انواع جراحت گوناگون ناشی از شکنجه بود و پیدا بود که دژخیمان اجازه هیچ گونه استحمام و اصلاح را در طول مدت زندان به او نداده بود.

شهید حجت الاسلام شیخ رمضانعلی شریفی (1307-1358 ش)

چهره ی جذاب، چشمان نافذ،‌ بیان شیرین و رفتار‌ متین، صفاتی است که در ذهن هر تازه واردی، از دیدار وی نقش می‌بست، اما ویژگی های او به این ها منحصر نمی شد.

او مدرسی بود دارای بیان رسا، ‌صدای غرا،‌ لهجه ی دلنشین و مسلط بر راز و رمز تدریس. هنگامی که در حسینیه مدرسه ی اوتقول بر کرسی تدریس قرار می گرفت، سخنان وی در بیرون مدرسه نیز به خوبی قابل استفاده بود. در آموزش و تفهیم شرح الفیه ابن مالک ( سیوطی )،‌ حاشیه ملا عبدالله،‌ معالم الاصول و مطول تسلط و مهارت فوق العاده داشت؛ لذا به جرات می توان گفت که در تدریس کتاب های مورد اشاره، مدرسی کم نظیر و شاید در عصر خود بی نظیر بود.

او خطیبی برجسته بود و بر ظرایف سخنوری و لطایف خطا به گویی و راه های ورود و خروج منطقی و ادبی آن شناخت کامل داشت و از این نعمت بزرگ علاوه بر تبلیغ اسلام و معارف دینی و مسائل اجتماعی، برای پاسداری اهداف ملی و میراث تاریخی نیز استفاده کرد. سخنرانی به یاد ماندنی و مهم او در حمایت از زبان فارسی در مجلس شورای ملی در مقابل کسانی که می خواستند زبان پشتو را زبان رسمی کشور قرار دهند و زبان فارسی را به فراموشی بسپارند، از آن جمله است.

شهید حجت الاسلام رمضانعلی شریفی فرزند قاسم علی در سال 1307 در منطقه او تقول جاغوری متولد شد. پس از آشنایی با خواندن و نوشتن به مدرسه ی علمیه ی او تقول پا گذاشت. وی طلبه ای با استعداد، خوش سلیقه، سخت کوش و پر تحرک بود و در مدرسه ی علمیه ی اوتقول نزد مرحوم حجت الاسلام و المسلمین شیخ قربانعلی وحیدی و سایر اساتید بزرگوار مدرسه‌ی مذکور ادبیات عرب را به پایان رساند و برای فراگیری علوم اسلامی و رسیدن به قلل رفیع معارف دینی، رهسپار مشهد مقدس شد. بر اثر ذوق، استعداد و قابلیتی که نشان داد،‌ توانست در مدتی نه چندان زیاد، کتاب های سطح حوزه ی علمیه را به نحو شایسته فراگیرد.

شهید شریفی سه سال در حوزه علمیه مشهد تحصیل کرد. ادبیات را از ادیب معروف و مدرس نامی شیخ محمد تقی هروی معروف به ادیب نیشابوری فراگرفت و دروس سطح متوسط فقه و اصول و برخی از کتاب های سطح عالی را نزد اساتید معروف تلمذ نمود. در کنار تحصیل و تلمذ به تدریس ادبیات و منطق پرداخت و در پرتو برجستگی های ذاتی و اکتسابی خویش توانست در کنار اساتید معروف حوزه، شاگردان فراوانی را به سوی خود جلب کند.

وی پس از سه سال تحصیل، تدریس و تحقیق به زادگاه خویش رفت تا پس از دیدار با خانواده و خویشاوندان، به حوزه ی علمیه ی مشهد بازگشته و تحصیل و آموزش خویش را ادامه دهد؛ اما با ممانعت بسیاری از علما و اساتید حوزه به ویژه مرحوم ادیب نیشابوری مواجه می شود. نامبرده با این نوید که هر چه زود تر باز می گردد عازم وطن شد.پس از بازگشت به زادگاهش مورد استقبال وسیع و همه جانبه ی مردم متدین و عالم پرور قرار گرفت و از همان آغاز ورود به حل مشکلات اجتماعی،‌ فرهنگی و قضایی مردم پرداخت. دیدن مشکلات فرهنگی، آموزشی و مذهبی مردم و چرخیدن پروانه وار مردم به دور وی و اصرار آنان مبنی بر اقامت در وطن و کمبود مدرس در مدرسه ی علمیه ی اوتقول- به دلیل گرفتاری های متعدد اجتماعی شیخ وحیدی- موجب شد تا نامبرده از بازگشت و ادامه ی تحصیل دوره ی تخصصی علوم اسلامی در مدرسه اوتقول بپردازد.

چند روزی از حضور نامبرده در مدرسه ی علمیه ی مزبور نگذشته بود که آوازه ی تدریس جذاب، بیان شیرین، تسلط علمی ومهارت های مدیریتی او در سراسر جاغوری و اطراف پیچید و طلاب تشنه ی علوم اسلامی از دور و نزدیک حتی از مدارس علمیه ی دیگر به سوی مدرسه ی یاد شده رو آورند و به زودی مدیر مدرسه با کمبود جا مواجه شد. از این رو انبار خانه را تمیز کرد و به اتاق و محل پذیرش طلاب تبدیل کرد. سپس حسینیه ی بزرگ جنب مسجد مدرسه را برای عده ای از دانش اندوزان تدارک دید؛‌ گرچه عده ای از طلاب روستاهای نزدیک پس از درس و مباحثه روزانه به خانه هایشان می رفتند و احتیاج به خوابگاه نداشتند.

صدای رسا، انضباط، اهتمام به درس و امور طلاب و توان مدیریتی وی از او مدرسی بی نظیر و منحصر به فرد ساخته بود و طلاب و فضلایی که یک بار به حضورش رسیده و درس او را درک می کردند، تا پایان کتاب درسی مطول که آخرین متن مورد آموزش وی بود شاگردی او را به جان می خریدند. از این رو،‌ حضور وی در منطقه و مدرسه ی علمیه نقطه عطفی در تاریخ شکوفایی آن و رو آوردن مردم به روحانیت و مسائل مذهبی و اقبال نوجوانان به فراگیری علوم اسلامی بود که پس از او تکرار نشده است.

شهید حجت الاسلام شریفی دارای همت عالی، عزم قوی، شجاعت زیاد، روحیه ی اجتماعی، تفکر انقلابی و درک سیاسی بود. در سال 1332 شمسی که گروهی از افراد دزد و اوباش به نام کوچیانی " جوری‌" به بازار ناوه ی گری حمله کرده و سه نفر به نام های حسین، علی و باز محمد را به طور فجیع و مظلومانه به شهادت رساندند، وی خواستار استرداد مجرمان و یا مجازات آنان شد که با جواب منفی و تهدید کننده ی ایل و قبیله آنان مواجه شد. به این لحاظ مردم و جوانان منطقه را بسیج کرد و به تعقیب مجرمان و راهزنان و حامیان آنان واداشت که منجر به جنگی معروف به " جنگ جوری " شد. راهزنان و حامیانش پس از دادن چندین کشته و زخمی وادار به شکست شدند و به این ترتیب تشیع مظلوم و مقاوم از یکی از خطرات بزرگ و شوم، سربلند و پیروز بیرون آمد و بد خواهان و آتش افروزان برای همیشه درس عبرت گرفتند.

در این جنگ و دفاع بر حق، عده ای  از روحانیت تشیع نقش مهم و اساسی داشتند که حجت الاسلام و المسلمین شیخ قربانعلی وحیدی در رأس آنان قرار داشت و نقش رهبری را به عهده داشت و شهید شریفی عملا فرماندهی آن را به دست گرفته بود. دولت وقت که همواره راه نژاد پرستی ، قوم گرایی وتعصب مذهبی را می پیمود با طرفداری از کوچی ها " جوری "، آقای وحیدی و شریف خان خلبان ( پلود ) را به مدت پنج سال زندانی کردند و شهید شریفی بی گناه  تشخیص داده شد و تبرئه گردید.

شهید حجت الاسلام شیخ شریفی در انتخابات دوره ی دوازدهم مجلس شورای ملی شرکت کرد و از سوی مردم شجاع جاغوری انتخاب شد و به مجلس راه یافت. از این رو نامبرده در سال 1344 شمسی از مدرسه ی علمیه ی اوتقول به کابل منتقل شد. نقش آموزشی خویش را رها نمود و به فعالیت های سیاسی روی آورد. وی به لحاظ برخورداری از شجاعت روحی، زبان گویا و تیز هوشی سیاسی،‌ توانست نقش مهمی در جهت حفظ وحدت ملی، تداوم حیات زبان فارسی و رساندن صدای عدالت خواهی و تبعیض زدایی ملت محروم هزاره به گوش رژیم سلطنتی ایفا کند. او که در فن خطابه و سخنوری یدی طولا داشت با ایراد سخنرانی های جذاب، پر محتوا و غنی به مناسبت های اسلامی در منطقه و ارائه خطابه های زیبا،‌ جامع و پر جاذبه در مجلس  شورای ملی و تبیین نظریات اسلام درباره ی عدالت اجتماعی و رفع تبعیض، ظلم و تعصب های گوناگون،‌ وظیفه ی اسلامی و ملی خود را به خوبی انجام داد و مسئولیت مذهبی، اجتماعی و سیاسی خویش را باعزت و اقتدار به انجام رساند.

شهید شریفی علاوه بر آن که در تصویب لایحه ها و طرح های مفید اسلامی و به نفع محرومان و ستمدیدگان،‌ کارکردی مثبت و چشمگیر داشت، در طرد و مخالفت طرح هایی که به نفع رژیم فاسد سلطنتی و بستگان زورگوی آن بود نیز نقش غیر قابل انکاری داشت. همچنین در مورد دو موضوع مهم و سرنوشت ساز، عامل عمده و تعیین کننده ای بود.

مسأله اول، ترغیب پادشاه وقت، محمد ظاهر شاه برای مسافرت به هزارستان است. آقای شفائی چنین گزارش داده است:

" از کارهایی که آقای شریفی در دوره ی نمایندگی مجلس شورا کرد و به نظرش کار مثبت بود، این است که یکی از کسانی که باعث شد محمد ظاهر شاه سفری به هزاره جات و من جمله جاغوری نماید، ایشان بود؛ که به احتمال زیاد آقای شریفی به این امید که شاه با دیدن محروم بودن این مردم از زمین کافی برای کشاورزی، جاده،‌ بیمارستان، مدرسه، دبیرستان و... دلش به حال این مردم بسوزد و خدمتی و فکری برای آن ها کند تلاش کرد شاه را به هزاره جات ببرد.‌"

ظاهر شاه که بارها از رژیم خویش دفاع کرده و مشکلات و معضلات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را "جزئی " تلقی می کرد و تقصیر آن را متوجه عوامل رده پایین نظام می دانست از جمله در جریان قیام تاریخی ابراهیم گاو سوار و غیره گفته بود که آب از سرچشمه زلال و پاک است ونارسایی ها را باید به من گزارش کنید نه این که رو در روی حکومت قرار بگیرید؛ این بار نه تنها شهید شریفی مشکلات و بدبختی های هزارستان ومردم هزاره را به او گوشزد کرد بلکه پای او را به منطه کشاند تا فقر همه جانبه اقتصادی،‌ آموزشی، فرهنگی و نبود امکانات بهداشتی ومعضل راه های ارتباطی و ظلم و اجحاف مأموران دولتی را به او نشان دهد و برای همیشه به شاه و درباریان و تاریخ اتمام حجت کند که نظام حاکم،‌ رژیمی فاسد و غیر قابل اصلاح است و صدر و ذیل آن فرق نمی کند. این مطلب همان چیزی بود که سردار محمد داوود – پسر عمو و داماد شاه- پس از کودتای بدون خونریزی 26 سرطان 1352 شمسی و تبدیل نظام سلطنتی به رژیم جمهوری، اعلام کرد و با تبعید شاه مزبور و قبضه کردن قدرت، به مردم نوید داد که به عمر رژیم فاسد و غیر قابل اصلاح خاتمه داده و فصل جدیدی در حیات سیاسی کشور گشوده شده است.

همان طور که انتظار می رفت، سفر ظاهر شاه چندان دستاورد مثبتی برای مردم هزاره ی جاغوری و سایر مناطق به دنبال نداشت،‌ اما این اثر مهم  را داشت که هر گونه بهانه را از شاه و درباریان وی گرفت،‌ ملت محروم و مظلوم را بیدار نمود،‌ به ماهیت نظام سلطنتی و دستگاه شاهی آشنا ساخت و زمینه ی نارضایتی اجتماعی و قیام اسلامی را به تدریج مهیا کرد.

مسأله دومی که شهید شریفی در دوران وکالت خویش بر آن پای فشرد و در سایه ی صلابت و درایت خویش حرف خود را به کرسی نشاند، دفاع از زبان فارسی و نجات آن از خطر بزرگی بود که آن را تهدید می کرد. زبان دری فارسی که سابقه ی حداقل هزار ساله داشته و مولود این آب و خاک است بر اثر جهالت و کوردلی عده ای از متعصبان و انحصار طلبان مورد حمله قرار گرفته و می رفت که از رسمیت افتاده وبه فراموشی سپرده شود.

آقای شریفی به عنوان نماینده فارسی زبانان و سخنگوی این زبان به دفاع مستدل از آن پرداخت. آقای فرهنگ با اشاره ای گذرا در این باره می نویسد:" در مسأله زبان، غلام محمد فرهادی وکیل کابل بر رسمیت زبان دری اعتراض نموده و پیشنهاد کرد که رسمیت به زبان پشتو محدود بماند. در جواب او رمضانعلی شریفی وکیل جاغوری با استشهاد به آیه ی کریمه ی " و علمه البیان " از مساوات زبان های افغانستان دفاع کرد و در پایان مباحثه به پیشنهاد عبدالهادی داوی،‌ متن مسوده به این صورت تعدیل شد که: " از جمله زبان های افغانستان،‌ پشتو و دری، زبان های رسمی هستند "‌ و به این صورت سایر زبان های کشور نیز به عنوان زبان افغانستان شناخته شد."

 

فعالیت های سیاسی شهید شریفی در دوره ی نمایندگی، گسترده بوده است که با دور اندیشی،‌ آینده نگری و استقلال فکری صورت می‌گرفت. اما همان گونه که اشاره شد مهم تر از آن،‌ تدریس و تربیت و کارهای آموزشی و فرهنگی نامبرده بود که پیش و بعد از دوره ی وکالتش صورت گرفت. او شاگردان فاضل و بر جسته ای تربیت کرده به جامعه متدین و تشنه ی دانش خویش تحویل داد که پس از او برخی با سلاح تفکر و قلم و عده ای با شمشیر بیان و تبلیغ و بعضی با عملیات نظامی و شهادت طلبی،‌ از اسلام و حریم تشیع دفاع کردند با خط سرخ شهادت او را زنده و پررهرو نگه دارند. عده ای از شاگردان دیروز وی، امروز در کنار تبلیغ احکام اسلام و معارف اهل بیت(ع) مشغول آموزش و پرورش اطفال مسلمان و آشنا کردن آنان به سواد و معارف الهی پرداخته اند و به این وسیله راه شریفی و شریفی ها را ادامه می دهند.

شهید شریفی در اثر شجاعتی که داشت از پیروزی مارکسیستها در کودتای هفتم ثور ( اردیبهشت ) 1357، زادگاه خویش را ترک نگفت، با آن که عوامل کودتا را که برخی از آنان در دوره ی وکالت وی در شورای ملی سمت وکالت داشتند و فعل و انفعالات آنان و طرفداران شان را در مجلس و خارج آن به خوبی شناخته بود ماهیت کودتا را تشخیص داده بود. پس از استقرار سلطه ی مزدوران روسی در افغانستان، رعب و وحشت سراسرکشور را فرا گرفت  و شهید شریفی از نخستین روحانیان و دانشمندانی بود که مورد آزار و اذیت آنان قرار گرفت. به این لحاظ نامبرده نزد عبدالکریم میثاق وزیر مالیه ( دارایی ) دولت مارکسیستی رفت و گفت: " مرا که می شناسید، اگر می خواهید دستگیر کنید، چرا هر روز تهدید و اذیت می کنید؟ میثاق گفته بود که بنا نیست شماها را دستگیر کنند؛‌ بعد پیشنهاد کرده بود که بیا در وزارت دارایی با ما همکاری کن و مسئولیتی را بپذیر. آقای شریفی به پیشنهاد وتقاضای وی جواب منفی داده بود و شاید این قبول نکردن پست و سمت نیز مهره های روسیه را نسبت به او بر انگیخت..."

به هر حال او در شب دستگیری در خانه ی یکی از دوستان خویش دعوت بود که ماموران پس از بازرسی منزل ناامید شده خانه را ترک کردند؛ اما هنگام خروج، با شهید شریفی که خانه اش بر می گشت مواجه شده او را دستگیر و زندانی کردند و سپس به شهادت رساندند.

شاعر آزادی خواه محمد حسین طالب قندهاری (1288 1365 ش)

طالب قندهاری از شاعران آزادی خواه و از نویسندگان دردمند و سخن وران روشن فکر و راست اندیش افغانستان است که ریشه در تبار پرصلابت و با صداقت هزاره داشته و از سرزمین سربلند هزارستان طلوع کرده است. تفکر مذهبی و دینی و اندیشه محرومیت زدایی و حق طلبی در اشعار و آثار بر جای مانده وی موج می زند که نام او را در ردیف متفکران و نویسندگان آرمان گرا،‌ ضد ستم و متدین کشور به ثبت رسانده و زینت بخش تاریخ کشور به ویژه  در وادی ادبیات و سرمشق شاعران وارسته کرده است.

او که به نام طالب محمد حسین قندهاری نیز مشهور است در حدود سال 1288 شمسی در روستای " یگاوند" ارزگان در نزدیکی قندهار ولادت یافت. آموزش های اولیه را در مکتب خانه ی محله ی خویش فراگرفت. سپس به شهر قندهار آمده تحصیلات خود را در مدرسه های جدید التاسیس دوره ی امانی ادامه داد و برای دست یابی به دانش روز افزون تر، به کابل رفت و در مکتب ( مدرسه‌ ) حکام دوره ی امانی مشغول آموزش شد. در کنار تحصیل به دلیل علاقه ی مفرط به ادبیات و داشتن ذوق شعری،‌ به مطالعه و تحقیق ادبی همت گماشت و با علما و ادبای وقت به رفت و آمد و همنشینی پرداخت و از این طریق به ارتقای دانش خویش به ویژه در بخش ادبیات فارسی و شعر سرایی همت گماشت.

وی پس از به پایان رساندن تحصیلات خویش به استخدام وزارت داخله ( کشور )‌ در آمد و پس از مدتی کارهای فرهنگی و اداری در آن وزارتخانه، به وزارت عدلیه ( دادگستری ) منتقل شد و در سال 1322 به جمع فرهنگی – سیاسی گروه ارشاد هرات به رهبری سید اسماعیل بلخی پیوست. در سال 1342 شمسی از وظایف دولتی دست کشید و با فراغت خاطر به کارهای آزاد و مطالعات و تحقیقات در تاریخ و ادبیات روی آورد.

نامبرده در سال 1347 در دارالوکاله  که در خیابان "پارک زرنگار"‌تاسیس شده بود مشغول فعالیت شد و پس از روی کار آمدن حکومت جمهوری محمد داود در سال 1352 و حاکمیت بیش تر اختناق و فشار سیاسی بر مردم به ویژه مطبوعات و ارباب جرایده،‌ وطن را به قصد زیارت عتبات عالی ترک گفت: نخست وارد ایران شد و به دلیل ناراحتی و بیماری کلیوی مدتی در یکی از بیمارستان های تهران بستری شد که پس از بهبودی به کربلای معلی رفته مراقد حضرت امام حسین(ع) و سایر امامان معصوم(ع)‌را زیارت کرد. مدتی نیز در حوزه ی علمیه ی نجف توقف کرد و در این اقامت کوتاه مدت،‌ بزرگمرد اجتهاد و جهاد امام خمینی( ره )‌و مرجع بزرگ تقلید  عصر آیت الله خوئی را زیارت نموده از انفاس قدسیه آنان کسب تکلیف و نورانیت کرد. در سال 1356 به ایران بازگشت و در شهر مقدس قم رحل اقامت افکند.

مرحوم طالب قندهاری به زبان های عربی و پشتو نیز تسلط کامل داشت و در شهر قم از سوی موسس دفتر تبلیغات کنونی حوزه ی علمیه قم دعوت شد تا برخی از کتاب های فارسی و عربی را که درباره ی معارف اسلامی و تاریخ اسلام نگاشته شده است،‌ به زبان پشتو ترجمه کند.

او علی رغم کهولت سن و کسالت مزاج، دست از کارهای فرهنگی و پژوهش و سرایش نکشید. آخرین اثر و کتابی در تاریخ افغانستان به نام نگاهی به دیروز و امروز افغانستان است که در سال 1362 به چاپ رسیده است. این کتاب هر چند فشرده بوده و به زبان ساده و روان نگارش یافته است، اما وقایع مهم و ناگفته فراوانی از تاریخ غمبار کشور را بیان داشته است.

مطالب کتاب فوق را،‌ اسناد و شواهد متعدد و معتبر تاریخی تایید می کند؛‌ اما متاسفانه به عنوان کتابی تاریخی و علمی دارای روش تحقیقی و مستند نبوده از این رو در میان هموطنان به ویژه قشرهای فرهنگی،‌ نا شناخته و مهجور مانده است.

شاعر یاد شده در چهارده سالگی با سرودن اشعاری، ذوق شعری خود را نمایاند و از آن پس، اشعار فراوانی از او در مطبوعات مرکز و شهرستان های کشور به چاپ رسید؛‌ مهم ترین یا مشهورترین شعر او قطعه ای به نام اتفاق است که در سال 1320 همزمان با جنگ دوم جهانی سروده و در نشریه ی " اتفاق اسلام " که در شهر هرات منتشر می شد به چاپ رسید. شاعر در عرصه ی شعر و شاعری چیزی از شاعران برجسته دوره ی خویش کم نداشت؛‌ و در مضامین شعری و تفکر اسلامی و انقلابی،‌ از سر آمدان و پیشتازان این جماعت به شمار می رفت.

او در این قطعه ی با ارزش، جهان اسلام را به اتفاق و همدلی فرا خوانده و از نفاق و چند دستگی کشورهای اسلامی " شیشه ی صبرش " می شکند و " طاقتش " " طاق " می شود و تاریخ پر افتخار اسلام و توسعه دین مقدس اسلام تا قلب اروپا، چین،‌ هند و افریقا را یاد آور می شود و مسلمانان را به بازگشت به خویشتن و اسلام راستین و اتفاق فرا می خواند:

یاد آور آن زمانی را که در روی زمین

بود در اسپانیا دین مبین مسندنشین

هم به سوی شرق از ما بود تا تاتار و چین

کم کمک ره یافت بین اهل ایمان افتراق

اتفاق، اتفاق ای اتفاق

هست هر یک قوم اسلامی یک انگشت وطن

جمع اگر گردیم زآهن می شود مشت وطن

الحذر تا نشکنی از تفرقه پشت وطن

الامان از کینه و تزویر و زنهار از نفاق

اتفاق، اتفاق ای اتفاق

وی سر انجام در سال 1365 شمسی در شهر قم زندگی را بدرود گفت و درحال آوارگی و مجردی به عالم عقبی شتافت.

شاعر اهل بیت( ع ) سردار خوشدل کابلی( زنده 1300 ق)

او با آن که از سلسله ی اعیان و اشراف افغانستان و از نزدیکان سلاطین افغانستان به ویژه امیر حبیب الله خان است، مرید ائمه اطهار( ع‌ ) و شاعر اهل بیت- صلوات الله علیهم  است که نور ایمان و شعاع هدایت و جلوه ی محبت در قلب او راه یافته و برای همیشه متدین و " خوشدل " گردید.

خوشدل تحصیلات خویش را در کابل آغاز نمود و به مقدار لازم و فراخور توان و علاقه ی  خویش دانش کسب کرد تا این که بر اثر حادثه ای بینایی خود را از دست داد و نابینا شد. تلاش های وی  در مصرف داروهای گوناگون و به کار بستن دستورات و نسخه های پزشکان و تجربه دیدگان متعدد، راه به جایی نبرد؛‌ عاقبت به حضرت امیر المومنین علی (ع) توسل جسته و درمان بی درد خود را از او می جوید و در نتیجه، بینایی خود را باز می یابد.

با بازگشت روشنایی به چشم ظاهری اش،‌ چشم باطنی   و بصیرت درونی وی نیز نورانی شد و محبت حضرت علی و اولادش ( ع ) در وجود او ریشه دواند و طبع موزون و قریحه ی شعری خود را در خدمت مناقب و مدایح آل علی ( ع )‌ به کار گرفت متعهد شد که جز در خدمت راه و رسم آن خاندان نسراید.

امیر حبیب الله خان با وجود نرمش نسبی و آزاد منشی ظاهری که نسبت به پدر مستبد و سفاکش داشت،‌ در برابر مذهب تشیع و علمای تشیع خشونت و تعصب می ورزید. امیر بسیاری از تکیه خانه ها و حسینیه ها را در کشور به خصوص در کابل بست و به آزار و اذیت علما و مداحان پرداخت؛ عده ی زیادی از آنان را از ادارات و خدمات دولتی محروم کرد و مزایا و سمت های اجتماعی را از آنان گرفت. سردار خوشدل نیز مورد خشم امیر مزبور قرار گرفته بینایی را که خداوند به کرامت مولای متقیان به او اعطا فرموده بود به دستور امیر از او گرفته می شود؛‌ اما او که طبیب واقعی خود را یافته بود دوباره به سراغ مولا رفت و بینایی خویش را باز ستاند.

او سروده های فراوانی در قالب غزل، قصیده، مثنوی و غیره برای امامان معصوم ( ع ) سروده است. شعرهایش دارای مضامین عالی و انقلابی است که گذشت زمان از طراوت و جذابیت آن ها نکاسته است. تعداد آن ها هر چند زیاد بوده، اما به دلیل مشکلات سیاسی و اقتصادی نه خود او و نه دیگران موفق به جمع آوری و چاپ آن ها نشده اند. از این رو شمار کمی از آن ها سینه به سینه نقل شده و امروزه در مجالس مذهبی مورد استفاده قرار می گیرد. معروف ترین شعر باقی مانده ی وی غزل‌ " مرگ سرخ " است که چند بیت آن را می آوریم:

بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است

که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است

حسین مظهر آزادگی و آزادی است

خوشا کسی که چنینش مرام  و آیین است

نه ظلم  کن به کسی نه به زیر ظلم برو

که این مرام حسین است و منطق دین است

حجة الاسلام و المسلمین سید علی شفا کابلی ( ... 1354 ق)

عالم فاضل، ادیب متعهد، قاری و حافظ قرآن،‌ سید علی شفا فرزند سید علی میرزا حسینی کابلی در اواخر قرن سیزدهم قمری در قریه " ده سو " در هشت فرسخی کابل زاده شد.

تحصیل آغازین خویش را در کابل گذراند. سپس برای دست یابی به مدارج بالای علمی و معارف اسلامی مهاجرت اختیار کرد. تحصیلات عالی خود را در حوزه ی علمیه ی نجف به پایان رساند و به مقام ارجمند علمی، ادبی  و اخلاقی دست یافت. به دلیل استعداد و اشتیاقی که در شعر سرایی داشت، تنها اثرش را که در باب اخلاق اسلامی و آداب مسلمانی است به این زبان عرضه کرده است.

وی در ضمن دانش اندوزی،‌ شور و عشقی وصف ناپذیری به قرائت و حفظ قرآن کریم نشان می داد تا سر انجام این کتاب آسمان را کاملا حفظ کرد. و این امر در اخلاق،‌ رفتار و تفکر او تاثیر محسوسی گذاشت.

علامه شهیر آقا بزرگ تهرانی درباره ی او می نویسد:

"... سید علی شفا کابلی از اعقاب حضرت زید شهید (رض) بوده، در قریه ی " ده سو " در هشت فرسخی کابل متولد شد و در فضیلت و پاکی رشد کرده و خواندن و نوشتن و قرائت قرآن کریم را آموخت و اشتیاقی فراوان در حفظ قرآن مجید نشان داد تا این که موفق به حفظ کل آن شد. وی آن گاه به شعر رو آورد و در خدمت علمای عصر تلمذ کرد تا به مقام ارجمندی نایل شد. اما در سال 1354 ق به دنیا بدرود گفت. از او آثاری باقی مانده است از جمله منظوم فی الاخلاق و الاداب است که آن را در کتاب قطوری نزد نوه ی آن مرحوم؛ سید عبدالمجید الشمس فرزند سید عبدالعظیم فرزند آن مرحوم دیدم..."

نویسنده ی دیگری درباره ی وی بیان داشته است: " مرحوم حجة الاسلام سید علی شفا ابن سید علی میرزا کابل افغانی عالمی فاضل و ادیبی حافظ از اولاد زید شهید(ع) بوده است. وی در قریه ی " ده سو "‌کابل متولد شد و نزد علمای عصر خود تلمذ کرد. مرحوم سید علی شفا در شعر و غیر آن نیز تبحر پیدا کرد. وی در سال 1354 وفات کرد از آثار او منظوم در اخلاق و آداب است."

ملا سعد الدین غزنوی( زنده 1232 ق)

ادیب دانا،‌ مدرس توانا، حکیم کم همتا،‌ فقیه پارسا ملا سعد الدین غزنوی در شهر غزنین متولد شد. تحصیلات خود را در شهر غزنین و سایر شهرهای اطراف به پایان رسانده به مقام ارجمند ادبی، فلسفی و... دست یافت و از اساتید برجسته و مدرسان نامدار کشور شد.

وی که در اواخر قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم قمری می زیست باغ فیروزه غزنین (آرامگاه حکیم سنائی غزنوی‌) را برای تبلیغ دین و تدریس معارف و علوم گوناگون اسلامی و فنون دیگر برگزید؛ طلاب و دانشجویان فراوان و صاحب نامی را پرورش داد و به جامعه دانش و فرهنگ تقدیم کرد که عالم معروف ادیب پیشاوری یکی از آنان است. این طلاب و دانشجویان از مناطق و شهرهای دور و نزدیک به سوی غزنین شتافته با اشتیاق و ارادت حلقه تلمذ و خدمت او را به گردن می آویختند.

درباره ی ادیب نیشابوری در یکی از منابع آمده است: "‌ادیب به اصرار خانواده به طرف کابل روانه شد و طی دو سال اقامت در آن سرزمین نزد آخوند ملا محمد، مشهور به آل ناصر، ‌دانش آموخت سپس به غزنین رفت و در باغ فیروزه ( آرامگاه حکیم سنائی غزنوی‌)‌اقامت گزید. او مدت دو سال و نیم در غزنین ماند و در این مدت نزد ملا سعد الدین غزنوی که در جمیع فنون ادب و حکمت استاد بود،‌ به تلمذ پرداخت..."

حجة الاسلام و المسلمین سید علی خان طیب کابلی( زنده 1200 ق)

عالم عامل،‌ عارف کامل،‌ متکلم فاضل و پزشک حاذق میرزا سید علی خان طیب کابلی از عالمان بزرگ و دانش وران معروف اسلامی است. وی در نیمه ی دوم قرن دوازدهم در شهر کابل متولد شد. پس از فراگرفتن مقدمات، به نزد علمای بزرگ کابل شتافت و تحصیل خویش را در رشته های گوناگون ادامه داد.

وی ظاهرا سفر تحصیلی به خارج از افغانستان نکرده است و دانش اندوزی خویش را عمدتا در کابل و برخی از شهرهای کشور ادامه داده است. به علت برخورداری از استعداد خوب،‌ هوش سرشار، ذوق و اشتیاق زیاد و سعی همه جانبه، به مقام والای علمی در رشته های گوناگون دانش دست یافت.

آقای کابلی عالم،‌ فاضل، دارای اخلاق کریمه ی انسانی و اسلامی بود و در ابواب و شاخه های متنوع علوم اسلامی تسلط داشت؛ ولی در رشته ی پزشکی و دانش طبابت و علم کلام مهارت و تخصص بیش تری کسب کرده بود، به طوری که به "طبیب کابلی" معروف شد.

این روحانی پزشک پس از پایان تحصیلات و تکمیل معلومات،‌ به تبلیغ اسلامی و معارف دینی از سویی و درمان بیماران و انجام خدمات پزشکی از سوی دیگر، پرداخت. در انجام وظایف دینی و مراعات اخلاق اسلامی و تقوای الهی کوشش می کرد و به امامت جماعت نیز اشتغال داشت. مرحوم طبیب کابلی در اواسط عمر برای زیارت حضرت ثامن الحجج به مشهد مسافرت نمود و به دلیل انس با آن حضرت، بقیه ی عمرش را در جوار ملکوتی وی گذراند.

آقای محمد حسن خان ضیغ الدولة درباره ی وی می نویسد:

"از سادات عالی درجات کابل است. در علوم شتی- خاصه در طب حذاقت کلیه داشت؛‌ اواسط عمر به مشهد مقدس هجرت نموده مجاورت گزید و به امامت جماعت و وظایف عبادت اشتغال ورزید و بعد از چندی ترک محراب گفته به نشر و مباشرت و معالجت روزگار گذرانید تا درگذشت، قبرش در مشهد می باشد."

 

نامبرده با ورود به مشهد مقدس، به عبادت و زیارت و امامت جماعت پرداخت و از کارهای دیگر دست کشید. مدتی، بیش ترین وقت خود را در عبادت و دعا و خود سازی سپری می کرد. پس از آن که از بازگشت به وطن منصرف شد،‌ مجاورت امام هشتم (ع) را برگزید و حرفه ی طبابت و درمان را از سر گرفت.

آقای طبیب کابلی از نظر علمی بر بسیاری از پزشکان عصر خود برتری داشت و با توجه به اخلاق اسلامی و فضایل انسانی که دارا بود، بسیار زود در شهر و اطراف آن مشهور شد مورد مراجعه ی مرجع عوام و خواص گردید.

آقای میرزا عبدالرحمان مدرس وقت آستان قدس رضوی که با تفصیل بیش تر به شرح زندگانی وی پرداخته است چنین گزارش داده است:

" صاحب الفضل و السیادة و الایقان جالینوس الزمان مولانا الحاج میرزا سید علی خان ثواه الله فی جوار رحمة‌ الحی السبحان،‌ سیدی فاضل و طبیبی کامل و عالمی عامل از مردم کابل است. در سایر ممالک افغانستان به قدری که شایست تحصیل علم و عرفان نمود در طب و کلام مهارت به هم رسانیده در اواسط سن زیارت را روی به این ناحیت آورده در آستان قدس اختیار مجاورت کرد.

صحبت یارم چه می آید به دست

بیش با اغیار نتوانم نشست

چندی مشغول امامت جماعت و مواظبت عبادت بوده آخر ترک محراب گفته و مجالست اصحاب گرفته به نشر مقالات علمیه و طی مقامات طبیه پرداخته و معالجت مرضی پیشه ی خود ساخته به محاسن اخلاق و طیب اعراق و جمع فضایل و منع رذایل امتیاز فراوان از طبیبان آن زمان داشته مرجع و مناص عوام و خواص گشته اولاد ذکوری نگذرانده کتب نفیسه خویش را در سن شیخوخت تقدیم آستانه ی عرش مرتبت نهاده به سفری تشریف می برد و در بین راه جان به آفریننده ی جهان سپرده ی جسد پاکش را به ارض اقدس آورده در جوار آستان مقدس دفن کرده اند رحمه الله تعالی . تاریخ رحلت وی اواخر قرن سیزدهم قمری بوده است.

مولانا محمد حسن عارف هروی( 1181-1254 ق)

مولانا محمد حسن عارف هروی در سال 1181 قمری در شهر هرات متولد شد. او فرزند علی اصغر بیگ یکی از تجار معروف کشور بوده است. وی در آغاز شغل پدر را برگزید و به تجارت رو آورد و همزمان با آن به دلیل علاقه ای که به ورزش سوارکاری داشت بدان رشته پرداخته وخیلی زود سوارکار ماهری شد.

به هنگامی که مولانا اسماعیل ازغدی وارد هرات شد نامبرده به محضر آن عالم فاضل شتافته  و در سایه ی راهنمایی ها و نصایح سودمند وی،‌ تغییر شغل داد و به تحصیل علوم اسلامی و سیرو سلوک رو آورد. در سایه ی شور و عشق و پشتکاری که از خود نشان داد در مدت نه چندان زیاد نام و شهرتی در عالم علم و عرفان به دست آورد و در میان مردم و دولتیان هرات مقامی شامخ کسب کرد:‌ "تا هنگام سفر شاه... محمد شاه قاجار ... آن پیر عالی درجات را از بلده ی هرات با کمال احترام روانه این آستان [قدس رضوی] نمود..."

مرحوم عارف هروی پس از ورود به مشهد مقدس،‌ مجاورت آستان قدس را اختیار کرد و به عبادت و دعا و کسب فیوضات اشتغال ورزید. و در سیر و سلوک به مقام بلندی نایل آمد. سر انجام درسال 1254 قمری به  رحمت ایزدی پیوست و در قبرستان "قتلگاه" مشهد به خاک سپرده شد.

ابراهیم گاو سوار (‌1294 1360 ش)

اطلاعات ما درباره ی او اندک است، همین معلومات پراکنده و گزارش های ناقص نیز از تهافت در امان نیست. از این رو قضاوت درباره ی شخصیت و نهضت او به پژوهش دقیق و همه جانبه نیاز دارد. در پرتو آگاهی های به دست آمده او را می توان از جوانمردان فدایی و سرداران ملی هزاره نامید. وی از سربه داران گمنام و عیاران بی نشان هزارستان است که با کوله باری از ایمان، درد مذهبی و غرور ملی قامت برافراشت و با غریو مردانه، تبعیض و استبداد و وحشت را به مبارزه طلبید. تعدادی از بندهای گران ملتش را پاره کرد و دل های سنان دیده و پیکان خورده ی مردم خویش را به صبح امید پیوند زد و تکه ای از خودباوری وغرور ملی را به شال گردن نسل غل و زنجیر، بخیه کرد. از این رو او در تاریخ ملی هزاره (شیعه) آفتابی شد.

ابراهیم گاو سوار در سال 1294 شمسی در قریه ی "برگر" شهرستان ارزگان چشم به گیتی گشود. پدر او محمد موسی خان یکی از منتفذین شهرستان و از قوم "اخی"‌بوده است.

راجع به میزان سواد و تحصیلات وی از منابع موجود چیزی دستیاب نشد،‌‌ با آن که در آن زمان از مدارس و مکاتب دولتی در هزارستان خبری نبود،‌ اما به توجه به این که وی از خانواده اشرافی و نسبتا مرفه هزاره ی سه پای (شهرستان) بود می توانست از استاد خصوصی و روحانی محل استفاده کرده و علم بیاموزد. اما آن چه او را مشهور کرده است قیام تاریخی و معروف اوست که در سال 1324 شمسی اتفاق افتاد. ملت هزاره ی شیعه مذهب در افغانستان تاریخ غمباری دارد که کلمه ی آن با خون هزاران شهید علوی و اشک های مادران فاطمی و کودکان معصوم آنان نگارش یافته است که مقارن با دوران جوانی ابراهیم گاوسوار، یکی از فرازهای مصیبت  بار خود را می گذراند.

نادرخان که با  کمک اقتصادی و اطلاعاتی انگلیس روی کار آمد سیاست برتری نژادی و برتری قومی را در پوشش ظواهر مذهبی – در واقع  با سوء استفاده از دیانت- پیشه کرد و در این باب چنان سرسختی و پافشاری نشان داد و ملت هایی به اصطلاح غیر آریایی به ویژه ملت هزاره شیعه را تحقیر نمود و به میزان محرومیت، آزار و در انزوا نگه داشتن و به فقر کشاندن و به مهاجرت واداشتن آنان افزود که سر انجام جان خود را بر سر آن فدا کرد و قاتل او نیز کسی جز فردی از هزاره ها ستم کشیده به نام عبدالخالق نبود.

پس از مرگ نادر و روی کار آمدن ظاهر شاه و به نخست وزیری رسیدن هاشم خان اخته، تغییری حاصل نشد و سیاست های نژاد پرستانه و ضد هزاره ادامه یافت که از راه های گوناگون فرهنگی،‌ اداری، اقتصادی و مذهبی هدایت می شد محروم نگه داشتن هزاره ها از نعمت سواد و مکتب (مدرسه) و دانشگاه و نپذیرفتن آنان در ارتش و مناصب ارتشی و دولتی، وضع مالیات سنگین زراعی و مواشی و... بر آنان،‌ از سیاست های اصلی دولت هاشم خان اخته بود. وی با ادامه ی چنین برنامه ای بر فقر و تنگ دستی مردم شیعه افزود و آنان را به فروش دام و زمین هایشان به پشتونهای کوچی (عشایر) برای ادای مالیات دولتی،‌ وادار کرد.

در زمان نادرشاه و ظاهرشاه اقوام متعدد پشتون که در شرق و جنوب افغانستان ساکن بودند نه تنها در دادن هر گونه مالیات معاف بودند،‌ بلکه سالانه مبالغی حقوق از دولت دریافت می کردند؛‌ اما مردم هزاره علاوه بر دادن مالیات که مربوط به زمین و محصولات زراعتی می شد مالیات دیگری به نام مالیات مواشی نیز می پرداختند. مالیات اخیر مخصوص مردم هزاره شیعه مذهب بود و سایر اقوام از پرداختن آن معاف بودند.

 

این مالیات به تدریج به فقر بیش تر مردم هزاره و ضعف جسمی و سوء‌ تغذیه آنان به ویژه اطفالشان منجر شده نارضایتی و خشم آنان را به دنبال آورد و با نداشتن کمترین امکانات نظامی و غذایی و محصور بودن در قلب کشور، آماده ی پذیرش مرگ آنی با سلاح گرم شدند و آن را بر مرگ تدریجی که با سلاح سرد شلاق و شکنجه و سوء تغذیه از سوی رژیم حاکم صورت می گرفت،‌ ترجیح دادند و فقط عیاری لازم بود که فریاد بکشد و جوانمردی نیاز بود تا پیشقدم شده و جان نثاری و سربه داری خود را اعلام کند. این فدایی سربه دار،‌ ابراهیم گاو سوار بود.

او در سال 1324 به حکومت اعلای دایزنگی که مرکز آن پنجاب و و لسوالی (فرمانداری)‌شهرستان تابع آن بود، رفت و از فشار مالیات مواشی و مشکلات و نارضایتی مردم شکایت کرد. سید عباس لوگری به جای رسیدگی به شکایات او،‌ اقدام به زندانی کردن نامبرده کرده، هشدارهای او را نادیده گرفت. گاو سوار پس از چهل روز زندان سرانجام با ضمانت وشفاعت برخی از سران هزاره آزاد شد ولی دست از خواست خویش بر نداشت و پس از چندی به مسوولان شهرستان مراجعه کرد و خواسته های خویش را بیان داشت، که این بار هم با جواب منفی مواجه شد.

وی پس از اتمام حجت و یس از تجدید نظر دولت در سیاست های نژادپرستانه و ضدبشری خود،‌ به اتفاق دوستان و بستگان خویش با تهیه سلاح های شکاری و ابتدایی و بیرون آوردن تفنگ هایی که از دیدگان دولت دور مانده بود به منطقه "القان"‌حمله کرد. پس از آغاز عملیات و پیوستن داوطلبان فراوان از سایر نقاط شهرستان،‌ قلعه نظامی القان را محاصره کرد و نظامیان دولتی به داخل قلعه پناه برده از داخل برج های آن به سوی مردم تیر اندازی می کردند.

محاصره ی قلعه ی مزبور اندکی طول کشید در این مدت با پخش خبر قیام گاو سوار،‌ روح تازه ای به کالبد مردم هزاره دمیده شد و داوطلبان جان بر کف از دور و نزدیک به شهرستان سرازیر شده به ابراهیم گاو سوار پیوستند. گاو سوار آنان را در دسته های متعدد تقسیم کرد و در اطراف قلعه و قله های مشرف بر شهرستان و گلوگاه ها به نگهبانی و حراست گماشت. برای تصرف قلعه نظامی "چند نفر نقب زن که یکی از آنان از جاغوری بود شروع به نقب زنی کردند. وقتی کار نقب زنی به پایان رسید پیپ های تیل [‌بشکه های نفت] را در حدود پنجاه کیلو باروت جاسازی کرده در زیر یکی از برجها کار گذاشتند و منفجر کردند..." با تخریب یکی  از برج های قلعه تعدادی از نظامیان دولتی کشته و بقیه با سلاح ها و آذوقه و مدارک خویش تسلیم مردم شدند. به این ترتیب منطقه ی شهرستان از سلطه ی دولت آزاد شد و نام ابراهیم گاو سوار به عنوان قهرمان ملی هزاره بر سر زبان ها افتاد.

این قیام لرزه بر اندام سلطنت ظلم پیشه ظاهر شاهی افکند،‌ به طوری که وی مجبور شد هاشم خان اخته را از نخست وزیری کنار گذارد و شاه محمود عموی دیگرش را جانشین وی کند. ظاهر شاه و نخست وزیر جدید از روحانیون و سران هزاره دعوت کردند تا میان دولت و ابراهیم خان آشتی برقرار کنند  و علامه مدرس افغانی یکی از روحانیانی بود که در برگزاری آشتی و صلح مزبور شرکت داشت. وی بنا به گزارش حجة‌الاسلام حاج کاظم یزدانی گفته است:

" ... روزی که وارد شهرستان شدیم خیمه های زیادی مشاهده کردیم. قریب 150 نفر از خوانین و روحانیان هزاره از نقاط مختلف برای صلح آمده بودند. دیدار جنگجویان شهرستان با تفنگ و کمربندهای پر از مرمی [تیر]‌ مرا به شوق و هیجان می آورد. ابراهیم خان را خیلی جوان تر از آن که تصور می کردم دیدم در حدود 24 یا 25 ساله با قامت رسا و هیکل مردانه و چهره ی جذاب، مصمم بودند که تا آخرین نفس مقاومت کند. او برای روحانیت احترام زیاد قائل بود و به سخنانشان گوش می داد... مدتی این گفتگو طول کشید. ابراهیم خان تسلیم شد.

بهار بود که یک گروپ قریب 200 نفری مرکب از ابراهیم خان و تنی چند از بزرگان شهرستان،‌ خوانین و روحانیان هزاره و والی (‌استاندار) اسماعیل خان با تنی چند از شخصیت های دولتی از شهرستان به سوی کابل حرکت کردیم... روزی که ما وارد کابل شدیم جمعیت زیاد در اطراف سرک ها (‌خیابان ها) ‌و چهارراه ها با تماشا آمده بودند تا "بچه ی گاو سوار" را ببینند مردی که در برابر شاه قد علم کرده بود. قریب یک ماه یا بیشتر در کابل ماندیم دیدارهایی با صدر اعظم و شخص ظاهر خان داشتیم و خواسته های مردم و لیستی از ظلم و ستم مامورین دولت تهیه شد که به شخص شاه تقدیم شد... بعد از نطق شاه هدایایی به حاضران تقدیم  شد که یک نفر از روحانیان برای این که خود را خوش نام کند بلند شد که عمامه بچه گاو سوار را به گردنش اندازد که بچه گاو سوار شدیدا مانع این کار او شد."

قیام گاو سوار هر چند به پیروزی کامل و نتایج مطلوب نرسید اما آثار مهم و ارزنده ای بر جای گذاشت و اقتدار و ابهت نظام سلطنتی را شکست،‌ به مردم هزاره و ملت های محروم کشور جرات و امید بخشید، مالیات مواشی را متوقف کرد  و نام هزاره را در نزد دولت و اقوام دیگر کشور احیا کرد. "بلخی جوان را که در آن وقت در هرات بود به شور و هیجان آورد و او به کابل آمد و طرح براندازی دولت را ریخت."

ابراهیم گاو سوار در کابل به سر می برد تا این که پنج سال بعد با رهبری علامه شهید سید اسماعیل بلخی در طرح براندازی دولت شرکت کرد ولی با خیانت یکی از اعضا، نقشه ی آنان قبل از اجرا کشف و خنثی شد و عوامل آن چهارده سال زندان شدند. وی پس از تحمل دوران زندان به دره ی غوربند پروان تبعید شد و اموال و دارایی هایش مصادره گردید.

دانشمند مجاهد آیت الله شیخ عبد الله فاضل قندهاری( 1227-1312 ق)

عالم مجاهد، مجتهد صالح، نویسنده ی محقق، شاعر فاضل و منادی وحدت، آیت الله ملا عبدالله فاضل قندهاری از دانشمندان برجسته اما گمنام و مظلوم افغانستان است. او مرد قلم و شمشیر بوده و به خوبی توانست، علم و عمل، مجاهدت و اصلاح، ترویج تشیع و ایجاد وحدت میان شیعه و سنی را در خود جمع کند. وی از نوادری بود که فضایل بسیاری داشت و شرح ابعاد زندگانی پرفراز و نشیب و افتخار آمیز او در قالب یک مقاله بلکه یک کتاب میسور نیست و ما در این جا به خلاصه ی آن چه از منابع متعدد به دست می آید اکتفا می کنیم.

او فرزند ملا نجم الدین قندهاری در سال 1227 قمری در شهر قندهار چشم به جهان گشود. ملا نجم الدین که از علمای معروف و مرجع شیعیان قندهار و اطراف آن بود، نخستین و آخرین استاد فرزندش بوده است. آقای فاضل قندهاری رشته های علوم گوناگون از قبیل کلام،‌ حکمت، فقه، اصول و اخبار را نزد وی آموخت تا به گرفتن اجازه ی اجتهاد از وی نایل شد. البته در طول دوران تحصیل، برخی از کتاب های ادبی و منطق را در نزد برخی علمای اهل سنت قندهار نیز تلمذ کرد.

وی پس از به پایان رساندن تحصیل،‌ به نشر دانش و پراکندن بینش و بیداری پرداخت. علاوه بر اهالی تشیع قندهاری پیروان تسنن آن شهر و اطراف را نیز زیر چتر تبلیغاتی خود قرار داد:

"... لوای ترویج فضایل و نشر دلایل برافراشت... او را با قضات و علمای اهل سنت در باب عقیدت و اثبات طریقه حقه اثنا عشریه حکایات و روایاتی است که در همه بعون الله الغالب فایق آمده و بدان وسیله جمعی کثیر به شرف تشیع مشرف شده اند و خود آن جناب برخی از آن فقرات را در کتاب مسمی به خوان الوان نظما و نثرا ایراد فرموده..."

در سال 1255 قمری که انگلیسی ها قندهار را اشغال کردند او در قندهار بود. پس از سه سال که از این واقعه گذشت  برای متحد کردن فرق شیعه و سنی ساکنین کابل در قیام آنان ضد انگلیسی های  اشغالگر، به کابل رفت، تبلیغات او موثر واقع شد و وحدت نظر میان آنان ایجاد شد و به دستیاری یکدیگر در سال 1257 مردم کابل، جلال آباد و غیره به رهبری و پیشوایی سردار محمد اکبر خان علیه انگلیس قیام کردند و در این شورش در ظرف مدت کمی شانزده هزار تن انگلیسی را از پای درآوردند و آنان را قتل عام کردند.

 

در سال 1270 قمری امیر دوست محمد خان به موجب قرار داد و عهد نامه ای با انگلیسی ها صلح کرد و برای این که دوباره شورش بر ضد انگلیسی ها روی ندهد، بسیاری از مخالفان آنان را به اطراف و اکناف تبعید کرد.

از جمله شخصیت هایی که به خواست انگلیس به دست امیر دوست محمد خان تبعید شد و انگلیس وجود وی را در افغانستان برای منافع خویش در هند و افغانستان خطرناک تشخیص داد، مرحوم فاضل قندهاری بود. وی مشهد را برای اقامت دائمی خود برگزید و در سال 1271 قمری وارد آن شهر شد.

وی تا آخر عمر در آن جا زیست. در این مدت به عبادت و توسل و موعظه به ویژه در ماه مبارک رمضان و نیز تحقیق و تالیف پرداخت. او که در علوم معقول و منقول مسلط و استاد بود و طبع شعر نیز داشت،  در زمینه های گوناگون با تالیف و خلق آثار پرداخت.

آقای میرزا عبدالرحمان مدرس می نویسد:

"البحر اللامعی و الفاضل اللوذعی النحریر الجامع، العالم البارع، سالک سبیل الحق الی الله الجامع مولانا عبد الله – دامت افاداته و افاضاته – از هد علمای عصر و اورع فقهای دهر، جامعه معقول و منقول و حاوی فروع و اصول و از نهایت تقوی و پرهیز کاری غالب در گوشه ی منزل متواری است و آن جناب معروف است به قندهاری."

این گواهی کسی است که نسبت به بسیاری از تراجم نگاران و شرح حال نویسان دیگر که ترجمه ی او را آورده اند، به او نزدیک تر و آشناتر بوده است.

شیخ آقا بزرگ  تهرانی برخلاف میرزا عبدالرحمان یاد شده و برخی شرح نگاران دیگر معتقد است که نامبرده علاوه بر تحصیل و تعلم در شهر قندهار و نزد اساتید شیعه و سنی آن شهر، به عراق مسافرت کرده در حوزه ی علمیه‌ نجف، از محضر عالمان بزرگ همچون خاتم الفقها شیخ مرتضی انصاری، سید محمد باقر شفتی اصفهانی (معروف به حجة الاسلام) و سایر بزرگان آن حوزه ی مبارک استفاده کرده است. ایشان در ادامه درباره ی شخصیت وی می نویسد:

"او در علوم اسلامی تسلط فراوان یافته و به مقام بلند نایل آمد، او عالمی جامع و ذوفنون بود و در هر علمی ید طولی و معرفت عظمی – چنان که می گویند – داشت. پس از مهاجرت به ایران، در مشهد امام رضا (ع) ساکن شد و از بزرگ ترین دانش مندان و مشهورترین مدرسان و مهم ترین رهبران و بارزترین مراجع عامه آن شهر بود و دارای مدرسه ای آباد،‌ نقش فراوان و شاگرد بسیار بود. شاگردان وی از دروس فقه، اصول، حدیث،‌ تفسیر، کلام، عقاید، حکمت، تاریخ، ادبیات و جز این ها استفاده می کردند. برخی شاگردانش نقل می کردند که او همواره می گفت کلیدهای علوم در دستم و چهارصد جلد از کتاب های عامه در گنجینه ی خاطرم هستند... او عمر طولانی در طاعت خدا، نشر علم و فضیلت سپری کرد. من اواخر عمر او را در سفرم به مشهد درک کردم؛ اما به دلیل بیماری وی، توفیق دیدارش نصیبم نشد...".

نویسنده ی دیگری درباره ی وی می نویسد :

"او عالمی بزرگ، فقیه و اصولی ماهر مولفی متتبع و از اساتید فقه و اصول است. وی به نجف اشرف مهاجرت کرد و نزد شیخ انصاری و معاصران هم پایه ی وی به تلمذ پرداخت. تا این که در علوم اسلامی تسلط کامل و مقام ارجمند به دست آورد. او دانشمند جامع و ذوفنون بود و در هر دانشی یدی طولا و در هر فنی، شناخت والا داشت... در فقه، اصول، حدیث، تفسیر، کلام، عقاید حکمت، تاریخ و ادبیات به افاده می پرداخت...".

 

مولف نجوم السماء به نقل از الماثر می نگارد:

"در الماثر مذکور که از مشایخ و کبرای علمای عصر است و تالیفات بسیار و تصانیف نغز دارد..."

آثار نغز آن مرحوم که در مطلع الشمس و منابع دیگر آمده است عبارتند از:

1. حل العقال؛  2. البرهان؛ 3. کحل الطرف؛ 4. الفوائد البهیه؛ ‌ 5. ترجمه ی تفسیر العسکری؛ ‌ 6. خواندن الوان؛ 7. الهدایة فی تفسیر آیة الولایة؛ 8. الرد علی النصاری؛ 9. شرح مشکاة‌ الانوار؛ ‌10. تحریر الاصول؛ 11. تذکرة العلماء؛ 12. دلالة‌ السالکین؛ 13. دیوان شعر.

یکی از نویسندگان معاصر نوشته است:

"نامبرده علاوه بر این که جامع معقول و منقول بود طبع شعر نیز داشته است. در اوایل "مهجور" تخلص می کرد و در اواخر "وصال"‌ را برای تخلص خویش اختیار نمود."

و آقای میرزا عبدالرحمان مدرس می افزاید:

"و آن جناب گاهی رغبت به نظم اشعار می نماید. در اوایل مهجور تخلص می کرد و حال تخلص به وصال می فرماید  این غزل ملمع از جناب اوست:

اذا ذکرت حبیبی و کنت فی خلوات

جرت دموع عیونی بمثل ماء فرات

جز از وصال تو هر مقصدی که هست نخواهم

لان قربک و الله افضل الحسنات

بشوق روی تو هر لحظه می شوم مترنم

کبلبل مستغنی اذا رای الروضات

جز زعشق ندارد دل فسرده زاهد

فان مرحلة العشق شامخ ا...

دادیم زدست دامن عقل

کردیم به باد خرمن عقل

صد شوق ز عشق در سر افتاد

گردید خراب مسکن عقل

تیری زده است عشق بر جان

شد خیز در چشم روشن عقل

و مقطعات عربیه نیز دارد؛ و فقه الله تعالی.

 

سر انجام این عالم ربانی پس از 85 سال تلاش، تبلیغ، تالیف و تدریس، در شب جمعه اول جمادی الثانی سال 1312 قمری در شهر مشهد وفات یافت و در حرم امام رضا (ع) در دارلضیافه دفن شد.

شهید آیت الله محمد علی قندهاری ( 1235 1306 ق)

دانشمند بلند پایه،‌ فقیه گرانمایه و مجاهد عالی رتبه شهید ملا علی قندهاری فرزند ملا محمد قندهاری در حدود سال 1235 قمری در شهر قندهار متولد شد. تحصیلات ابتدایی خویش را در زادگاهش آغاز کرد. استاد نخست او پدر عالم و فاضلش بود. سپس مقدمات علوم اسلامی را نزد علمای دیگر آن شهر فرا گرفت.

وی برای ادامه علوم اندوزی و دانش آموزی مهاجرت اختیار کرد و رهسپار مشهد مقدس شد و چند سالی در آن شهر در جلسات درس علما و مدرسان معروف آن شهر شرکت کرد و ظاهرا سطوح عالی خویش را به پایان رساند. آن گاه برای تکمیل آموزش خود و دست یابی به مقام رفیع دانش و معارف، راهی حوزه ی علمیه ی نجف شد.

شهید قندهاری در حوزه ی علمیه نجف از محضر علما و اساتید معروف آن، سالیانی چند بهره مند شد. هر چند در منابع موجود درباره ی اساتید و مدت اقامت وی در آن حوزه ی بزرگ تشیع چیزی نیامده است، اما با نظر به دوران تحصیل وی،‌ احتمالا خاتم الفقهاء و المجتهدین شیخ مرتضی انصاری و شیخ حسن نجفی (صاحب جواهر الکلام) از اساتید و مربیان وی بوده اند.وی پس از اتمام تحصیلات با کوله باری از علم و تقوا و رسالت اسلامی به وطن بازگشت و در زادگاه خویش شهر قندهار سکنی گزید و خیلی زود مرجع اقوام و شهروندان قندهاری و اطراف شد و به ترویج احکام اسلامی و معارف اهل بیت (ع)‌پرداخت.

علامه امینی مولف کتاب معروف الغدیری وی را از شهیدان راه فضیلت و دانشمندان بلند پایه دانسته و مرقوم داشته است:

"دانشمند بلند پایه مولی محمد علی قندهاری پدرش مولی محمد قندهاری عالمی فاضل بود. خودش از علمای شهیر قرن سیزدهم است. تحصیلاتش را نزد علمای مشهد مقدس به پایان رساند و به نجف رفته تکمیل کرد و به قندهار برگشت و مرجعیت  و رهبری یافت. به تعظیم شعایر الهی و تبلیغ حقایق اسلامی کمر بست و بدین امور روزگار می گذرانید تا به دستور امیر عبدالرحمان خان دستگیر و به کابل برده شد و در حالی که بیش از شصت سال داشت اعدام شد. به دستور همین امیر جنایتکار به سال 1300 قمری شماری از علما و رجال معروف شیعه به شهادت رسیدند مانند مولی علی جان (پسر ملا غلام) ‌از علمای نامی قندهار که همراه همین شخصیت به کابل برده و زندانی شد و بعد در زندان اعدام شد، در حالی که نزدیک به پنجاه و پنج سال از عمرش می گذشت و دیگر قاضی شهاب کابلی است. "

 

امیر عبدالرحمان به دستور و کمک مالی و تسلیحاتی انگلیس مامور قتل و قمع مبارزان ضد انگلیسی و سران شرکت کننده در جنگ های آن استعمارگر  پیر علیه کشور بود. روحانیت تشیع از جمله شهید قندهاری قربانی اهداف دینی و ملی خود شدند.

گوجه سبز

گوجه یا گوجه سبز نام درختی است از تیره‌ی گل سرخیان که میوه‌ی آن کوچک و آبدار، دارای پوست نازک به رنگ سبز یا سرخ و یک هسته‌ی سخت است. [۱] آلوچه نوع کوچکتر گوجه سبز و ترش تر از آن است. [۲] بر پایهٔ نوشته‌های قدیمی، نژاد این گیاه قدمت ۲۰۰۰ ساله دارد و چینی‌ها اولین کسانی بودند که به کشت آن اقدام کردند (نیازمند منبع). گفته می‌شود که این گیاه از طریق سوریه یا ایران به یونان آورده شده‌است.

درختان گوجه سبز در نواحی معتدل بهترین رشد را دارند و در آب و هوای ملایم به رنگ‌های ارغوانی، قرمز، نارنجی، زرد و سبز روشن در می‌آیند. آب و هوای سرد باعث ایجاد رنگ قهوه‌ای و ظاهر نامطلوب میوهٔ گوجه سبز می‌شود. این میوه به سرعت می‌رسد و مدت نگهداری آن در یخچال ۴ روز است. گوجه سبز به صورت تازه و پخته در خورش‌ها مصرف می‌شود. این میوه غنی از ویتامین C، اسید مالیک، اسید سیتریک است. مصرف زیاده از حد گوجه سبز باعث نفخ معده می‌شود. این میوه طعمی ترش دارد و سفت و ترد است و در میان ایرانیان اغلب با نمک به عنوان تنقلات مصرف می‌شود. درخت این میوه در بیشتر نواحی ایران بخصوص شمال غربی ایران تکثیر و برداشت می‌شود گوجه سبز اصلاح شده از نوع بادامی در شهر سردرود از رونق زیادی برخوردار است.

چاغاله بادام

چغاله بادام میوهٔ درخت بادام در ابتدای رویش است که تا حدودی سفت بوده و قشر خارجی آن سبزرنگ و پوشیده از کرک ظریفی می‌باشد. در داخل آن نیز روکشی قرار دارد که سفید و نرم بوده و مغز آبکی و نازک بادام را در خود نگهداری می‌کند. به مرور پوسته‌های رویی و داخلی بادام سخت تر شده و مغز بادام نیز شکل نهایی خود را می‌یابد. از زمانی که میوه جوان است و هنوز رشد کامل نکرده و کال است، به آن چغاله بادام گفته می‌شود. اين خوراکی فقط در ابتداي فصل بهار در دسترس است

 

 

تبریک سال نو

 

با سلام و ارادت خاص

سال 1395 را به کلیه ایرانیان عزیز

تبریک می گویم

امید وارم سالی سبز و قشنگ و زیبا داشته باشید

 

نوروز چیست

 
نوروز اولین روز سال خورشیدی ایرانی برابر با اول فروردین ماه، جشن آغاز سال نوی ایرانی و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران ایران باستان است.
خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز هم مردم مناطق مختلف فلات ایران، نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است که امروزه به آن برابری بهاری یا اکیونوس می گویند.
نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است. مان نوروز   وضعیت تابش خورشید و برابری روز و شب در اعتدال بهاری نوشتار(های) وابسته: مبنای محاسبه نوروز و اعتدال بهاری
جشن نوروز با تحویل سال یا لحظهٔ برابری اعتدال بهاری آغاز می‌شود؛ لحظه‌ای که خورشید در سیر ظاهری خود در ابتدای برج حمل، از استوای زمین گذشته و به شمال آسمان میل می‌کند.[۲] در گاه‌شماری هجری خورشیدی، لحظه تحویل سال، تعیین کننده نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین است. چنانچه آغاز سال، قبل از ظهر و در نیمه اول شبانه روز تحویل شود، همانروز نوروز است و در صورتیکه تحویل سال بعد از ظهر باشد، فردای آن روز، نوروز است. نوروز در تقویم میلادی در بیشتر سالها با ۲۱ و گاه ۲۰ و بندرت ۲۲ مارس مطابقت دارد.[۳]
در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که گاه‌شماری هجری خورشیدی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.[۴] واژهٔ نوروز
واژه نوروز، از فارسی میانه nwklwc (آوانویسی: nōgrōz) است که برگرفته از زبان اوستایی بوده. مورخان، معادل اوستایی آن را 𐬥𐬀𐬎𐬎𐬀𐬐𐬀 𐬭𐬀𐬊𐬗𐬀𐬵 navaka raocah حدس می‌زنند.[۵]
امروزه در فارسی این واژه در دو معنی به‌کار می‌رود:[۶]
۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری (برابری شب و روز) و آغاز سال نو ۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»
ایرانیان باستان از نوروز به عنوان «ناوا سرِدا» به معنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه در دوره‌های سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی، به معنای سال نو می‌نامیدند.[۷]
در متن‌های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No، Now، Nov وNew Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده‌است. در برخی از موارد، این دو بخش پشت سر هم و در برخی نیز با فاصله نوشته می‌شوند. در کشورهای مختلف تلفظ نوروز متفاوت است. در شهر لکنو هند که هر ساله نوروز برگزار می شودو هفته نامه ای هم با نام نوروز دارد آنرا بصورت Nauroz تلفظ می کنند که به تلفظ زبان دری نزدیک است. به باور احسان یارشاطر، بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود (که البته وی تلفظ فارسی ایران را مبنا قرار داده است). این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.[۸]
نوروز در فارسی میانه /no:g ro:z/ بوده است. در فارسی ایران این واژه به صورت [nou̯ɾu:z] (در گفتار عامیانه، [no:ɾu:z])، در فارسی افغانستان به صورت [næu̯ɾo:z] و در فارسی تاجیکی به صورت [næu̯ɾʉz] یا [næu̯ɾɵz] تلفظ می‌شود (تلفظ‌ها به آی‌پی‌ای هستند). پیشینه
منشأ و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به سال ۵۳۸ (قبل از میلاد) یعنی زمان حمله کوروش بزرگ به بابل باز می‌گردد. همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده‌است.[۹] در اسطوره‌ها   سنگ‌نگاره‌ای در تخت جمشید که نمادی از نوروز زرتشتیان را نشان می دهد. در اعتدال بهاری در روز نخست نوروز، نیرو و توان شیر و گاو در حال نبرد برابر است. شیر نماد خورشید و گاو نماد زمین است.
در برخی از متن‌های کهن ایران از جمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن‌ها، کیومرث به عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده‌است.[۱۰] پدیدآوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده‌است که: جم( یما ) در حال گذشتن از آذربایجان، بر روی تخت جمشیدی ارگ جمشید در آنجا فرود آمد و با تاجی زرین بر روی تخت نشست با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نوو جم را جمشید نامیدند.[۷] مهمترین چهره‌های اسطوره‌ای مانند جمشید، سیاوش و کیخسرو پیوندی نزدیک با نوروز دارند. نوروز روز پیروزی بزرگ جمشید بر دیوان است که نماد پلیدی‌هایی چون سرما، تاریکی، جهالت و خشونت بودند. عروج جمشید و عروج کیخسرو در این روز اتفاق افتاد که تفاسیر گوناگونی را به همراه دارد. در این روز جمشید جهان غیب را در جام جهان‌نما مشاهده کرد. همان جامی که در آن کیخسرو جای بیژن را مشاهده کرد و رستم را به دنبال او فرستاد. اما حکایت دگردیسی و بازآفرینی سیاوش، حکایتی ویژه است که با روایت‌هایی مانند ادونیس، پرسفون، ازیریس یا تمرز قابل‌مقایسه است. در زمان سلسله هخامنشیان
کوروش بزرگ، نوروز را در سال ۵۳۸ (قبل از میلاد)، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود.[۱۱] این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شد. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده‌است.[۱۲] اما بررسی‌ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بودند[۱۳] و جشن نوروز را با شکوه برپا می‌کردند.[۱۴][۱۵] شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز سال ۴۱۶ (قبل از میلاد)، سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده‌است.[۱۰]
در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازهٔ زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شد.[۱۵]
برخی از پژوهشگران (هرتسفلد، کرفتر، اردمن، گیرشمن و پرادا) مدعی هستند که تخت جمشید برای انجام مراسم نوروز ساخته شده است؛ در حالی دیگر پژوهشگران (نیلاندر، کامایر، موسوی) هرگونه مدرکی برای جشن گرفتن نوروز در دوره هخامنشی را انکار می‌کنند.[۱۶] در زمان اشکانیان و ساسانیان
در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بود. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان، چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه به مدت پنج روز، از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد.[۱۷] در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.[۱۸]
شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سال‌های کبیسه رعایت نمی‌شده‌است. روز برگزاری مراسم نوروز در هر دوره ۴ ساله، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب می‌ماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبود و در فصل‌های گوناگون سال جاری بود.[۱۹]
اردشیر بابکان، بنیان‌گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.[۱۰]
در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌کردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را پابرجا نگه می‌داشتند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران، همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند.[۱۸] از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند.[۱۸] همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.[۱۰] پس از اسلام نوشتار(های) وابسته: نوروز در تشیع
در میان همهٔ جشن‌هایی که پس از اسلام در ایران به دلیل بی‌توجهی فرمانروایان و مخالفت اسلام‌گرایان به فراموشی سپرده شدند، نوروز توانست جایگاه خود را به عنوان جشنی ملی در ایران حفظ کند. دلیل پایدار ماندن نوروز در فرهنگ ایرانی را می‌توان پیوند عمیق آن با آیین‌های ایرانی، تاریخ این کشور، و حافظه فرهنگی ایرانیان دانست.[۲۰]
گفته می‌شود که عرب‌های فاتح ایران، پایتخت شاهنشاهی ساسانی را در روز نوروز تسخیر کردند. پس از آن، آن‌ها مالیات سنگینی بر برگزاری دو جشن نوروز و مهرگان وضع کردند. خلفای دو پادشاهی امویه و عباسی نیز این رویه را ادامه دادند، اگرچه بعدها خود آنها، در جشن نوروز شرکت کردند و آن را گرامی داشتند.[۲۱] از برگزاری آیین‌های نوروز در زمان امویان نشانه‌ای در دست نیست. در دوره عباسیان، به گفتهٔ تاریخ طبری، معتضد، مردم بغداد را از برافروختن آتش در روز نوروز و پاشیدن آب بر روی عابران بر حذر داشت ولی پس از نگرانی از احتمال آشوب مردم، فرمان خود را پس گرفت. خلیفه‌های فاطمی نیز چندین‌بار برافروختن آتش و آب‌پاشی در نوروز را ممنوع اعلام کردند. از نوشته‌های باقی‌مانده از سدهٔ چهارم هجری در بغداد، می‌توان پی برد که مردم در روزهای نوروز، لباس نو بر تن می کرده‌اند، به هم سیب هدیه می‌دادند، غذاهای ویژه می‌پختند و زنان نیز عطرهای ویژهٔ نوروزی خریداری می‌کردند. مسلمانان در این هنگام در کنار نامسلمانان شراب می‌نوشیدند و بر یکدیگر آب می‌پاشیدند.[۲۲]
عباسیان گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال می‌کرده‌اند. با روی کار آمدن سلسله‌های طاهریان، سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار شد. در این دوره‌ها، با فرارسیدن نوروز، شاعران دربار در ستایش آن شعر می‌سرودند و به شاه، فرارسیدن نوروز را شادباش می‌گفتند. بیهقی از شکوه مراسم نوروز در دربار غزنویان نوشته است و تعدادی از زیباترین آثار شعری از شاعران درباری‌ای چون فرخی، منوچهری، و سعد سلمان در ستایش نوروز سروده شده‌اند.[۲۳]
در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی، تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار (ورود آفتاب به برج حمل) قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این گاهشماری که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که حدوداً هر چهار سال یک‌بار (گاهی هر پنج سال یک بار)، تعداد روزهای سال را به‌جای ۳۶۵ روز، ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.[۱۹]
نوروز در دوران صفویان نیز برگزار می‌شد. در سال ۱۵۹۷ (میلادی)، شاه عباس صفوی، مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود.[۱۰]
در اسلام و به ویژهٔ آیین تشیع، به نوروز به عنوان روزی خجسته نگاه شده‌است و بر گرامی داشتن آن تأکید شده‌است.[۲۴] از دیدگاه شیعه، نوروز روز ظهور امام زمان است.[۲۵][نیازمند منبع] نوروز در دوره صفویه
نوروز بطور مستمر در همه دوران تاریخی ایران کم و بیش برگزار می شده است اما در دوره بعد از اسلام در دوران صفویه بخصوص در دوران میانی صفویه این جشن نماد و سمبل ملی تر و درباری تری یافت. بعدها با نفوذ فقهای شیعی به دربار از اهمیت نمادهای ملی کاسته شد و فقاهت بر سمبل ها و نمادها چیره شد.   جشن نوروزی شاه طهماسب به افتخار همایون شاه هند Humayun در دوران معاصر
تا قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تنها کشور جهان که نوروز را به عنوان جشن ملی در تقویم خود داشته است کشور ایران بودو البته افغانستان نیز بصورت متناوب این جشن را داشته است. اما با استقلال کشورهای آسیای میانه، ابتدا جمهوری قرقیزستان و آذربایجان و سپس سایر کشورها نوروز را جشن ملی خود اعلام کردند. نوروز به عنوان یک میراث فرهنگی و جشن ملی در دوران معاصر همواره مورد توجه مردم ایران قرار داشته و هر ساله برگزار می‌شود. البته برگزاری جشن نوروز به صورت آشکار در برخی از کشورها توسط برخی حکومت‌ها برای مدت زمانی ممنوع بوده‌است. حکومت شوروی برگزاری جشن نوروز را در برخی از کشورهای آسیای میانه مانند ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ممنوع کرده بود و این ممنوعیت تا زمان میخائیل گورباچف ادامه داشت. با این وجود، مردم این مناطق نوروز را به‌گونهٔ پنهانی و یا در روستاها جشن می‌گرفته‌اند.[۲۶][۲۷] همچنین برخی از مردم این مناطق برای جلب موافقت مقامات محلی، نام دیگری بر روی نوروز می‌گذاشتند؛ به‌طور مثال در تاجیکستان، مردم با اطلاق «جشن لاله» یا جشن ۸ مارس سعی می‌کردند که آیین‌های نوروز را بدون مخالفت مقامات دولتی به جای آورند.[۷] همچنین در افغانستان، در دوران حکومت طالبان، برگزاری جشن نوروز ممنوع بود و این حکومت تنها تقویم هجری قمری را به رسمیت می‌شناخت.[۲] تا پیش از سال ۲۰۰۰ (میلادی)، نوروز در ترکیه (که توسط کردها برگزار می‌شود) ممنوع و غیرقانونی بود؛ در اغلب مواقع نوروز با بازداشت کردها توسط نیروهای امنیتی ترکیه‌ای همراه بود. در سال ۱۹۹۲ (میلادی)، دست کم ۷۰ کرد در درگیری با نیروهای امنیتی ترکیه کشته شدند. اگرچه امروزه دولت ترکیه نوروز را به عنوان جشن بهار ترکی (به ترکی استانبولی: Nevruz) جشن می‌گیرد، اما همچنان نوروز به مثابهٔ نمادی نیرومند از هویت کردهای ترکیه است.[۲۸] جهانی شدن نوروز   navrouz festival
بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان،[۲۹] مجمع عمومی سازمان ملل روز نوروز، با ریشهٔ ایرانی را در تقویم خود جای داد.
در متن به تصویب رسیده ۴ اسفند ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) توسط مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز،۲۱ ماه مارس جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.[۳۰]
پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز به پیشنهاد ازبکستان[۳۱] توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث معنوی، به ثبت جهانی رسیده‌بود.[۳۲] در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد. نوشتار اصلی: روز جهانی نوروز
مجمع عمومی سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه‌ای روز ۲۱ مارس برابر با ۱ فروردین را در چارچوب ماده ۴۹ و تحت عنوان فرهنگ صلح به عنوان روز جهانی نوروز به تصویب رسانده و در تقویم خود جای داد، طی این اقدام که برای نخستین‌بار در تاریخ این سازمان صورت گرفت، نوروز ایرانی به‌عنوان یک مناسبت بین‌المللی به رسمیت شناخته شد.[۳۳][۳۴]
نخستین بار، نوروز ۱۳۹۱ را در صحن عمومی سازمان ملل و یونسکو به میزبانی ایران جشن گرفتند. بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل نیز پیامی بدین مناسبت صادر کرد.[۳۵][۳۶][۳۷][۳۸] جغرافیای نوروز نوشتار اصلی: جغرافیای جشن نوروز   پوشش اقوام ایرانی و سفره هفت سین در میدان توپخانه
منطقه‌ای که در آن جشن نوروز برگزار می‌شد، امروزه شامل چند کشور می‌شود و همچنان در این کشورها جشن گرفته می‌شود. برخی آیین‌های نوروز در این کشورها با هم متفاوت‌اند. برای نمونه در افغانستان سفره هفت‌میوه می‌چینند؛ اما در ایران سفره هفت سین می‌اندازند. شباهت و نزدیکی آیین‌های نوروز در جمهوری آذربایجان به آیینهای نورز ایران بییش از دیگر کشورهاست.[۳۹]
جغرافیای نوروز با نام نوروز یا مشابه آن، سراسر خاورمیانه، بالکان، قزاقستان، تاتارستان، در آسیای میانه چین غربی (ترکستان چین)، سودان، زنگبار، در آسیای کوچک سراسر قفقاز تا آستراخان و نیز آمریکای شمالی، هندوستان، پاکستان، بنگلادش، بوتان، نپال و تبت را شامل می‌شود.[۴۰]
کردها نیز این جشن را در فاصلهٔ میان ۱۸ تا ۲۱ مارس جشن می‌گیرند. بنظر کردها قیام کاوه آهنگر و پیروزی او بر ضحاک را جشن نوروز نامیده اند. در هنگام نوروز، کردها با گردهم‌آیی در بیرونِ شهرها، به استقبال بهار می‌روند. در این گردهم‌آیی‌های نوروزی، زنان کرد لباس‌های رنگین پوشیده و شال‌های پرزرق و برق بر سر می‌نهند؛ مردان جوان کرد نیز پرچم‌های سبز و زرد و سرخ را برافراشته و با رقص و پایکوبی گرد آتش، نوروز را پاس داشته و زنده نگاه می‌دارند.[۲۸] همچنین نوروز در میان اعراب جنوب عراق رایج است و در روز نوروز آنها به سبزه زارها و مناطق سر سبز می روند. بخصوص دیدار از ایوان مداین در این روز از جمله برنامه های اعراب جنوب و شرق عراق است.[۵] در تاریخ ۳۰ مارس ۲۰۰۹ (۱۰ فروردین ۱۳۸۸)، پارلمان فدرال کانادا، اولین روز بهار هر سال را به عنوان نوروز (Nowruz Day)، عید ملی ایرانیان و بسیاری اقوام دیگر نامگذاری کرد.[۴۱][۴۲]
در تاریخ ۲۴ فوریه ۲۰۱۰، سازمان ملل متحد با تصویب یک قطعنامه در مقر سازمان ملل متحد، عید نوروز را به عنوان روز بین‌المللی نوروز و فرهنگ صلح در جهان به رسمیت شناخت.[۴۳] نوروز و چهارشنبه سوری در خارج از جغرافیای نوروز
ایرانیان بیرون از ایران به ویژه در اروپا و آمریکا و کانادا چند دهه است که جشن‌های نوروزی از جمله چهارشنبه سوری را بصورت گروهی برگزار می‌کنند.[۴۴][۴۵]
از دوره بوش روسای جمهور آمریکا هر سال پیام نوروزی برای ایرانیان می‌فرستند. در روز چهارشنبه سوری ۱۳۹۳ برای اولین میشل اوباما در مراسم سفره نوروزی کاخ سفید سخنرانی کرد.[۴۶][۴۷] و باراک اوباما در پیام خود گفت:
«با درود، نوروزتان مبارک و پیروز. هفته پیش همسر من میشل کمک کرد تا در اینجا نوروز را جشن بگیریم. این جشن بزرگداشتی بود برای فرهنگهای گوناگون، غذا، موسیقی و دوستی جوامع مهاجری که هر روزه خدمات فوق‌العاده‌ای در ایالات متحده ارائه می‌کنند در حالی که دور سفره هفت سین جمع می شوید، از تهران تا شیراز تا تبریز، از سواحل دریای (کاسپی) خزر تا کرانه های خلیج فارس، برای برکت‌هایی که دارید شکرگزارید و به آینده می‌نگرید..»[۴۸][۴۹][۵۰][۵۱][۵۲] جشن جهانی نوروز نوشتار اصلی: جشن جهانی نوروز
در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد. در این جشن، سران کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند گردهم می‌آیند و این آیین باستانی را گرامی می‌دارند. هر ساله یکی از این کشورها، میزبان جشن جهانی نوروز است.[۵۳] تعطیلی
در ایران ۴ روز نخست فروردین که مصادف با شروع نوروز است، تعطیل رسمی می‌باشد. این تعطیلات برای مدارس تا سیزده نوروز ادامه دارد. بخشنامه ۱۳۴۷ خورشیدی
در بخشنامه ۱۰۱۶ مورخ اول آبان ۱۳۴۷ به کلیه وزارتخانه‌ها و موسسات و بنگاهها و شرکت‌های دولتی و وابسته به دولت و بر طبق تصمیم جلسه مورخ ۱۶ اسفند ۱۳۴۶ هیئت وزیران، در فهرست تعطیلات رسمی در ایران؛ روز اول و دوم فروردین تعطیلات رسمی اعلام شده بود.[۵۴] آداب نوروز در سفرنامه شرق شناسان انگلبرت کمپفر که در دوره شاه سلیمان صفوی به ایران سفر کرده، در بخشی از سفرنامه خود درباره نوروز می‌نویسد: «ﻧﻮﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺭﺳﻮﻡ ﺍیرانیان قدیم ﺑﻪجای ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ بزرگ‌ترین ﻭ ﺩﺭﺧﺸــﺎﻥﺗﺮین ﺟﺸﻦ ایرانیان ﺑﻪﺷﻤﺎﺭ میﺭﻭﺩ. ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺍین ﺭﻭﺯ لباس ﻧﻮ میﭘﻮﺷــﻨﺪ. ﺩﻭﺳــﺘﺎﻥ ﻭ ﺁﺷﻨﺎیان ﺑﻪ دیدن یکدیگر میﺭﻭﻧﺪ، مهمانیﻫﺎ ﺑﺮﭘﺎ میﺷــﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻔﺮیح میﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ.   NOWRUZ Shah-Abbas-I-Vali--of-Bukhara-Ch.SE.Isfahan1657 خانم کارلا سرنا، علت برگزار نشدن عید و سلام نوروزی را چنین بیان کرده :"
شاه در این مورد نیز خواسته یا ناخواسته نظر «منجم باشی» را خواسته بود و او به علت نزدیکی ستاره ها (قران کواکب) و یا قمر در عقرب بودن روز دوم نوروز را برای برگزاری مراسم سلام مناسب تشخیص داده بود. جملی کرری می نویسد:"در نوروز بزرگان برای عرض تبریک به حضور شاه می‌رسند و نسبت به وسع و امکان خود سکه‌های زرین و هدایایی تقدیم می‌کنند. خان‌هایی که به علت دوری راه نتوانند به حضور شاه برسند، به وسیله چند تن از غلامان و کنیزان خود، که لباس فاخر بر تن می‌کنند، هدیه نوروزی خود را به پیشگاه شاه می‌فرستند.ایرانیان در این روز لباس نو می‌پوشند. زیرا معتقدند کسی که سال نو را با لباس کهنه آغاز کند، از خوشی‌های تازه سال جدید بی‌بهره خواهد ماند. از دیگر مراسم عید نوروز، یکی هم آماده کردن انواع غذاهای لذیذ در خانه‌ها و پذیرایی گرم از دوستان و آشنایان است.» آئین‌ها خانه‌تکانی نوشتار اصلی: خانه‌تکانی
خانه‌تکانی یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم برخی مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند به آن پایبندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز می‌شوند.[۵۵] این آیین در کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود.[۵۶] افروختن آتش   برگزاری مراسم آتش‌بازی در میان کردها در شهر استانبول، ترکیه
رسم افروختن آتش، از زمان‌های کهن در برخی مناطق علاقه‌مند به نوروز متداول شده‌است. در ایران، جمهوری آذربایجان و بخش‌هایی از افغانستان، این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبه‌سوری نام دارد.[۵۶] در کردستان در روز نوروز مراسم آتش نوروزی (به کردی ئاگر نه‌وروزی Agir Newrozî) انجام می‌شود. پریدن از روی آتش در ایام نوروز در ترکمنستان نیز رایج است.[۵۷]
همچنین رسم افروختن آتش در بامداد نوروز بر پشت بام‌ها در میان برخی از زرتشتیان (از جمله در برخی از روستاهای یزد در ایران) مرسوم است.[۵۸] سفره‌های نوروزی   سفره هفت‌سین از سفره‌های نوروزی است که در ایران، جمهوری آذربایجان و برخی از نقاط افغانستان رایج است.
سفره‌های نوروزی یکی از آیین‌های مشترک در مراسم نوروز در بین مردمی است که نوروز را جشن می‌گیرند.
سفره نوروزی که امروزه در ایران به آن سفره هفت سین هم می گویند دارای دو نوع مواد هستند الف : اجناسی که جنبه نمادین و سمبولیک دارد. مانند سیر و سکه ب : مواد و اشیایی که جنبه خوراکی و پذیرایی دارند. مانند انواع آجیل ها و شیرینی های سنتی و یا جدید
در بسیاری از نقاط ایران، جمهوری آذربایجان[۵۹] و برخی از نقاط افغانستان، سفره هفت‌سین پهن می‌شود. در این سفره، هفت چیز قرار می‌گیرد که با حرف سین آغاز شده باشد؛ مثل سیر، سنجد، سمنو، سیب و...[۶۰][۶۱] به هفت‌سینی که چیده می‌شود معانی خاصی نسبت داده‌اند. مثلاً سیب را نماد زیبایی و تندرستی، سنجد را نماد عشق و محبت، و سکه را رزق و روزی گفته‌اند. سفره نوروز از زمانهای کهن بوده اما به این صورت بوده‌است که سفره‌ای را پهن می‌کردند و در بشقابهای سفالی و یا فلزی، انواع آجیل‌های خشک‌شده مانند توت خشک، برگه خشک شده زردآلو و هلو و پختیک (پخته شده و خشک شده لبو) و عسل و سرشیر خشک شده، کلوچه، گعگ (کیک) قطاب و نان سرموکی و... می‌گذاشتند؛ تخم مرغ رنگ‌شده از اجزای اصلی این سفره‌ها بود. در این سفره، بعضی چیزها فقط جنبه زیبایی و نمادین داشت مانند تخم مرغ و آیینه؛ ولی سایر چیزها برای خوردن و پذیرایی میهمانان بوده است و هر زمان که تمام می‌شد بلافاصله صاحبخانه ظروف را دوباره برای میهمانان جدید پر می‌کرد.   NOWROUZ-navroz- 4shanbeh suri 13bedar
اما اینکه هفت چیز با نام سین باشد، پدیده جدیدی است و مستندات تاریخی ندارد. البته سفره نوروزی همواره دارای سمبل و نمادها بوده است اما به نظر می‌رسد گذاشتن هفت جزء آغازشونده با حرف سین در سفرهٔ نوروزی پدیده‌ای است که روایتهای آن بیشتر از اواخر دوره قاجار رایج شده و پیشینهٔ تاریخی ندارد و توسط رسانه‌ها فراگیر شده‌است. یکی از ضروریات عیدنوروز لباس نو و حمام رفتن بوده است، مردان و زنان قبل از فرارسیدن نوروز به حمامهای زنانه و یا مردانه می‌رفتند و شلوغ‌ترین روزهای گرمابه‌ها، همان چند روز سال نو بود. در گرمابه های قدیمی که معمولاً با چوب و هیزم در (گرخانه)Gor Khaneh یا( آتش خانه) آب داخل خزانه را که بر روی دیگهای بزرگ قرار داشتند گرم می‌کرد، حمامی ها لازم بوده که یک ذخیرهٔ ویژه چوب و هیزم را برای روزهای نوروز ذخیره کنند. در قرون گذشته بسیاری از خانواده‌ها سالی فقط یکبار می‌توانستند پلو بخورند و آن هم شب نوروز بود. شب نوروز، همه مردم و یا اکثراً پلو یا چلو خورشت می‌خوردند.از این پلو نوروزی برای فقرا، سلمانی (آرایشگر) و حمامی (مسئول آتش حمام) و برای کدخدای و روحانی(معلم سنتی) محل پیشکش می‌بردند. و آنها با حجم زیادی از پلو روبرو بودند و ناچار بودند آنها را خشک کرده و در آینده استفاده کنند.
پهن کردن سفرهٔ نوروزی در ایران آداب و رسوم خاصی دارد و روی سفره اجزای دیگری به‌ویژه آینه، شمع، و آب نیز حضور دارند. از دیگر اجزای سفرهٔ امروزی می‌شود از ماهی و تخم مرغ رنگ‌شده یاد کرد.
در کابل و شهرهای شمالی افغانستان، سفره هفت میوه متداول است. در این سفره، هفت میوه قرار می‌گیرد، از جمله؛ کشمش سبز و سرخ، چارمغز، بادام، پسته، زردآلو و سنجد.[۶۰] چیدن سفره‌ای مشابه با استفاده از میوه خشک شده، در بین شیعیان پاکستان هم مرسوم است.[۶۲]
علاوه بر این، سفره هفت شین در میان زرتشتیان، و سفره هفت میم در برخی نقاط واقع در استان فارس در ایران متداول است.[۶۱] در جمهوری آذربایجان، عدد هفت اهمیتی ندارد و بر روی سفره‌های نوروزی خود، آجیل قرار می‌دهند.[۶۲]
سفره هفت‌سین ایرانی
هفت میوه
میز نوروز در تاجیکستان
سفره هفت‌سین، در تمبر پستی جمهوری آذربایجان
مردم سالار در مراسم نوروز، چین غذاهای نوروزی
یکی از متداول‌ترین غذاهایی که به مناسبت نوروز پخته می‌شود، سمنو (سمنک، سومنک، سوملک، سمنی، سمنه) است. این غذا با استفاده از جوانه گندم تهیه می‌شود. در بیشتر کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند، این غذا طبخ می‌شود. در برخی از کشورها، پختن این غذا با آیین‌های خاصی همراه‌است. زنان و دختران در مناطق مختلف ایران، افغانستان، تاجیکستان،[۳] ترکمنستان[۶۳] و ازبکستان[۶۴] سمنو را به‌صورت دسته‌جمعی و گاه در طول شب می‌پزند و درهنگام پختن آن، سرودهای مخصوصی می‌خوانند. برای نمونه در افغانستان، در یکی از مشهورترین ترانه‌ها، این بیت به تکرار خوانده می‌شود:[۶۵] سمنک در جوش ما کفچه زنیم   دیگران در خواب ما دف چه زنیم
پختن غذاهای دیگر نیز در نوروز مرسوم است. برای مثال، سبزی‌پلو با ماهی را در شب عید و شیرینی‌هایی مانند نان نخودچی تناول می‌شود؛[۶۶] در افغانستان سبزی چلو با ماهی، در تاجیکستان باج،[۶۷] در ترکمنستان نوروزبامه،[۶۸] در قزاقستان اویقی آشار،[۶۹] و در بخارا نیز انواع سمبوسه[۷۰] پخته می‌شود. به‌طور کلی پختن غذاهای نوروزی در هر منطقه‌ای که نوروز جشن گرفته می‌شود، مرسوم است و هر منطقه غذاها و شیرینی‌های مخصوص به خود را دارد. دید و بازدید
دید و بازدید عید یا عید دیدنی یکی از سنت‌های نوروزی است که در بیشتر کشورهایی که آن را جشن می‌گیرند، متداول است. در برخی از مناطق، یاد کردن از گذشتگان و حاضر شدن بر مزار آنان در نوروز نیز رایج است. روز نوروز با بازدید و دیدار اقوام و خویشان شروع می شود. این سالها معمولاً در شهرهای کوچک رفتن به آرامگاه شهدا و بازدید از خانواده شهدا نیز رسم شده است. لباس نو و پاک نوروزی
حمام رفتن و پوشیدن پوشاک نو بخشی از ضروریات روز نوروز است که افراد حتماً بایستی با لباس نو و پاک به دیدار اقوام و دوستان می رفتند. جملی کارری در سفر نامه اش می نویسد: "ایرانیان در این روز لباس نو می‌پوشند. حتی اگر کسی پول هم نداشته باشد، مبلغی از دیگران قرض می‌کند و برای خود و بستگان و خانواده‌اش لباس و کفش نو تهیه می‌کند. زیرا معتقدند کسی که سال نو را با لباس کهنه آغاز کند، از خوشی‌های تازه سال جدید بی‌بهره خواهد ماند. از دیگر مراسم عید نوروز، یکی هم آماده کردن انواع غذاهای لذیذ در خانه‌ها و پذیرایی گرم از دوستان و آشنایان است.»
در قدیم معمولاً لباس قومی و ملی هر منطقه ای در ایران متفاوت بود. بخصوص هر قبیله و ایل ممکن بود نوع کلاهی که بر سر می گذاشتند متفاوت باشد و در نوروز لباس قومی معمول بوده است در بیشتر مناطق ایران یک شنل بشکل عبا مردها بر دوش می انداخته اند امروزه رئیس جمهور افغانستان از این شنل برای اعیاد رسمی استفاده می کند. از دوره رضا شاه پوشش های متفاوت قومی که بعضاً نشانه هایی از تفاخر همراه داشت برچیده شد و لباس سراسری ایران استاندارد کت و شلوار و کلاه فرنگی رسمیت یافت. گردشگری نوشتار اصلی: مسافرت نوروزی در ایران
در ایران تعطیلات نوروزی معمولاً با حجم بالایی از سفرهای گردشگری همراه است. آمار این سفرها در طول سال‌های اخیر رو به رشد بوده‌است.[۷۱] مسابقات ورزشی
برگزاری مسابقات ورزشی عمومی در معابر شهری و روستایی، یکی دیگر از آیین‌هایی است که در برخی از کشورها به مناسبت نوروز برگزار می‌شود. در ترکمنستان، مردان و زنان ترکمن، بازیها و سرگرمی‌های ویژه‌ای از جمله سوارکاری، کشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی و شطرنج برگزار می‌کنند. برپایی جنگ خروس و شاخ‌زنی قوچ‌ها از دیگر مراسمی است که در ترکمنستان برگزار می‌شود.[۵۷]
در استان‌های شمالی افغانستان نیز مسابقات بزکشی به مناسبت‌های مختلف از جمله نوروز برگزار می‌شود. طبیعت‌گردی
مردم ایران در روز ۱۳ فروردین، به مکان‌های طبیعی مانند پارک‌ها، باغ‌ها، جنگل‌ها و مناطق خارج از شهر می‌روند. این مراسم سیزده‌به‌در نام دارد. از کارهای رایج در این جشن، گره زدن سبزه است.[۷۲] مراسم سیزده‌به‌در در مناطق غربی افغانستان، ازجمله شهر هرات نیز برگزار می‌شود. با وجودی که روز سیزدهم فروردین در کشور افغانستان جزو تعطیلات رسمی نیست، اما مردم این مناطق برای گردش در طبیعت، عملاً کسب و کار خود را تعطیل می‌کنند. مردم این منطقه، همچنین اولین چهارشنبه سال را نیز با گردش در طبیعت سپری می‌کنند.[۷۳]
علاوه بر این، ساکنان کابل، در طول دو هفته اول سال جدید، برای گردش به همراه خانواده به مناطقی که در آنها گل ارغوان می‌روید، می‌روند.
یکی دیگر از آیین‌های نوروز که در آسیای میانه و کشور تاجیکستان مرسوم است، مراسم گل‌گردانی و بلبل‌خوانی است. گل گردان‌ها از دره و تپه و دامنهٔ کوه‌ها، گل چیده و اهل دهستان خود را از پایان یافتن زمستان و فرارسیدن عروس سال و آغاز کشت و کار بهاری و آمدن نوروز مژده می‌دهند. نوروزخوانی نوشتار اصلی: نوروز خوانی
نوروز خوانی یا بهارخوانی یا نوروزی، گونه‌ای از آواز خوانی است که در گذشته در ایران رواج داشته‌است. در حال حاضر رواج این گونه آواز خوانی بیشتر در استان‌های مازندران و گیلان است.[۷۴]
در نوروز خوانی، افرادی که به آن‌ها نوروز خوان گفته می‌شود، پیش از آغاز فصل بهار، به صورت دوره‌گردی به شهرها و روستاهای مختلف می‌روند و اشعاری در مدح بهار یا با ذکر مفاهیم مذهبی به صورت بداهه یا از روی حافظه می‌خوانند. این اشعار اکثرأ به زبان‌های طبری و گیلکی می‌باشد. این اشعار بیشتر بصورت ترجیع‌بند بوده و توسط یک یا چند شخص، به صورت همزمان خوانده می‌شود.[۷۵][۷۶] نوروز در اشعار پارسی حکیم ابوالقاسم فردوسی:
چو خورشید تابان میان هوا-
نشسته بر او شاه فرمانروا-
جهان انجمن شد بر تخت او-
شگفتی فرو مانده از بخت او-
به جمشید بر گوهر افشاندند-
مران روز را «روز نو» خواندند- خاقانی می‌گوید:
نوروز جهان پرور مانده ز دهاقین -
دهقان جهان دیده‌اش پرورده ببر بر - نوروز بزرگ آمد آرایش عالم
میراث به نزدیک ملوک عجم از جم. حافظ در غزلی گفته:
ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی [۶] [۷] منتقدان نوروز
نویسندگان و نظریه پردازانی نیز بوده‌اند که نوروز را آیینی ناپسند و مذموم می‌دانستند. برخی روحانیون، پس از انقلاب ۱۳۵۷، سعی در زدودن نوروز از تقویم ایران کردند.[۷۷] آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی نیز گفت: «امیدوارم عیدغدیر جای نوروز را بگیرد».[۷۸][۷۹] پیشتر از این نیز ابوحامد محمد غزالی در کیمیای سعادت نوشته بود: «... اظهار شعار گبران حرام است بلکه نوروز و سده باید مندرس شود و کسی نام آن نبرد...».[۸۰]
در دوران معاصر نیز، برخی مسئولین جمهوری اسلامی ایران، تلاش در مذهبی کردن نوروز کرده‌اند. بطور نمونه محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور پیشین ایران می‌گوید: «نوروز روز آماده شدن برای تحقق حاکمیت الهی بر جهان است. همه ما باید نوروز را با همه خوبی‌هایش و پیام‌هایش که خلاصه در یک پیام است و آن پیام انتظار و استقبال از بهار بشریت و خرمی دوران، یعنی حاکمیت آخرین ولی خدا، منجی موعود است را گرامی بداریم.»

روز درختکاری

روز درختکاری یکی از روزهای سال است که در آن مردم تشویق به کاشتن نهال می‌شوند. این روز در چندین کشور گرامی داشته می‌شود. این روز معمولاً در روزهای پایانی زمستان یا روزهای نخست بهار است. در ایران این روز ۱۲ اسفند (۲ مارس) هر سال است.[۱] در ایران هفته منابع طبیعی از ۵ تا ۱۲ مارس برای گرامی‌داشت گیاهان تعیین شده است.

این روز برای نخستین بار توسط جولیوس استرلینگ مورتون از ایالت نبراسکا در ۱۰ آوریل ۱۸۷۲ پایه گذاشته شد. در ایالات متحده بعدها این روز (Arbor Day)، به چهارمین جمعه آوریل، منتقل شد.

در ایران، روز ۱۵ تا ۲۲ اسفند ماه به عنوان «هفته منابع طبیعی» نامگذاری شده است که نخستین روز این هفته یعنی ۱۵ اسفند «روز درختکاری» است.

مفهوم فرهنگ

در مورد فرهنگ تعابير وتوضيحات زيادي موجود هست . يكپارچه كردن و همه را به نحوي در يك تعريف جامع و مانع در آوردن نه ممكن است و نه مقدور و نه تابحال چنين كاري انجام گرفته . بنا به بينشها و نگرشهاي افراد و پژوهشگران تعابير و تعاريف خاصي از « فرهنگ» مستفاد شده . در اينجا برآنيم تا در ابتدا، بنا به ضرورتي كه تشخيص مي‌دهيم نگاهي به گذشته اين واژه داشته باشيم و آن را دقيقتر بررسي كنيم ، چرا كه براي شناخت هر پديده، تاريخ آن ضروري ولازم است .به طور كلاسيك، سير تاريخي ومنشاء واژه «فرهنگ » را بايست در آلمان جستجو كرد .

در پايان قرن هيجدهم كه افكار اجتماعي ، يك خصيصه علمي به خود گرفت و شروع به جستجوي قوانين اجتماعي كرد كه راهنماي رفتار بشر باشند . مطالعاتي تحت عنوان «تاريخ جهاني » انجام شد، دانشمندان در اين مطالعات بدنبال آن بودند كه «تاريخ عمومي » بشر و جوامع را از ابتداي شكل‌گيري آن مدون كنند . مورخان كه شروع كننده چنين جرياني بودند ، توجه چنداني به تاريخ سياسي و نظامي كه ( معمول قرون قبل ) بود نداشتند ، بلكه توجه آنها بيشتر متوجه ، آداب ورسوم ، نهادها ، افكار ، هنرها، و علوم بود . همين كنجكاوي باعث گرديد كه به جوامع و تمدنها بيشتر توجه كنند و اسناد فر اواني را درباره تمامي ادوار تاريخي و تمامي جوامع شناخته شده جمع آوري كنند ، در ضمن آنان اعتقاد داشتند كه تاريخ بشري «تاريخ پيشرفت بشريت است » و مطالعه تطبيقي جوامع و تمدنها آثار اين پيشرفت را مشخص مي‌كنند و بخصوص تاريخ تطبيقي بايست امكان تشخيص ادوار تاريخي و جوامعي را كه مراحل متفاوت پيشرفت بشري را نشان داده‌اند فراهم آورد . بدين منظور اين محققان آن لحظات تاريخي را كه با افزايش شناخت و معرفت گسترش هنرها ، خلاف رسوم و بهبود نهادهاي اجتماعي همراه بود، مشخص مي‌كردند و بدين سان مي توانستند از يك دوره پيشرفت سخن بگويند و واژه «فرهنگ » براي بيان اين تكامل در پيشرفت بكار گرفته شد.

در زبان فرانسه قرون وسطي، واژه ( cultore) به معناي «پرستش مذهبي »بود وو واژه couture يا coture را به معني «مزرعه شخم‌زده و بذر پاشيده » بكار مي‌برند . فعل cuturer و همچنين coutureبه معني «عمل كاشتن زمين » به كار گرفته مي‌شود . در قرن هفدهم است كه كلمهcoltore به معناي « كارروي زمين مي آيد » و در قرن هيجدهم نويسندگان استفاده از culture را به طور عام براي نشا دادن « تربيت روح »آغاز مي‌كنند . در زبان فرانسه واژه «فرهنگ » به معناي پيشرفت فكري يك شخص يا به عبارت بهتر « كار لازم براي اين پيشرفت » به كار گرفته مي‌شده است .

امادر حوزه زبان انگليسي مفهوم «فرهنگ » تحولا ت ديگري به خود مي‌بيند . اي. بي. تايلور دركتب خود بنام فرهنگ‌هاي ابتداي              « primitive cuttvre »كه در سال 1871 منتشر شد، براي اولين بار واژه فرهنگ را در انگلستان مطرح كرده ـ گرچه خود او وامدار كسان ديگري بود، اما به طور رسمي به او استناد مي‌كنند . تايلور «فرهنگ cutture» را مترادف با «تمدنcivilaaization » بكار گرفت . وي در ابتداي كتاب خود تعريفي از فرهنگ ارائه مي‌كند كه پس از او بارها نقل شده است:

«فرهنگ يا تمدن به مفهوم قوم نگاري عام خود، مجموعه پيچيده‌اي است مشتمل بر معارف ، معتقدات ، هنر ، حقوق ، اخلاق ، رسوم و تمامي توانايي‌ها و عاداتي كه بيشتر به عنوان عضوي از جامعه اخذ مي نمايد».

در اينجا يك توصيف از «فرهنگ »ديده مي‌شود كه با معناي اوليه آن در زبان آلماني كه به معناي پيشرفت است، تفاوت داردو « تمدن » را نمي‌رساند بلكه به امور واقع گفته مي‌شود كه در يك مقاطع زماني خاص قابل مشاهده است، كه مي‌توان تحول آنها را دنبال كردو اين در واقع يك تولد جديد براي اين واژه بود.

بهر حال واژه « فرهنگ » (كولتور ) كه از فرانسه گرفته شده بود و از آلماني به انگليسي ترجمه شده هر بار يك معناي جديد بدان افزوده شده و از « مزرعه شخم‌زده و بذز پاشيده » كه در زبان فرانسوي قديم معنا داده تا مفهوم جامعه‌شناختي آن كه وارد زبان فرانسه شده، بسيار فراز و نشيب داشته و تحولاتي به همراه داشته كه مورد بحث ما نيست و شايد بعدها بتوان درباره آن صحبت كرد. در اينجا ما دامنه بحث خود را محدود به تعريف از واژه «فرهنگ » مي‌كنيم .

گي روشه ـ استد دانشگاه مونترال كانادا ـ با استفاده از تعريف تايلور و محققان ديگر فرهنگ را اينگونه تعريف مي‌كند.

« فرهنگ مجموعه بهم پيوسته‌اي از شيوه‌هاي تفكر احساس و عمل است كه كم و بيش مشخص است و توسط تعداد زيادي از افرادي فراگرفته مي‌شود و بين آنها مشترك است و دو شيوه عيني و نمادين به كار گرفته مي‌شود تا اين اشخاص را به يك جمع خاص و متمايز مبدل سازد » .

در كتب «فرهنگ علوم اجتماعي » تأليف آلن بيرو«فرهنگ » را «مراقب از گياهان » و معناي مجازي آن را مراقبت از انديشه معني كرده و اضافه مي‌كند:

1ـ زماني كه اين واژه ( فرهنگ ) بالاخص در مورد انسان به كار مي‌رود «ميزان آموزش و پرورش » و يا ميزان توجه به پرورش انديشه و اشتغالات فكري را مي‌سازد .

2ـ زماني كه اين اصطلاح در انسانشناسي ، مردم‌شناسي و يا جامعه‌شناسي به كار مي‌رود معنايي بالنسبه متفاوت مي‌پذيرد . و در ادامه اضافه مي‌كند كه :

«در فرهنگ مجموع حيات اجتماعي از زير بناهاي فني و سازمانهاي نهادهاي گرفته تا اشكال و صوربيان حيات رواني مطمع نظر قرار مي‌گيرند و تمامي آنان همچون يك نظم ارزشي تلقي مي‌شوند و به گروه نوعي كيفيت و تعالي انساني مي بخشد .» بهرحال بررسي تمامي نظريات درباره فرهنگ نياز به زماني طولاني دارد و گاه دويست و پنچاه تعريف و حتي بيشتر تا حدود سيصد تعريف و برخي چهارصد تعريف ر ا براي فرهنگ ذكر كرده‌اند نكته‌اي كه مي‌توان در اينجا از آن استفاده كرد اين است كه در تمامي اين تعاريف به نوعي به مجموعه دستاوردهاي معنوي و مادي بيشتر تكيه شده است . برخي از اين تعاريف ذيلاً آورده مي‌شود :

« فرهنگ عبارت است مجموعه‌اي از عقايد، عادات، فرمها، و هنرهاي متعلق به جمعي از انسانها در زمان و مكان مشخص »

« فرهنگ عبارت است از سيستم رفتارها و حالتهاي متكي برضمير ناخودآگاه»

« فرهنگ عبارت است از ارتباط متقابل سه عامل : ارزشها با روابط و ساختارها ي اجتماعي »

« فرهنگ عبارت است از رفتار متعارف و مرسوم جامعه ، فرهنگ بر همه كنشهاي فرنفوذ مي‌كند حتي اگر وي به دشواري از آن آگاه باشد.»

« فرهنگ به معناي كليت در هم تنيده‌اي است در رفتار سنتي كه نژاد بشر آن را پرورانده است و نسل به نسل آموخته مي‌شود .»

از اين پژوهشگران نوعي طبقه‌بندي را بر مبناي نوع تعريف و عناصر مندرج در هر تعريف و تكيه‌گاههاي هر تعريف به عمل مي‌آورد و بيان مي‌كند كه واژه فرهنگ را مي‌توان از زواياي مختلف نگاه كرد كه عبارتند از :

الف) تعريفهاي تاريخي : كه تكيه برروي ميراث فرهنگي و وراثت اجتماعي در فرهنگ دارند.

ب) تعريف‌هاي تشريحي: كه برروي قاعده يا را و روش تكيه داردو فرهنگ يك جامعه را راه و رسم زندگي اعضاي آن مي‌داند.

ت) تعريفهاي روانشناختي: در اين گروه ياتاكيد برفرهنگ بعنوان وسيله « ساز واري » و حل مسائل است و يا تاكيد برفرهنگ به عنوان « آموختگي » صورت اجتماعي است. و تجسم آموزشهاي يك گروه اجتماعي در طول نسلها و يا تاكيد برعادات است .

ث) تعريفهاي ساختاري : كه برالگوسازي يا سازمان فرهنگ متكي است.

ج) تعريفهاي تكويني : كه فرهنگ را متكي بريك فرآورده يا ساخته يا تصورات يا نهادها مي‌داند.

در بين متوني كه از گذشته‌هاي دور به ميراث رسيده واژه :«فرهنگ » در معياري خاص استفاده شد، اينكه كلمه «فرهنگ » از دو حرف «فره » به معناي «شكوه و عظمت » است و « هنگ » از ريشه اوستايي «سنگ » به معني «كشيدن» و « سنگيني » و «وقار » برگرفته شده جاي تأمل و تدفيق بيشتري دارد.

بنابه پژوهش يكي از پژوهشگران كلمه فرهنگ در متون پهلوي به معناي «دانش و دانايي» آمده است .

« به خاستاري فرهنگ كوشا باشيد . چه فرهنگ تخم دانش است و برآن خرد است و خرد آرايش دو جهان است و درباره آن گفته‌اند كه فرهنگ اندر فراخي پيرايه و اندر شگفتي ( سختي ) پانه ( نگهبان ) و اندر آستانه ( مصيبت ) دستگير و اندر تنگي پيشه است .»

( به نقل از دكتر محمود روح‌الاميني از كتاب مباني انسان‌شناسي ) در شاهنامه فردوسي نيز فرهنگ با معاني متفاوت و به معني دانش علم ، نيكمردي و مترادف با خصايل اخلاقي به كار رفته است، در شعر مربوط به اندرزنامه انوشيروان »آمده:

زادنابپرسيد سپس دادگر كه فرهنگ بهتر بوديا گهر

چنين دادپاسخ بدرورهنمون كه فرهنگ باشد زگوهرفزون

كه فرهنگ آرايش جان بود زگوهر سخن گفتن آسان بود

گهربي هنرزلروخواراست و مست به فرهنگ باشد روان تندرست

در اختمام برهان قاطع لغت فرهنگ بدين معني آورده :

« برون و معني فرهنج است كه علم و دانش و عقل و ادب و بزرگي و سنجيدگي باشد ، كتاب لغات فارسي را نيز گويند. نام مادر كيكاووس هم بوده ، شاخ درختي را نيز گويند كه در زمين خوابانيده خاك برروي آن بريزد تا از جاي ديگر سربرآورد و كاريزآب را نيز گفته‌اند . چه دهن فرهنگ جايي را مي‌گويند از كاريز كه آب برروي زمين‌آيد»

تا همين اواخر كلمه « فرهنگ »‌به معني «علم و دانش » به كار مي‌رفت و اطلاق نام «اداره فرهنگ» به آموزش و پرورش فعلي با توجه به همين مفهوم و معني بود، به علاوه كلمه فرهنگ با مفهوم روشنفكري و طبقاتي مترادف كلمات «مبادي آداب »، « باريك انديش‌»،«با سواد‌»، «اهل مطالعه » ، « خوش مشرب» ، « آشنا با آداب و رسوم خاص » و «مؤدب و داراي خصايص اخلاقي » نيز به كار مي‌رود و معمول چنين استنباط مي‌شود كه كسي را مي‌توان «بافرهنگ » ناميد كه با رفتار مؤدبانه‌اش براي خود شخصيت و موقعيتي احراز كند،‌در همين جا بايد گفت كه تمامي اين مفاهيم در مفهوم جامعه‌شناسي آن جزيي از «فرهنگ » است ن خود فرهنگ .

پي‌نوشت :

در اين نوشته از كتب زير استفاده شده

1ـ جاناتان اچ ـ ترنروال بيگي . پيدايش نظزيه جامعه‌شناختي . ترجمه ، عبدالعلي لسايي‌زاده، شيراز : مركز دانشگاه شيراز 1371

2ـ گي روشه. كنش اجتماعي . ترجمه هما زنجاني‌زاده .

مشهد : دانشگاه فردوسي مشهد 1367

3ـ آلن پيرو. فرهنگ علوم اجتماعي . ترجمه باقر روحاني . تهران : مؤسسه كيهان 1370

4ـ روح‌الااميني محمود. مباني انسان‌شناسي .

تهران : انتشارات عطار 1370

5ـ شريعتي علي. فرهنگ و ايدئولوژي . تهران : حسينيه ارشاد 1350

6ـ حق‌شناس فرامرز ( تعاريف فرهنگ و ...) فصلنامه دانشگاه انقلاب . شماره59

مدنیت و جامعه مدنی

درباره جامعه مدنى و مفهوم آن سه تلقى عمده وجود دارد:

الف) جامعه مدنى مرادف با مدنیت است. یعنى در طول تاریخ هر زمان و هرجا كه جامعه‏اى داراى روابط اقتصادى و سیاسى خاص خویش ظهور و بروز پیدا كند، جامعه مدنى تشكیل شده است. "ماركس" (کارل مارکس آلمانی که از او به عنوان بنیانگذار مارکسیسم یاد می شود از جمله فلاسفه معاصر غرب است که تاثیر شگرفی در شکل گیری و تحول جامعه مدنی غرب داشته است. نظریات وی ترکیبی از سه سنت اقتصاد سیاسی انگلیسی، سوسیالیسم تخیلی فرانسوی و آرمانگرایی آلمانی است.) و "انگلس" در «ایدئولوژى آلمانى‏» به این معنى از جامعه مدنى نظر دارند. از نظر آنها جامعه مدنى، خاستگاه و صحنه حقیقى تمام تاریخ است. بدین معنى كه توضیح رویدادهاى سیاسى، تغییرات قانونى و توسعه فرهنگى را باید در نشو و نماى ساختار جامعه مدنى جستجو كرد. (1)

تعریف زیر از جامعه مدنى براساس این تلقى شكل گرفته است:

«فرایافت جامعه مدنى، سلوكهاى نظرى تغییر یابنده‏اى را نشان مى‏دهد كه در قبال روابط اقتصاد، جامعه و دولت وجود دارد.

 

 

این معنى از جامعه مدنى مورد توجه ما نمى‏باشد. زیرا هیچ توصیه‏اى را در بر ندارد. این كه هر جامعه‏اى مدنیت‏ خاص خویش را دارد و تاریخ، بستر شكوفایى جوامع مدنى متنوع بوده است هیچ پیام و توصیه‏اى را به دنبال ندارد؛ مگر آن كه «جامعه مدنى‏» را اشاره به مدنیت‏ خاصى بگیریم، نظیر آنچه متفكر اسكاتلندى "آدام فرگوسن" (1767) مرتكب مى‏شود و در كتاب «تاریخ‏جامعه متمدن‏» حكومتهاى غربى را به خاطر اعتنا به مالكیت‏ خصوصى و آزادیهاى فردى مبتنى بر آن، متمدن مى‏نامد و حكومتهاى شرقى را به علت ماندن در مالكیت مشاع و اعمال سلطنت مطلق حكام، «جامعه بربر» توصیف مى‏كند. بنابراین «جامعه مدنى‏» را مى‏توان عنوانى براى مدنیت و تمدن معاصر غرب كه ریشه در رنسانس و حوادث و تحولات پس از آن دارد، در نظر گرفت و در این صورت، دعوت به جامعه مدنى، دعوت به مدرنیسم و الگوبردارى از نحوه معیشت و مدنیت معاصر غربى تلقى خواهد شد.

 

 

رویكرد به سمت جامعه مدنى و برهم زدن وضع طبیعى، در واقع تلاش براى برهم زدن این مناسبات، و پى‏ریزى جامعه‏اى است كه در آن انسانها از حیث دخالت در امور جامعه، داراى حقوق برابر باشند و شبكه روابط اجتماعى در عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ و حقوق را براساس منافع فردى و صنفى خویش رقم بزنند؛ بدون آن كه سنت و مذهب و امتیازات ویژه برخى افراد و طبقات در آن نقشى داشته باشد.

 

ب) تعریف دوم از جامعه مدنى، تعریفى سلبى است؛ یعنى جامعه مدنى در مقابل وضع طبیعى، (NATURAL STATE) و جامعه بدوى قرار مى‏گیرد و در آن، مناسبات و ویژگیهاى جوامعى كه در وضع طبیعى به سر مى‏برند، مشاهده نمى‏شود.

 

توماس هابز" (1679-1588)( توماس هابس یکی از بحث‌انگیزترین متفکران سیاسی دوران جدید است. در میان مفسران و پژوهشگران آثار هابس، داوری‌های گوناگون و متضادی در مورد آرای وی به چشم می‌خورد. از او به عنوان «وکیل جباریت» گرفته، تا «پیشگام حقوق بشر» یاد کرده‌اند.) و "جان لاك "(1704-1632)( دغدغه اصلی لاک جامعه و شناخت‌شناسی بود. دیدگاه و بینش وی در زمینه "حکومت با رضایت رعایا"؛ آزادی؛ حقوق طبیعی انسان در زندگی؛ و مالکیت شخصی تأثیر بزرگی بر جریان و روند فلسفه سیاسی داشت. ) و "ژان ژاك روسو" (1778-1712)( به نظر روسو، جامعه? شهروندی ناشی از قرارداد اجتماعی، باید آزادی واقعی را تضمین نماید. اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم، روسو آن آزادی را که یک حق بشری می‌داند، در ایده? جامعه? شهروندی و دولت برآمده از قرارداد اجتماعی تحقق یافته می‌بیند. دولتی که روسو می‌اندیشد، اساسا" نمی‌تواند جز دولتی که برپایه? حقوق بشر، آزادی انسان را تضمین می‌کند به تصور درآید.) هریك وضع طبیعى را از نگاه خاص خویش مورد تحلیل قرار داده‏اند و براى جبران نواقص آن به تبیین جامعه مدنى و مبانى و ساختار آن همت گماشته‏اند؛ و البته به نتایج كاملا یكسان نرسیده‏اند. به عنوان مثال مى‏توان به نظریه دولت در نزد این سه متفكر سیاسى اشاره داشت. دولت مطابق جامعه مدنى در نظر هابز، یك دولت مطلقه است كه از اقتدار فراوانى برخوردار است و در فلسفه سیاسى لاك، دولتى لیبرال است و از نظر روسو، دولتى است كه براساس قرارداد اجتماعى و در محدوده آن شكل مى‏گیرد. (4)

بررسى تفصیلى مراد این متفكران از وضع طبیعى، مجال دیگرى را طلب مى‏كند، اما به طور اجمالى مى‏توان ادعا كرد كه كلیه جوامع فرضى یا واقعى كه براساس توافق جمعى، برابرى در حقوق، و مساوات اجتماعى شكل نگرفته‏اند در وضع طبیعى به سر مى‏برند. بنابراین جوامع فئودالى قرون وسطاى غرب نمونه بارزى از وضع طبیعى هستند؛ زیرا در آن جوامع، مردم در حاكمیت ‏سیاسى و توزیع قدرت سیاسى سهمى نداشتند و از حقوق مساوى برخوردار نبودند. اشراف و ملاكان بزرگ داراى امتیازات اجتماعى ویژه بودند و بسیارى از اصناف و اقشار جامعه تنها در محدوده خاصى قادر به انجام فعالیت اقتصادى بودند. قوانین چنین جوامعى براساس سنت و منافع طبقات حاكم و اشراف رقم مى‏خورد و مردم نه در توزیع قدرت سیاسى سهمى داشتند و نه در تنظیم ساختار نظم اجتماعى. رویكرد به سمت جامعه مدنى و برهم زدن وضع طبیعى، در واقع تلاش براى برهم زدن این مناسبات، و پى‏ریزى جامعه‏اى است كه در آن انسانها از حیث دخالت در امور جامعه، داراى حقوق برابر باشند و شبكه روابط اجتماعى در عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ و حقوق را براساس منافع فردى و صنفى خویش رقم بزنند؛ بدون آن كه سنت و مذهب و امتیازات ویژه برخى افراد و طبقات در آن نقشى داشته باشد. در این تحلیل، مدنى بودن وصفى براى كل جامعه با تمام شئون و روابط آن است، نظیر تقسیم جوامع به سنتى و مدرن. بنابراین در جامعه مدنى، دولت و اقتصاد و حقوق و سایر جنبه‏هاى اجتماعى، همگى موصوف به «مدنیت‏» مى‏شوند؛ همچنان كه در جوامع سنتى، دولت و اقتصاد و روابط حقوقى، همگى داراى وصف سنتى هستند. این تلقى از جامعه مدنى محصول دوران مدرن است و قبل از آن سابقه نداشته است كه كلیه امور اجتماعى براساس اراده اكثریت و منافع فردى و صنفى و گروهى افراد رقم بخورد.

ج) اصطلاح جامعه مدنى را هگل (متوفاى 1837) در یادداشتهاى سال 1818 خود به معناى خاصى به كار برد. هگل جامعه كلان را به سه حوزه خصوصى (خانواده)، جامعه مدنى و دولت تقسیم كرد و بر آن بود كه جامعه مدنى نشانگر مرحله‏اى از تحولات دیالكتیكى خانواده به دولت است. جامعه مدنى كه همان حیطه عمومى است، حایل میان حیطه خصوصى و حیطه دولت، به عنوان لایه فوقانى جامعه است. حیطه عمومى یا جامعه مدنى شامل كلیه تشكلها و نهادها و شوراها و احزاب و اتحادیه‏هایى است كه به دور از اقتدار دولت و به غرض دفاع از حقوق صنفى و گروهى افراد و طبقات مختلف اجتماعى شكل مى‏گیرد. برخى از این نهادها و گروهها، سیاسى و متوجه مقوله قدرت و دولتند و برخى دیگر، غیر سیاسى و مراقب حقوق اقشار و اصناف هستند. غیر دولتى بودن جامعه مدنى لزوما به معناى معارضه و چالش با دولت نیست، بلكه نهادهاى حوزه عمومى در بسیارى از موارد با دولت تعامل و همكارى دارند. برخلاف تعریف دوم كه جامعه مدنى معرف كل جامعه با همه شئونش بود، این تعریف صرفا به بخش و حوزه‏اى از جامعه كه همان حوزه عمومى باشد نظر دارد. (5)

جامعه مدنى در این اصطلاح، میدان رقابت و منازعه اقشار و طبقات براى حمایت هرچه بیشتر از منافع صنفى و گروهى خویش است. قدرت سیاسى براساس پیروزى در این میدان رقابت توزیع مى‏شود و قوانین حقوقى در عرصه‏هاى مختلف مستقیما متاثر از فعالیت و مبارزه نهادها و گروههاى مختلف است. این اصطلاح، اشاره به بخشى از جامعه مدنى به معناى دوم دارد كه در دوران مدرنیته در مغرب‏زمین به فعلیت و شكوفایى رسیده است. بنابراین نسبت میان معناى سوم با معناى دوم «جامعه مدنى‏»، نسبت جزء و كل است و به این جهت اگر در ادامه بحث، معناى دوم جامعه مدنى را مورد بررسى و توجه قرار دهیم، محتوا و درونمایه جامعه مدنى به اصطلاح سوم نیز به طور طبیعى ملحوظ خواهد بود.

 

پی نوشتها:

1.نیكلاس آبركرامبى، استفن هیل، برایان اس ترنر، فرهنگ جامعه‏شناسى، ترجمه حسن پویان، چاپخش، 1367، ص‏66.

2. همان، ص‏65.

3. محمد جمال باروت، المجتمع المدنى، دارالصداقة، حلب 1995، ص‏9و10.

4. همان، ص‏57.

5. براى مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه شود:

فرهنگ جامعه‏شناسى، نیكلاس آبركرامبى و دیگران، ص‏66; الموسوعة السیاسیة، الجزء السادس، صص‏35-28; مجله جامعه سالم، شماره‏34، مقاله داور شیخاوندى؛ مجله ایران فردا، شماه 39، مقاله رضا علیجانى.

سبک زندگی ایرانی (کرسی ذغالی ) از دید منصور سلیمانی برزگر

 

کرسی وسیله‌ای است که برای گرم‌شدن در زمستان در خانه‌ها به طور سنتی استفاده می‎شده است.

 

ساختار

 

کرسی از میز و یا چهارپایه‎ای چوبی به اندازه ۱x۱ متر و گاهی مستطیلی شکل تشکیل شده است که حدود سه وجب بلندی دارد. روی آن را با لحافی بزرگ در اندازه‎های حدودی ۴x۴ یا ۷x۷ متر می‎پوشانند تا گرمای حاصل از منقل از زیر میز خارج نشده و به هدر نرود. سپس روی لحاف را با جاجیم، ترمه و یا چادر شب سفیدی تزئین کرده و به تناسب بزرگی و کوچکی کرسی، یک مجمعه‎ و یا سینی مسی برای قرار دادن چراغ، سماور، ظرف میوه و سایر خوراکیها روی آن قرار می‏‌دهند. برای نشستن و خوابیدن افراد دور کرسی معمولاً از چند متکا، بالش و پشتی استفاده می‌شود.

 

 پای کرسی معمولاً کوتاهتر اما پهن‎تر از تشک معمولی است، به طوری که با قرار گرفتن در چهار طرف کرسی، لبه‎های آن روی هم نیفتاده و ناهموار و ناراحت نباشد.

 

گذاشتن کرسی در روز و ساعتی سعذ انجام میشد و بزرگ خانواده باید در آن شب با پاکتی شیرینی وارد خانه می‎شد

 

از نمونه‎های نوین کرسی می‎توان به کرسی نفتی و کرسی برقی اشاره کرد. به‌طور سنتی، برای گرم‌کردن کرسی از بخاری‌های ذغالی استفاده می‌کردند، ولی با پیشرفت فناوری، به‌تدریج استفاده از بخاری الکتریکی نیز رایج شد.

در فرهنگ و سنت ایرانی کرسی چیزی بسیار فراتر از یک دستگاه گرم‎کننده است و به عنوان یکی از لوازم فرهنگ سنتی جایگاهی خاطره‎انگیز و نوستالژیک دارد، به این سبب که حرارت دلچسب، بی نظیر و تنبلی‎آورش اعضاء خانواده را گرد هم می‎آورد که آنها با خوردن خوراکیهای زمستانی و شنیدن حکایات پدر بزرگ و مادربزرگ زمستان را سپری می‎کردند[۱]. در جشن‌های سنتی ایرانیان همچون شب یلدا و نوروز کرسی نقشی برجسته در جمع‌ کردن اعضای خانواده به دور یکدیگر داشته است.[۳]

جای نشستن افراد در کنار کرسی به نقششان در خانواده مرتبط است. معمولاً جایگاه بزرگسال‌ترین فرد خانواده آن پله‌ای از کرسی است که دورترین فاصله را از درِ اتاق دارد، و جایگاه خردسالان جایی است که نزدیکتر به درِ اتاق است.

معمولاً در خانه‎های طبقه متوسط و اعیان دو کرسی موجود بود، یکی برای اهل خانه در یک اتاق و دیگری در اتاق پذیرایی برای مهمانان قرار داده می‎شد

 

چای یکی دیگر از نوشیدنی های رایج مخصوصا در زمستان (منصور سلیمانی برزگر )

 

تاریخچه


 
کشت چای در چاکوا (باتومی فعلی) کرانه شرقی دریای سیاه، گرجستان، پیش از سال ۱۹۱۵

بوته چای برای نخستین بار در چین و در حدود پنج هزار سال پیش شناخته شد که به تدریج خواص درمانی آن کشف شد. علاوه بر آن از چای برای مصارف رنگ‌آمیزی نیز استفاده می‌شده‌است.

هلندی‌ها در سده هفدهم چای را از چین به اروپا بردند. در اروپا چای در مغازه‌های عطاری عرضه می‌شد. نیکولاس تولپ پزشک هلندی در کتاب خود تحت عنوان مشاهدات پزشکی در سال ۱۶۴۱ اعلام کرد: با نوشیدن چای از همه بیماری‌ها در امان هستید و عمرتان طولانی می‌شود. در قرن ۱۸ زمانی که «آن» ملکه انگلیسی چای را بجای آبجو انگلیسی به عنوان نوشیدنی صبحانه خود انتخاب کرد، مُد بر مباحث پزشکی غلبه کرد.

نوشیدن چای برای مدتی در مستعمرات انگلیس در آمریکا تحریم شد. زمانی که بریتانیایی‌ها بر خریداران چای حتی برای اهداف درمانی، مالیات تحمیل کردند، مستعمره‌نشینان در برخی جوامع به اعتراض برخاستند، بعدها همین معترضان تندخو مخفیانه سوار کشتیهای بریتانیایی شدند و ۳۴۲ صندوق چای را به «لنگرگاه بوستون» بردند و با بهای ارزان‌تری فروختند.

 

 

بو دادن و دم کردن

 

بخار دادن به برگ‌های چای، فرآیندی مقدماتی بوده که برای قرن‌ها جهت تهیه چای بکار گرفته می‌شد. پس از تبدیل چای متراکم به شکل پودرچای، یکبار دیگر تولید چای برای تجارت و توزیع، تغییر نمود. چینی‌ها روش متفاوتی را برای فرآوری چای در اواسط قرن ۱۳ میلادی ابداع نمودند. برگ‌های چای ابتدا برشته می‌شد و سپس به جای بخار دادن آنها را خرد می‌کردند. این روش، خاستگاهی برای چای‌های دارای کیفیت پایین امروزی و دم کردن آنها است.

درسال ۱۳۹۱، دربار سلسله مینگ فرمانی را صادر کرد که طی آن تنها چای فله به عنوان خراج پذیرفته می‌شد. درنتیجه، تولید چای فله افزایش یافت و شیوه‌های فرآوری آن پیشرفت نمود. به زودی، بیشتر چای‌ها به صورت برگ کامل، فله توزیع شده ودر در ظروف سفالی دم می‌شدند.

 

 

امروزه مصرف چای، یکی از اجزای جدایی ناپذیر زندگی عادی مردم در ایران است. اما سابقه مصرف چای در ایران، کمتر از دو قرن است.[۵] با این حال، برخی معتقدند که پیشینهٔ مصرف چای در ایران به سده هفدهم میلادی می‌رسد و برخی از جهانگردان از چایخانه‌هایی سخن گفته‌اند که بزرگان و توانگران در آن جا جمع می‌شدند و چای می‌نوشیدند.[نیازمند منبع]

مشخص نیست ایرانیان چه زمانی اولین بار با این نوشیدنی آشنا شدند. بیرونی در کتاب الصیدنه اش که در نیمه ی اول قرن پنجم نوشته شده، جزئیاتی در خصوص گیاه چای و استفاده از آن به عنوان نوشیدنی در تبت و چین آورده است. ظاهراً عادت چای نوشی تا قرن هفتم هجری به غرب آسیا نرسیده و ممکن است مغول ها در اشاعه ی آن تأثیر داشته باشند. امیرکبیر، ممکن است نقشی در ترویج چای در ایران داشته باشد؛ او از دولت فرانسه دو دست ظروف چای خوری، شامل سماور نقره ای، وی یکی دیگر را از تاجری روس دریافت کرد. امیر کبیر انحصار سماورسازی با یارانه ی دولتی را به استادکاری در اصفهان اعطا کرد. [۶]

کشت چای در ایران، از سال ۱۳۱۴ هجری قمری آغاز شد. در این سال، یکی از رجال آن دوره به نام محمد میرزا کاشف السلطنه که به عنوان ژنرال کنسول ایران در هند مأمور به خدمت بود، توانست در بازگشت به ایران، چند بته چای را با زحمت فراوان وارد ایران کند. وی با توجه به مطالعاتی که بر روی انواع چای و نحوه کشت آنها نموده بود، شهر لاهیجان را به دلیل وجود هوای مناسب برای کشت چای انتخاب کرد.[۷] این شهر امروز به عنوان مرکز کشت چای در ایران درآمده‌است. مقبرهٔ کاشف‌السلطنه در لاهیجان امروز به صورت گنجینهٔ تاریخ چای ایران در لاهیجان درآمده‌است.

سهم ایران ۴ تا ۵/۴ درصد از مصرف کل چای جهان است.

در چند سال اخیر صنعت چای ایران دوره تلخی را پشت سر گذاشته که به گواه دست اندرکاران، در تاریخ صد ساله صنعت چای ایران بی‌سابقه‌است. در فاصله ژوئن سال ۲۰۱۳ تا مه سال ۲۰۱۴، سازمانی به‌نام صلح سبز هند اقدام به بررسی چای تولید هشت شرکت از ۱۱ شرکت بزرگ حاضر در بازار چای کشور هند را کرد که این شرکت‌ها به ایران، روسیه، آمریکا، انگلیس و امارات و کشورهای دیگر صادرات داشتند. از سوی این سازمان تأیید شد که، چای هندی صادراتی به ایران سمی است. نمونه‌های برندهای معروف چای هندی که از سوی بازوی سازمان صلح سبز در این کشور مورد بررسی قرار گرفته‌اند آلوده به سطح بالایی از مواد شیمیایی خطرناک بوده است.

 

 

خواص و فواید

مصرف دم‌کردهٔ چای باعث تسریع حرکات تنفسی، سرعت در گردش خون، رفع خواب‌آلودگی، احساس تجدید نیرو، تقویت نیروی فکری، گوارش بهتر غذا و تعریق می‌شود از این رو چای را هنگام خستگی، ضعف عصبی، میگرن، بیماری‌های قلبی و آسم می‌توان تجویز نمود.

در پژوهش‌های امروزی مشخص شده‌است که چای ممکن است در کاهش خطر برخی بیماری‌های مزمن عمده مثل سکته، حمله قلبی و بعضی سرطان‌ها مفید باشد، این مطلب را دکتر جان وایسبرگر، عضو بلند پایه موسسه بهداشت آمریکا، واقع در یک مرکز تحقیقاتی در نیویورک اعلام می‌کند.

نوشیدن چای می‌تواند از پوسیدگی دندان‌ها جلوگیری کند؛ این‌ها اخبار بسیار خوبی برای مردم تمام دنیاست چون چای پس از آب پر مصرفترین نوشیدنی در دنیاست و روزانه یک میلیارد فنجان چای در دنیا نوشیده می‌شود.

در بسیاری فرهنگ‌ها در سراسر تاریخ، چای به عنوان یک معجون شفابخش تلقی شده‌است. بیش از هزارسال قبل راهبان بودایی به دلایل مذهبی چای می‌نوشیدند و معتقد بودند که در زمان درون‌پویی به بیدار ماندن آنها کمک می‌کند.

راهبان بودایی همچنین معتقد بودند چای دارای نیروهای شفا بخش است و همراه با گسترش بودیسم، چای و تقاضا برای آن نیز افزایش یافت. یکی از بزرگان ژاپنی قرن سیزدهم بنام «شوگون» در اثر پرخوری در آستانه مرگ قرار گرفته بود که یک راهب به او رژیم چای توصیه کرد و او بهبود پیدا کرد. همین کافی بود تا مردم ژاپن بیشتر به دم کردن چای روی بیاورند.

یکی از دلایل این که دم کردهٔ چای در دوران گذشته در نجات زندگی افراد موثر بوده این است که آب جوشیده باکتری‌های بیماری‌زا را از بین می‌برده. براساس نتایج یک تحقیق گسترده در هلند، خطر سکته مغزی برای مردانی که روزانه چهار پنج فنجان چای می‌نوشند ۷۰ درصد کمتر است. یک تحقیق دیگر در سال ۱۹۹۳ اعلام کرد مصرف زیاد چای، حمله قلبی مهلک را کاهش می‌دهد.

 
کشت چای در ارتفاعات کامرون در کشور مالزی

جان فولتس مدیر مرکز پیشگیری یک مدرسه پزشکی به این نتیجه رسید که چای از ایجاد لخته‌های خطرناک خون که منجر به حملات قلبی و سکته می‌شود جلوگیری می‌کند. سایر مطالعات نیز نشان می‌دهد که سطح چربی خون و فشار خون برخی مصرف کنندگان چای پایین‌تر است. بیش از ۲۰ تحقیق در مورد حیوانات نشان داد که چای ممکن است از بعضی سرطان‌ها مثل سرطان دستگاه گوارش، سرطان دستگاه تنفس و سرطان پوست جلوگیری کند.

«وایسبرگر» که پیشتر به نام وی اشاره شد اظهار می‌کند که نوشیدن چای همراه با خوردن مقداری میوه و سبزی یک راه چاره ارزان و آسان برای کاهش خطر برخی سرطان‌ها باشد. محققان دانشگاه حفاظت «کیس وسترن» در «کلویلند» دریافتند که مصرف چای تا ۹۰ درصد از آفتاب سوختگی منجر به سرطان پوست جلوگیری می‌کند.

«حسن مختار» متخصص پوست که یک مطالعه منتشر نشده را راهبری کرده، می‌گوید: «در آینده چای یکی از راه‌های محافظت پوست در برابر آفتاب خواهد بود.» دانشمندان تذکر می‌دهند، این که چای ممکن است در برابر برخی سرطان‌ها محافظ باشد به دلایل گوناگون بودن عوامل بیماری‌هاست.


 
بوته چای

سرانجام این‌که چون چای حاوی فلوراید است، می‌تواند مقاومت دندان‌ها را زیاد و از پوسیدگی آنها جلوگیری کند. در مطالعات آزمایشگاهی محققان ژاپنی پی بردند که چای با پیشگیری از تشکیل پلاک دندانی برخی باکتری‌های دندانی را که می‌توانند باعث بیماری لثه شوند، نابود می‌کند. چای دارای انواع پلی فنول است که آنتی اکسیدان‌هایی هستند که سلول‌های انسان را از صدمه محافظت می‌کنند. فلاونیدها گروهی از پلی فنول‌ها هستند که بطور طبیعی در چای وجود دارند. به نظر می‌رسد سطوح بالای این پلی فنول‌ها در بدن می‌تواند علاوه بر ویروس‌ها با سرطان‌های لوزالمعده، روده بزرگ، مثانه، پروستات و سینه نیز مقابله کند. ذکر این نکته نیز بجاست که چای سبز دارای سطوح بالاتری از پلی فنول‌هاست لذا در مقایسه با چای سیاه (تخمیری) مفیدتر است.

حکیم چینی «تین یی هنگ» معتقد بوده: «نوشیدن چای برای فراموش کردن غوغای دنیا است».

شب چله نام دیگر شب یلدا از دیدگاه منصور سلیمانی برزگر

شب یَلدا یا شب چلّه[۱]یکی از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی است.[۲] در این جشن، طی شدن بلندترین شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نیم‌کرهٔ شمالی، که مصادف با انقلاب زمستانی است، گرامی داشته می‌شود.

یلدا به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) گفته می‌شود. خانواده‌های ایرانی در شب یلدا، معمولاً شامی فاخر و همچنین انواع میوه‌ها و رایج‌تر از همه هندوانه را مهیا و دور هم صرف می‌کنند. پس از صرف تناولات، قصه‌گویی پیرترها برای دیگر اعضای فامیل و همچنین فال‌گیری با دیوان حافظ رایج است.[۳] در لرستان به شب یَلدا (چله)، «شو اول قاره» (قاهاره) می‌گویند

 

 

 

 

چله و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.

آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید (مهر) نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند کریسمس مسیحیان نیز ریشه در همین اعتقاد دارد{مدرک}[۱] در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.[۸] در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است:[۹]

یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به‌غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.

تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.[۱۰] در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فراورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «می‌زد» نیز نهاده می‌شد.

برف بازی در زمستان و آدم برفی از دید گاه منصور سلیمانی برزگر

 

آدَم‌بَرفی پیکره‌ای انسان‌مانند است که از برف ساخته می‌شود.
آدم‌برفی‌ها معمولاً از روی هم قرار دادن سه گلولهٔ برفی بزرگ درست می‌شوند. برای چشم‌های آدم‌برفی معمولاً دو قطعه ذغال، برای بینی یک هویج و برای دهان تکه‌ای از شاخهٔ درختان استفاده می‌شود.
گاه، شالی هم بر گردن آدم‌برفی قرار می‌دهند. گاهی نیز جارویی در کنار او قرار می‌دهند که با این کار، کاری برای او متصور شوند.
در فرهنگ غربی، آدم‌برفی نشانه‌ای از آغاز تعطیلات زمستانی بوده و بر روی کارت پستال‌ها نیز زیاد دیده می‌شود.
در یونیکد نماد آدم برفی () و کد آن U+2603 است.
بزرگترین آدم برفی جهان الیمپیا اسنوئی نام دارد که به افتخار المپیا اسنو یک سناتور آمریکایی و نمایده مِین یکی از ایالت‌های نیو انگلند در شمال شرقی آمریکا نامگذاری شده‌است.
این آدم برفی ۳۷ متر بلندی دارد و برای ساخت چشم‌های آن از دسته‌گل‌های ۱٫۵ متری استفاده شده‌است. برای مژه‌های آن از چوب‌های اسکی و برای دستانش از درختان کاج استفاده شده. برای لب‌های آن از ۵ تایر رنگ کرده به رنگ قرمز و برای کلاهش از پارچه‌ای چهارگوش استفاده شده‌است.
شال گردن قرمز رنگ ۹ متری نیز بر گردن او انداخته شده‌است

بررسی آیین شب یلدا از دیدگاه منصور سلیمانی برزگر

 

بررسی آیین شب یلدا از دیدگاه منصور سلیمانی برزگر

آداب و رسوم شب یلدا در ایران باستان

آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نکرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه‌هایی را که انبار کرده اند و خشکبار و تنقلات می‌خورند.

 

همچنین دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می‌نشینند تا سپیده دم بشارت شکست تاریکی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید که بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا که به زعم آنان در این شب، تاریکی و سیاهی در اوج خود است.

 

واژه یلدا، از دوران ساسانیان که متمایل به به کارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به کار رفته است.

 

یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است که از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست که هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مرکب شب چله استفاده می شود.

 

خور روز (دی گان)- یکم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر.

 

در این روز جنگ کردن و خونریزی، حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می‌دانستند و در جبهه ها رعایت می کردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود.

 

ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.

 

در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند.

 

دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند.

 

البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانه‌ای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقی‌مانده میوه‌هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می‌خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می‌نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است.

 

جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‌نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‌شود.

 

متل‌گویی که نوعی شعرخوانی و داستان‌خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می‌کردند.

 

آیین شب یلدا یا شب چله، همراه با خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادین دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند.

 

این میوه‌ها که اغلب دانه‌های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت‌خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت‌آور می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند.

 

همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار می‌روند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.

جشن شب یلدا یک جشن کاملاً زنده است و همه مسیحیان جهان این جشن را با نام جشن تولد مسیح برگزار می کنند. یلدا و مراسمی که در نخستین شب بلند زمستان و بلندترین شب سال برپا می کنند سابقه‌ای بسیار دراز داشته و مربوط می‌شود به ایزد مهر.

 

این جشن که یکی از کهن ترین جشن های ایران باستان است در اصطلاح به آن شب چله هم می گویند. چله بزرگ از یکمین روز دی ماه جشن خرم روز تا دهم بهمن که جشن سده است به طول می انجامد و آن را چله بزرگ می نامند به آن دلیل که شدت سرما بیشتر است، آنگاه چله کوچک فرا می رسد که دهم از بهمن تا بیستم اسفند به طول می انجامد و سرما کم کم کاسته می‌شود.

 

چله اول که اولین روز زمستان و یا نخستین شب آن است تولد مهر و خورشید شکست ناپذیر است، زیرا مردم دوره های گذشته که پایه زندگی شان برکشاورزی و چوپانی قرار داشت و در طول سال با سپری شدن فصل ها و تضادهای طبیعت خو داشتند و براثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت حرکت و قرار ستارگان آشنایی یافته و کارها و فعالیتشان را براساس آن تنظیم می کردند و به تدریج دریافتند که کوتاهترین روزها آخرین روز پاییز یعنی سی ام آذر و بلندترین شب ها شب اول زمستان است اما بلافاصله بعد از این با آغاز دی روزها بلندتر و شب ها کوتاه تر می‌شود.

 

اقوام قدیم آریایی جشن تولد آفتاب را آغاز زمستان می گرفتند خصوصاً ژرمن ها که این ماه را به خدای آفتاب نسبت می دهند و زیاد هم بی تناسب نیست چرا که آغاز زمستان مثل تولد خورشید است که از آن روز در نصف کره شمالی رو به افزایش و ارتفاع و درخشندگی می گذارد و هر روز قوی تر می شود.

 

در این شب آتش برمی افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیاطین نابود شده و بگریزند و همچنان که خورشید به مناسبت فروغ و گرمای کارسازش تقدس پیدا کرده بود آتش نیز همان والایی را نزد مردمان دارا شد.

 

چون تاریکی فرا می رسید در پرتو روشنایی آتش تاریکی اهریمنی را از بین می بردند. در شب یلدا یا تولد خورشید افراد دور هم جمع می شدند و جهت رفع این نحوست آتش می افروختند و خوان ویژه مانند سفره یی که عید نوروز تهیه می کنند اما محتویات آن متفاوت است می گستراندند و هر آنچه میوه تازه فصل که نگهداری شده بود و میوه های خشک در سفره می‌نهادند.

 

این سفره جنبه دینی داشته و مقدس بود و از ایزد خورشید روشنایی و برکت می طلبیدند تا در زمستان به خوشی سر کنند و میوه های تازه و خشک و چیزهای دیگر در سفره تمثیلی از آن بود که بهار و تابستانی پربرکت داشته باشند و همه شب را در پرتو چراغ و نور و آتش می گذراندند تا اهریمن فرصت دژخویی و تباهی نیابد.

 

سفره شب یلدا سفره میزد است و میزد عبارت است از میوه های تر و خشک و آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان لرک که از لوازم این جشن بود که به افتخار و ویژگی مهر یا خورشید برگزار می شد.
امروز هم ایرانیان در سراسر جهان این جشن زیبا را در کنار یکدیگر برگزار می کنند و به خواندن شاهنامه و گرفتن فال حافظ می‌پردازند.

 

برای در امان بودن از خطر اهریمن، در این شب همه دور هم جمع می شدند و با برافروختن آتش از خورشید طلب برکت می‌کردند.
آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند.

 

در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده گویی می کنند.

 

جشن شب یلدا جشنی است که از ۷ هزارسال پیش تاکنون در میان ایرانیان برگزار می‌شود. ۷ هزار سال پیش نیاکان ما به دانش گاه شماری دست پیدا کردند و دریافتند که نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است.

 

یکی دیگر از دلایل برگزاری این جشن، شب زادروز ایزدمهر یا میترا است. مهر به معنای خورشید است و تاریخ پرستش آن در میان ایرانی ها و آریایی ها به پیش از دین زرتشت بازمی گردد که پس از ظهور زرتشت این پیامبر او را اهورامزدا تعریف کرد. یکی از ایزدان اهورایی مهر بود که هم اکنون بخشی از اوستا به نامش نامگذاری شده.
منبع:hamshahrionline.ir

حضور منصور سلیمانی (کارشناس سامانه ارتباط مردمی شهرداری ناحیه 4)

به فرموده شهردار تهران دکتر محمد باقر قالیباف مبنی برحسن ارتباط و همکاری میان شهرداری و شهروندان و راه اندازی سیستم ارتباط مردمی ، طی حضور کارشناس مسئول سامانه ارتباط مردمی این فرایند محقق گردید . دراین حضور که حاکی از آن بود منصور سلیمانی برزگر به پل ارتباطی شهروندان و شهرداری به تلفن سه رقمی 137 اشاره نمود و خاطر نشان کرد ما و شما در این سامانه دست همکاری خواهیم فشرد .

این جلسات که در جهت پیشبرد سطح آگاهی مردم نیز بود در مدارس هم نیز برگزار گردید .

منصور سلیمانی با اشاره به اینکه دانش آموزان میتوانند بنیان شهروند مداری را در سطح شهر احیا کنند در مدارس حضور پیدا کرد.

 

 

تسلیت منصور سلیمانی برزگر به مناسبت اربعین

حالا چهل روز است که مرثیه هامان را در کوچه هاى داغ، مکرر مى کنیم.
چهل شب است که بر نیزه شدن آفتاب را سر بر شانه هاى آسمان مى گرییم. «اى چرخ! غافلى که چه بیداد کرده اى».
از شام تا کربلا
از کربلا تا شام، حکایت سرهاى جسور شماست که شمشیرها را به خاک افکند.
من از روایت خونابه و خنجر مى آیم؛ از شعله هاى به دامن نشسته و فریادهاى بى یاورى.
امروز، اربعین خورشید است. نگاه کن چگونه پرندگان، بر شاخه هاى درختان روضه مى خوانند؛ چگونه ابرها، فشرده فراقى عظیم، پهنه زمین را مى بارند!
رفته اید و پس از شما، جاده ها، اسیر زمستانى همیشگى اند. پرواز ناگهان شما آتشى است که هرگز فرو نمى نشیند.
زخم عاشورا همیشه تازه است
پاییز را دیده اى، چگونه نوباوگان تابستان را به زمین مى ریزد و سر و روى جهان را به زردى مى نشاند؟! اکنون دیرى است که پروانه هاى هاشمى مان را شعله هایى یزیدى، بر تپه هاى خاکستر فرو ریخته اند.
دیرى است که گیسوان کودکى رقیه را بادهاى یغماگر، با خویش برده اند.
زمین، پاییزش را از یاد مى برد، اما زخم عمیق عاشورا را هرگز.
سال ها مى گذرد و ما همچنان سوگ کبوترانى آزاده را بر سینه مى کوبیم.
اربعین لاله ها
نزهت بادى
بشیر!
وقتى به مدینه النبى رسیدیم، مبادا کسى جلوى قافله اسراى کربلا، گوسفندى را سر ببرد! این کاروان، از سفر چهل روزه با سرهاى بریده بر بالاى نى مى آید.
نگذار هیچ لاله اى را در رثاى شهدایمان پرپر کنند! سراسر خاک کربلا، پر بود از گلبرگ هاى خونین و پاره اى که از هر سو مرا صدا مى زدند: «أخَىَّ اخَّى».
اجازه نده کسى بر سر و رویش خاک بریزد؛ هنوز باد، گرد و خاک کوچه هاى کوفه و شام را از سر و روى زنان و کودکان عزادار نربوده است.
این صورت هاى کبود و دست هاى سوخته، نیازى به گلاب افشانى ندارند؛ هنوز اربعین گل هایى که با تشنه کامى بر خاک و خون افتادند، نگذشته است.
بگو پاى برهنه به استقبالمان نیایند؛ این کاروان پر است از کودکانى که پاى پرآبله دارند.
سفارش کن شهر را شلوغ نکنند و دور و برمان را نگیرند، ما از ازدحام نگاه هاى نامحرم و بیگانه بازگشته ایم.
بگذار آسوده ات کنم بشیر!
دل زینب علیهاالسلام براى خلوت مزار جدش پر مى کشد تا به دور از چشم خونبار رباب و سکینه و سجاد علیه السلام و این کاروان داغدار، پیراهن کهنه و خونین حسین علیه السلام را بر سر و روى خویش بنهد و گریه هاى فرو خورده چهل روزه اش را یک سره رها سازد.

صنایع فرهنگی چیست ؟؟؟ گرداوری منصور سلیمانی

اين صنايع در بسيارى موارد نوك پيكان توسعه در قرن هستند زيرا:تغيير الگوهاى معرف و افزايش درآمدها باعث افزايش تقاضا براى كالاها و خدمات فرهنگى مى شود.صنايع فرهنگى، فراهم آورندگان محتوايى مهمى در توسعه فن آورى هاى جديد اطلاعاتى و ارتباطى هستند.

به گزارش فرهنگ نیوز ، برای صنعت فرهنگي تعاريف زیادي وجود دارد، كه هريك از صاحبنظران از زاويه اي به تعريف  اين پديده پرداخته اند:

الف) صنعت فرهنگي به مجموعه اي از صنايع اطلاق مي شود كه محصولات آن ها درون مايه فرهنگي و معنوي دارند، و براي غني سازي حيات دروني و پالايش روح به كار مي روند.

ب) بر اساس تعريف يونسكو «صنايع فرهنگي به صنايعي گفته مي شود كه خروجي هاي خلاق و هنري ملموس و ناملموس توليد مي كنند كه داراي پتانسيل توليد، ثروت و ايجاد درآمد از طريق بهره برداري  از دارايي هاي فرهنگي و توليد خدمات و كالاهاي دانش بنيان هم سنتي و هم نو هستند»(ملكي فر و همكار،1385).

ج) از نگاه ديگر صنعت فرهنگي از طريق توليدات، ابزارها و فرايندهاي متنوع در عصر حاضر باعث اين شده است كه دانش و منابع فرهنگي يك جامعه به محصول تجاري و خدماتي تبديل شود (پژوهشنامه صنعت فرهنگي، 1386).

د) صنعت فرهنگي: كليه ابزار و واردات كالاها و توليداتي كه باعث تعميق و تقويت به تثبيت، تغيير، تهديد، تضعيف، پذيرش، تسري، و اشاعه يك يا چند عنصر فرهنگي شود به عنوان صنايع فرهنگي تلقي  مي شود(محمدي،1389).

بهرحال صنايع فرهنگی بنابر تعريف به مجموعه‌ای از صنايع گفته می‌شود كه كالاها و خدماتی را با هدف تاثیر برفرهنگ توليد می‌كنند و یافتن خواستگاه های مفهوم «صنعت یا صنایع فرهنگی» به منظور کشف نگرشهای زیر بنایی آن در قبال واقعیت، نخستین گام در راه کسب اطلاع از عملکرد این صنعت یا صنایع است(وحدتی، 1388). وامروزه اصطلاح «صنعت فرهنگى»به معناى توانمند ساختن اقتصادى توليدات فرهنگى به منظور توليد محصول، اشتغال، درآمد و پاسخ به نيازهاى مصرف كننده است و فعاليت هنرى نقش مهمى در اقتصاد دارد. و اين صنايع در بسيارى موارد نوك پيكان توسعه در قرن هستند زيرا:تغيير الگوهاى معرف و افزايش درآمدها باعث افزايش تقاضا براى كالاها و خدمات فرهنگى مى شود.صنايع فرهنگى، فراهم آورندگان محتوايى مهمى در توسعه فن آورى هاى جديد اطلاعاتى و ارتباطى هستند.صنايع فرهنگى انديشه و خلاقيت را تقويت مى كنند كه براى نوآورى مهم هستند.از طرفی صنايع فرهنگى تأثير زيادى بر سطح اشتغال دارند و باعث رشد، جذب كار آزاد و كمك به بخش هاى رو به افول اقتصاد مى شوند (خزائی،1387). در فضای مدرن کنونی نیز صنعت فرهنگي به عنوان ضرورتی گریز ناپذیر در عصر تکنولوژی بربستة مدرنیته و نیز گسترش دهنده ی انباشت سرمایه در نظام سرمایه داری تأكيد    مي كند. بنابراین صنعت فرهنگ هم پیش برنده است و هم بازدارنده. خصلت تناقض آمیز و دو گانة این پدیده را در ارزیابی های مثبت و منفی در دیدگاههای متفکران معاصر هنر و فرهنگ تکنولوژیکي می توان یافت. همین صنعت و درآمیختنش با فرهنگ، تکنولوژی مدرنیته و الکترونیک پست مدرنیته باعث شده است که خطر بزرگ ترویج فرهنگ کاذب و بی مایگی فرهنگی و عامی گری  ساخت فرهنگي ما را تهدید کند. سیستم ستاره سازی هالیوود و تولیدات استودیویی آن تقلیدی از روش های خط تولید کارخانجات صنعتی مي باشد. شیوة زندگی، نیازها، آرمان ها و تجربه های جوامع خودشان است که به واسطه ی هژمونی فرهنگی که عمدتاً از طریق قدرت های اقتصادی نهفته در رسانه های ارتباط جمعی است، به سرتاسر جهان گسترش پیدا میکند(ميراحسان، 1387). گروهی عقيده دارند كه بايد اثرات زيانباري ناشي از فراواني محصولات و كسب بسيار سريع درآمد، در ارتباط با منطق باز را مورد تأكيد قرار گيرد. چرا که در سطح بين المللي تقسيم كاري ميان كشورهاي توليد كننده پيام ها (كشورهاي صنعتي) و كشورهاي دريافت كننده و كشورهاي در حال توسعه كه هيچ گونه حق اظهار نظر واقعي در اين مورد را ندارند، صورت گرفته است. گروهی دیگربه عنوان مدافعان صنايع فرهنگي در پاسخ به اين انتقادات «به عرضة فراوان محصولات فرهنگي گران قيمت به صورت بسيار متنوع به طور جدي كه مردم مي توانند به خاطر تماس با آثار فراوان، امكانات به مراتب بيشتري داشته باشد. رسانه هاي گروهي كه پيوسته مقادير فراواني اطلاعات فرهنگي و آگاهي هاي اكثر مناطق عمده فرهنگي جهان را عرضه مي دارند، تأكيد مي كنند. عده اي حتي اضافه  مي كنند كه در اقتصاد بازار اين توليد كنندگان هستند كه مصرف كننده را تأييد مي كنند، نه بر عكس و هيچ گاه تحميل يك موضوع به خدمت فرهنگي بر مصرف كنندگان، بر خلاف ميل به آن ها امكان پذير نگشته است (وحدتي،1380).

مفهوم صنایع فرهنگی :گرداوری منصور سلیمانی

مفهوم صنایع فرهنگی در زمان جنگ جهانی دوم و در مکتب فرانکفورت برای توصیف صنعت قدرتمند فیلم سازی آمریکا به وجود آمد. براساس تعریفی متداول، صنایع فرهنگی متشکل از بنگاه‌هایی است که برای عموم مردم، اطلاعات و سرگرمی‌های آموزشی، علمی و فرهنگی در شکل‌های گوناگونی طراحی، تهیه و تکثیر می‌کنند. هدف این صنایع، مفهوم سازی، هماهنگ سازی، تولید و ارتقا و تجارت کالاهای فرهنگی در قالب‌های مختلف اعم از کتاب، مجله، روزنامه، فیلم، محصولات صوتی، تصویری، نوار ویدئو و کاست، نرم‌افزار، لوح فشرده است. در جهان امروز، صنایع فرهنگی سهم بسزایی در دسترسی افراد به اطلاعات، آموزش و فرهنگ و همچنین اشتغال زدایی دارند و نقش مهمی در ارائهٔ تصویر فرهنگی یک کشور یا ملت و ایجاد جایگاه مناسب در اقتصاد بین‌المللی ایفا می‌کنند.

 

صنایع فرهنگی به گونه ای از صنعت اطلاق می‌شود که به خلق ایده، تولید، توزیع محصولات و خدماتی می‌پردازد که ماهیت فرهنگی دارند و مخاطب آنها جنبه‌ها و ابعاد فرهنگی فرد و جامعه است و از آنجایی که تولید محصولات و خدمات فرهنگی بر خلاقیت، مهارت، دانش و استعداد تولید کنندگان آن استوار است صنایع فرهنگی را صنایع خلاق نیز می‌گویند.

 

رشد و انواع رفتار اجتماعی از دیدگاه منصور سلیمانی

رشد رفتار اجتماعی

ظهور و بروز رفتار اجتماعی شاید به همان ماههای اولیه زندگی نوزاد بر می‌گردد. زمانی که نوزاد لبخند اجتماعی‌اش را ظاهر می‌سازد و به این طریق هر چند به شیوه‌ای ساده رابطه خود را با افراد خود برقرار می‌کند. تعامل نوزاد با محیط تداوم پیدا می‌کند. هر چند در آغاز افرادی که به عنوان اجتماع برای نوزاد شناخته می‌شوند، خیلی محدود بوده و اغلب شامل پدر و مادر و نزدیکان او می‌شود. اما بتدریج این روابط گسترده‌تر شده و به افراد بیشتری عمومیت پیدا می‌کند. بطوری که در سنین خاصی کم ‌کم توجه فرد عمدتا معطوف به افرادی به غیر از افراد نزدیک خانواده او می‌شود.

در حدود 4 - 5 سالگی کودک توجه خاصی به همسالان خود پیدا می‌کند و علاقمند ارتباط بیشتری با آنهاست و شاید مدتهای زیاد علاقمند باشد وقت خود را با آنها بگذاراند. این روند نیز بتدریج گسترده‌تر می‌شود و در سالهای اولیه دبستان با علاقمندی بیشتری به برقراری روابط اجتماعی ظهور پیدا می‌کند. رفتارهای اجتماعی در این دوران عمدتا از طریق بازی با همسالان نمود پیدا می کند. کودک با برقراری تعاملات جدید با گروههای جدید همسالان رفتارهای جدید را می‌آموزد و در موارد زیادی آنها در رفتارهای اجتماعی خود منعکس می‌سازد.

در سن نوجوانی گرایش فرد به گروههای اجتماعی بیشتر و بیشتر می‌شود، بطوری که این دوران با این ویژگی اساسی مشخص می‌شود که فرد علاقه شدیدی به برقراری روابط اجتماعی از خود نشان می‌دهد. به عضویت گروههای مختلف در می‌آید و در تعامل با این گروهها رفتارهای اجتماعی خود را شکل می‌دهند. در سنین بعدی رفتارهای اجتماعی پخته‌تر شده‌اند. فرد با انتخاب شغل ، ادامه تحصیل و انتخاب همسر رفتارهای گسترده‌تر اجتماعی پیدا می‌کند. نقش اجتماعی در این دوران مشخص شده‌اند و فرد رفتاهای خود را بر اساس نقش خود در اجتماع و هویتی که بدست آورده تنظیم می‌کند.

انواع رفتار اجتماعی

رفتار اجتماعی را می‌توان به دو نوع بسیار گسترده‌تر تقسیم بندی کرد: رفتار جامعه پسند و رفتار جامعه ستیز. رفتار جامعه پسند آن دسته از رفتارهایی را شامل می‌شود که مورد قبول جامعه بوده ، با قوانین و هنجارهای جامعه مطابقت دارد. این نوع از رفتارها سازنده و در جهت پیشبرد اهداف یک گروه یا اجتماع هستند. مثل نوع‌دوستی ، از سوی دیگر رفتار جامعه ستیز رفتارهایی منفی هستند که با قوانین و معیارهای جامعه مطابقت ندارند. مورد قبول افراد جامعه نیستند و اغلب پیامدهای منفی اجتماعی را برای فردی که مرتکب این رفتارها می‌شوند به همراه دارند.

این دسته از رفتارها مخرب بوده و مانع پیشبرد اهداف گروه یا اجتماع هستند که فرد در آن قرار دارد. تعیین اینکه کدام رفتار پسند و کدام جامعه ستیز محسوب می‌شود، بر حسب منابع متعددی صورت می‌گیرد. دو منبع معتبر برای این بررسی قوانین رسمی در جامعه است و دیگر هنجارهای عرضی و فرهنگی آن جامعه. هر کدام از این منابع می‌توانند منبع تعیین کننده برای جامعه پسند یا جامعه ستیز بودن یک رفتار اجتماعی باشند. هر چند در اکثر موارد بین این و منبع هماهنگی وجود دارد، ولی در مواردی نیز ناهمخوانیهایی بین آنها دیده می‌شود.

تفاوتهای فرهنگی در رفتارهای اجتماعی

هر چند اکثر رفتارهای اجتماعی در تمامی جوامع و فرهنگها معنی‌دار هستند و به آنها به عنوان رفتارهای جامعه پسند یا جامعه ستیز توجه خاصی مبذول می‌شود، اما برخی رفتارهای اجتماعی در برخی فرهنگها اهمیت شایان توجهی پیدا می‌کنند. انواعی از رفتارهایی مثل ازدواج ، روابط والد - فرزندی ، دوستی ، عضویت در گروهها ، رفتار اجتماعی با همسایگان ، نوع دوستی ، همرنگی و ... ، در جوامع متفاوت درجات متفاوتی از توجه را شامل خود می‌سازند. در جوامع روستایی رفتار ارتباطی با همسایگان به عنوان یک رفتار اجتماعی اهمیت خاصی می‌یابد، در حالیکه در شهرهای بزرگ و صنعتی چنین روابطی چندان مورد توجه نیست.

رفتار اجتماعی از دید گاه منصور سلیمانی

انسان درون اجتماع زندگی می‌کند و لاجرم رفتارهایی که از او سر می‌زند، بخشی از آنها در ارتباط با تعاملات اجتماعی است و یا به نحوی از طرف عوامل اجتماعی تحت تاثیر قرار می‌گیرد. بطوری که رفتار یک فرد در تنهایی متفاوت از رفتاری خواهد بود که در مجمع از خود نشان می‌دهد. رفتار اجتماعی یعنی هر رفتار که متضمن کنش متقابل دو یا چند انسان باشد.

 

انسان به عنوان یک موجود اجتماعی از همان بدو تولد گرایشات اجتماعی از خود نشان می‌دهد. نیاز به کسب حمایت و امنیت انحراف مراقبین شاید اولین نشانه‌های نیازمندی فرد به عوامل بیرونی است. لبخند اجتماعی را که در حدود ماههای اول زندگی در نوزاد دیده می‌شود، به عنوان اولین ارتباطات او با محیط اجتماعی خویش می‌دانند. این لبخند در تمامی نوزادان دیده می‌شود که به نظر می‌رسد، کارکرد عمده آن جلب توجه اطرافیان و برقراری یک نوع ارتباط ساده با اجتماع است.

شروع زودرس چنین رفتارهایی حاکی از اهمیت روابط و رفتارهای اجتماعی برای فرد است. هر چند اینگونه رفتارها مختص انسان نبوده و در اغلب حیوانات نیز دیده می‌شود. نیاز به دوست داشته شدن ، نیاز به حمایت ، نیاز به کسب امنیت و نیاز به پیوند جویی از نیازهای اساسی انسان هستند که مازلو آنها را در سلسله مراتب نیازهای خود قرار داده است و به اهمیت آنها در خود شکوفایی فرد تاکید کرده است. روشن است در یک سوی این نیازها فرد و در سوی دیگر آن اجتماع قرار دارد. ارضاء این نیازها در ارتباط فرد با جامعه میسر خواهد بود.

مفهوم فرهنگ از دیدگاه  منصور سلیمانی

فرهنگ مجموعه‌ای از رفتارهای آموختنی، باورها، عادات و سنن مشترک، میان گروهی از افراد است که به گونه‌ای متوالی توسط دیگران که وارد آن جامعه می‌شوند، آموخته و به کار گرفته می‌شوند.در این تعریف، چهار خصوصیت اصلی را در تعریف فرهنگ مدنظر قرار داده است و همین عوامل سبب پذیرش این تعریف از سوی جامعه‌شناسان گردیده است. عامل اول رفتارها و کردارهای مختص یک ملت یا قوم و گروه، که هم مورد طبع و پسند آنها، هم آموزشی و تعلیمی هستند. دوم باورها و اعتقادات آن دسته که از طریق تعیین و به طرز تعلیم، اقناع درونی و تجربی بر ایشان حاصل می‌گردد. سوم آن نوع عادات و سنت‌های مشترک و مورد پذیرش. چهارم خاصیت به ارث رسیدن و تکامل مرحله به مرحله آنها توسط نسل قبل، حاضر و آینده آن جامعه. 

 

عید سعید فطر برشما مبارک

حکمت ماه رمضان ...

آمد رمضان هست دعا را اثري
دارد دل من شور و نواي دگري
ما بنده عاصي و گنهكار توييم
اي داور بخشنده بما كن نظري

خدا کیست ؟ ملاصدرا در مورد خداوند می گوید(نظریه فلسفی)

ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما ...

به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود.

یتیمان را پدر می شود و مادر، محتاجان برادری را برادر می شود، عقیمان را طفل می شود، ناامیدان را امید می شود،

گمگشتگان را راه می شود، در تاریکی ماندگان را نور می شود، رزمندگان را شمشیر می شود، پیران را عصا می شود، محتاجان به عشق را عشق می شود.

خداوند همه چیز می شود همه کس را... به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس، بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...

چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند، در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟

"آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟"

شهروند کیست و یعنی چه

 به نظر حقیر شهروند از جهات مختلفی این عنوان را کسب میکند که در جامعه مدنی نمود پیدا خواهد کرد به طور کلی شهروند و شهروندی زندگی شهری و تافته ای جدابافته از روزگاران روستا ها و بلاد های کوچک و کم جمعیت است

شهروندی (انگلیسی: Citizenship) همانطور که روشن است از مشتقات شهر (City) است. شهروندی را قالب پیشرفتهٔ «شهرنشینی» می‌دانند. به باور برخی از کارشناسان، شهرنشینان هنگامی که به حقوق یکدیگر احترام گذارده و به مسئولیت‌های خویش در قبال شهر و اجتماع عمل نمایند به «شهروند» ارتقاء یافته‌اند.
شهروندی تا پیش از این در حوزهٔ اجتماعی شهری بررسی می‌شد اما پس از آن شهروندی مفاهیم خود را به ایالت و کشور گسترش داده‌است، اگرچه امروزه بسیاری به شهروندی جهانی نیز می‌اندیشند. شهروندی امروزه کاربردها و معانی مختلفی یافته‌است.

از بلديه تا شهرداری‌های امروزی

طبق سرشماری سال 1385 جمعیت شهرنشین ایران 68 درصد و جمعیت روستایی 32 درصد باقی مانده را تشکیل می دهند( سالنامه آماری 1385). 

تهران شهری با تنوع فرهنگی بالاست و اغلب ساکنان آن از مهاجرین روستا ها و شهرهای کوچکتر اند و از این رو تهران محل تلاقی عناصر نا همگون فرهنگی است ؛ بعد از انقلاب مشروطه و به تبع آن شکل گیری نهادهای مدنی در ایران در سال 1325 قمری اولین قانون بلدیه در اولین دوره مجلس شورای ملی تصویب شد. 

بلدیه در لغتنامه دهخدا این چنین تعریف شده است: «مؤسسه‌ای در هر شهر که به کار نظافت و خوبی آب ونان و چراغ و سوخت و خواربار و صحت نظر دارد».
 
در نخستین قانون بلدیه فصل اول از وظایف بلدیه آمده است: «مقصود اصلی تأسیس بلدیه حفظ منافع شهرها و ایفای حوائج اهالی شهرنشین است» و یا «مساعدت به دولت در ساختن بازار ها ونمایشگاه های تجاری و کلیه مراقبت ، روج حرفت و تجارت شهر و دایر نمودن محل تشخیص اسعار و معاملات عمومی» که همگی حاکی از وجود قوانین شهروندی و مردمی بودن این نهاد در بدو تأسیس است.
 
در این قانون رئیس اداره بلدیه منتخب و تابع انجمن بلدیه توصیف شده و وظایف و اختیارات او به گونه‌ای تعیین شده که بسیاری از حقوق اساسی شهروندان که تا پیش از این پایمال می‌شد‌، محقق گردد ولی به دلایلی چون کارشکنان داخلی، حکومت استبدادی، دوران استعمار و.... این قوانین بدون اجرای واقعی تنها در قانون بلدیه باقی ماند. 

با گذشت بیش از یکصد سال از تأسیس نخستین بلدیه در کشور و علیرغم تغییرات مهم در ساختار سنتی قدرت ، بلدیه همچنان از نهادهای مدنی به شمار می رود . روند تغییرات بدون شک فراز و نشیب هایی را در بلدیه و شهرداری های امروز به وجود آورده است و اکنون شهرداری ها به سمت محلی گرایی و کاهش تمرکز پیش می روند. 

بررسی و مطالعه بلدیه و به موازات آن شهرداری ها می تواند در کاهش آسیب ها و مشکلات شهرداری ها مؤثر واقع شود و دریچه های جدیدی را برای ارائه راه حل مناسب در اداره امور شهر بگشاید. 

به گزارش خبرنگار سرویس اجتماعی آفتاب، در این همایش، دکتر ناصر تکمیل همایون با اشاره به تمدن شهرنشینی در ایران و شهرهایی مانند شهر سوخته و سیلک، اداره شهر ها را به تاسیس بلدیه محدود نکرده و مدیریت خردمندانه وعقلانی را جز لاینفک این شهر نشینی کهنسال دانست. 

وي در ادامه گفت: «با پیدیش نهضت ملی مشروطه خواهی در ایران که تهران مرکز آن حرکت و تصمیم گیری‌ها شده بود، نه دولت و نه مردم فرصتی برای آبادانی پایتخت و سر وسامان دادن سنجیده به دست نیاوردند. بروز وبای سال 1322 قمری و تلاش های پیگیر مردم علیه استبداد ، خاصه پس از اخذ فرمان مشروطیت و برپایی نظام جدید و فوت مظفرالدین شاه، توسعه شهر و عنای به عمران و نظافت و پاکیزگی آن متوقف گردید و در عصر محمد علی شاه اوضاع آشفته تر شد».
 
وی در پایان سخنان خود بلدیه را هم اقتباسی از فرانسه و بلژیک و هم ریشه در نهاد احتساب و سازمان‌های احتسابیه قلمداد کرده و عواملی را که با کاهش پویایی بلدیه ها باعث شد کارکرد مناسب بلدیه رو به افول رود، متذکر شد. 

دکتر اسماعیل شیعه در مقاله‌ای با عنوان «تحولات شهرسازی در ایران و تأثیر پذیری آن از نوگرایی در یکصد سال اخیر» چهار دوره را در ارتباط با تحولات اجتماعی ، اقتصادی ، کلبدی و قوانین و مقررات مطرح کرد: «دوره قاجاریه، دوره پهلوی اول، دوره پهلوی دوم و دوران بعد از انقلاب اسلامی». این استاد دانشگاه سپس با بررسی این دوران عواملی مانند استقرار نامتوازن جمعیت در سطح کشور، بروز مشکلات مسکن و آلودگی محیطی را از جمله مشکلات شهری امروز بر شمردند. 

وي خاطر نشان ساخت که این مسائل باعث دور شدن از ساختار اصلی سنت شهر سازی در کشور بوده‌است و لزوم تقویت مدیریت شهری و تعریف اساسی نحوه اداره شهرها را از دیدگاه اجتماعی، اقتصادی، طبیعی و کالبدی متذکر شد. 

مهندس محمد بهشتی به نسبت جغرافیایی، سیاسی تهران اشاره کرد و تهران را  مرکز تلاقی محورهای ارتباطی دانست و بیش از 200 سال پایتختی این شهر، با وجود تغییر و تحولات عظیمی که در این سال‌ها اتفاق افتاده را به موقعیت خاص جغرافیایی تهران نسبت داده و تغییر پایتخت به شهری دیگر را یک تصمیم گیری ساده‌انگارانه دانست. 

دولت جدید و حقوق شهروندی در قانون بلدیه عنوان بحثی بود که دکتر محمد علی اکبری مطرح کرد. وی ظهور «حقوق اجتماعی شهروندی» را از پیامدهای مشروطه و قانون بلدیه بیان کرد و گفت: «بر این اساس ساکنان ایران زمین شهروندان دولت شهری به حساب می‌آمدند که علاوه بر وظایف ابتدایی دولت مانند تأمین امنیت و حفظ مرزها مکلف به تأمین حقوق اجتماعی آنان نیز بود. بی‌گمان نمایندگان مجلس اول مشروطه در صورت‌بندی حقوقی آن حقوق اجتماعی شهروندی و این تکالیف نوظهور دولت جدید نقش بی‌بدیلی را ایفا کرده‌است».

احمد وکیلیان با استناد به مدارک تاریخی، دانش اداره امور شهر در ایران و سایر کشورهای اسلامی را دارای سابقه طولانی ذکر کرد و به توصیف فرهنگی یارگیری (کوشش دو نفر یا بیشتر برای رسیدن به هدفی مشترک با نیات یکسان یا متفاوت و در مکان‌هایی که اغلب مردم در آنجا گرد هم می‌آمدند) و نهادهای مردمی در اداره امور شهرها پرداخت. 

مساجد، تکایا، حسینه‌ها، زورخانه ها و قهوه خانه‌ها که جدیدترین نهادهای شهری پیش از بلدیه بودند محل برخورد اندیشه‌ها و در نتیجه کانون بسیاری از تصمیم گیری‌های اجتماعی و اقتصادی محله‌ها و شهر‌ها بودند و این اماکن در مواقع ضروری به سر وسامان بخشیدن به امور شهر می‌پرداختند. 

موضوعات دیگری مانند «سنت پهلوانی در زنگی شهری»، «اندیشه‌های نو در تشکیلات اداره صحیحه و خیریه بلدیه تهران»، «گسترش و نوسازی تهران از روستا تا شهر»، «جایگاه محله در بلدیه و شهرداری با تاکید بر آسیب شناسی هویت شهری»، «نخستین تلاش‌ها برای تشکیل انجمن‌های بلدیه در ایران» و . . . از موضوعات دیگری بودند که در این همايش مطرح شد.

 

به نقل از پایگاه خبری آفتاب

حضور منصور سلیمانی برزگر در مدارس

طی حضور کارشناس مسئول سامانه ارتباط مردمی

در مدارس جهت برخورداری و آشنایی با ارتباط شهروندی و شهرداری

و چگونگی نگهداشت شهر

گاهی برای یاد ....

نوشته ها گاهی فقط نه برای خواندن هستند

تو اگر مرا بخوانی

همیشه در یاد تو خواهم ماند

و من یادت نمیکنم همه عمر زانکه یاد

آنکس کند که دلبرش از یاد میرود

خدای خوب من پیوسته در جان منی .....

منصور سلیمانی برزگر